غير معروف
كتاب 0984ShahTahmasp.Tadhkira
مقدمة
و به نستعیان
(بیت}
{بیت}
وبیت}
نظم}
که روشن دل و دوربین دیده داشت
دکر (1) پاس فرمان شه داشتی
که تدبیر ملک است و توقیر گنج
گزندش رساند هم از پادشاه
(رباعی}
شستیم بآب توبه آسوده شدیم
(نظم}
شود هر یک ترا تسبیح خوانی
ز صد شکرت یکی ناگفته باشم
ونظم}
خاک ضعیف از توتوانا شده
ابتو قایم چوتوقایم بذات
تو بکس و کس بتو مانندنی
انکه نمرد است و نمیرد تونی
ملک تعالی و تقدس تراست
ای کس ما بیکسی ما ببین PageV01P032
ر تو برانی بکه رو آوریم
{نظم که
(لظم}
شدی سنگ در دست ابدال سمم
فریدون بملک عجم نیم سیر
{نظم}
که بودی نطفهآ مدهون ms27 و مدهوش
دو بازویت مرتب کرد بر دوش
(بیت
بیت}
وبیت
دمی بر فرق کوه قاف بنشست
چه چیز افزود ازان کوه و چه کمشد
گر بر اسمان کر بر زمینیم
بیت)
که خود ملک ایران سیارد بدو
بقدر هنر پایگاهش فزود
که نا آز موده کند کارها
چهل سال ms35 باید که کردد عزیز
نشاید رسیدن بغور کسی
نه انگه که پرتاب کردی زشست
بدندان گزد پشت دست ددیغ
کو لمن الملک زند جز خدای
کز نقد دو روزه بر نمی آید کار PageV01P047
با آن کیری قرار در دار قرار
(قطعه }
فصل 56
{بیت }
ییت }
قبلهآ دنیا ودین جان جهان مصطفی
از تو روشنتر مهی بر آسمان مصطفی
ور برآید آن بود الا بیان مصطفی
بییت}
(حکایت}
وبیت }
فصل 74
ولظم}
ز خاک آفریدت چو آتش مباش
به بیچار کی تن فرو داد خاک
ازو دیو کردند ازین آدمی
خحل شد حو پهنای دریا بدید
بیت
سلطان لق که چویان لق باشرمر
فصل 87
سنه1212