غير معروف
كتاب 0834TajDinSalmani.TarikhNama
مقدمة
مقدمه]
شعر
لمؤلفه
لمؤلفه،
لمؤلفه8
المؤلفه1
بت
بیت
شع
شبعر
لمؤلفه1
لمؤلفه3
یت
بیت7
نقد جاه اختران بر سنگ قدرش کم عیار
روح پروردست گویی شخص او را در کنار
چون زباد و خاک طبع و حلم او لطف و وقار
هر یکی در خورد خود چیزی ز روی اعتبار
کوه این را خلعت و خورشید آن را یادگار
تا قیامت با درم آید برون دست چنار PageV01P017
هم به پیش طلعت او چشمهآ خورشید تار
هفت کوکب در مسیر و نه سپهر اندر مدار
تا کند باد صبا در باغها نقش و نگار
غیره
المؤلفه
بیت1
ییت
المؤلفه3
مصر
مصراع
مصراء
مت
شبعا
المؤلفه وایضا
بهفر فرصت و نصرت فر از مسند و بخت
شعر]
ایضا
همی رسید به خواهنده در زمان بی خواست
که خوان عرس [2 19] بدان نوع پیش خوان آراست PageV01P055
[شعر]
الغیره
همنشینان نیک کردار و ندیمان نیکنام5 PageV01P061
گلشنی پر سرو و گل1 چون روضهآ دار السلام
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام
نقل از لعل نگار و نقل2 از یاقوت جام
زلف جانان از برای صید دل افکنده آدام
رباعیه
دست فوج لشکرش بیحد در دلها شکست
لمؤلفه [25a]
بیت2
قطعه
بعر
ت
شعر، لمؤلفه
تغیره
پیادشاها تازی از لفظ عرب خوشتر[31a] بود.
خری
اخری
لمؤلفه، تضمینا1
ز درد و محنت آن حال صعب وحشتناک
[365] ملک عالم2 را به مرگ شاه ویران کردهای
زیر مشتی گل به صد زاریش پنهان کردهای PageV01P108
آسمانا [زان] زمان کآغاز دوران کردهای1
المؤلفه8
أین سلمی بالحمی من بعده اسلو بمن
از غم واندوه هجرش قید و زنجیر و رسن
صار قلبی من جوی یوم النوی بیت الحزن
ننگ میدارم که بینم بیگل رویش سمن
رفت تا در آن جهان یابد نعیم پایدار
و رایان خیر من الواحد
لمؤلفه.
سته
و ایضا
بت[522]
ات[2
به عز و دولت حشمت به فر افسر و تخت
ایضا3
تاریخ نامه (شمس الحسن)
یضا
تاریخ تامه (شمس الحسن)
که هست بهر سلاطین نهاده راحت و رنج
شد بسان روی دریا چهرهآ غبرا کبود
صفحهآ چرخ و فلک یا آل باشد یا کبود
مصرا
لمؤلفه [632]
جمال طلعت ناموس خاندان کرام
فصل 409
ایت
لمولفهآ
خاک را جز باد نتواند پریشان داشتن
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال8 PageV01P214
بیت لمؤلفه
وایضا3آ
ایضا له1
وایضا له
مت[79a]
ایضا2 ms130
لمؤلفه، تضمینا
ترجمه
لمؤلفه، تضمینا2
تضمینا
وایضا
شد فروغ تیغ در بزم کواکب شبچراغ PageV01P256
المؤلفه]
شبع
پیش یک سطوهآ آن جای قرارش باشد
گاه شادی بادبانی، گاه محنت لنگری4
[بیت]
مثل، شعر
و امیرزاده خلیل سلطان
فصل 590
آسمان اندر جنیبه آفتاب اندر رکاب
جرم خورشید از شعاع تیغ او در اضطراب
ایضا له3
ماند از طغیان او اوضاع ملکش در امان
به هر دیار که خواهی برو که مصلحت است
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است راهوار
ایضا له2
لمؤلفه ، توارداء
از عقب سید خواجه
وین شوکت از مآثر اقبال خسرویست
پی شبهه از جلایل آعمال خسرویست
1089) بیت
افسری شد بر سر خرگوش بازش ناگهان
ورچه گشت از بیم این سیمرغ در سنگی نهان
و ایضأله
ربیت]
وایضا [له]
جهان جویان شده پنهان چو آتش در دل آتش
بر آن گونه که آب نار پالایی2 زپرویزن PageV01P339
ز شمشیر عیاران جو خواب و باده مردافکن
بزیر خود مفر1سوده همچون سرمه در هاون
بساط نرد شد میدان و مهره مهرهآ گردن
مار بین پیچیده بر ساق گیا آسای من
زان مجنبم ترسم آگه گردد آژدرهای من
زیر دامن پوشم اژدهای جانفرسای من
ریزش خون میشود هر گه که بر هم میزند
بین
شعا
روان چون آب ذکر تو ازین کشور بدان کشور
خلایق جمله معلولند وانصاف تو حکمت دان
شعر[1245]
اعلام یاقوت نشرن علی رماح من زبر4جد
سرخ کردندی به خون روی سپهر لاجورد
وی آستان قدرت بر آستان مقدم
زلف عروس نصرت بر نیزهات پرچم
با دولت1 مصور با نصرت مجسم
تألیف آیت آری هست از حروف معجم
روح الله است گویی در آستین مریم
مصراع، لمؤلفه
لییت
و ایضا له
وی ترا در تحت منت هم صغیر و هم کبیر
منهی حزم تو آگاه از قلیل و از کثیر
هر کجا عزمت کند فرمان قضا فرمان پذیر PageV01P435
آن کند با فتنه انصافت که آتش با حریر
آفتاب از شدت او همچو آب از زمهریر
در کم و بیش اختران را باد فرمانت مشیر
تا نیاید3 اختران را هیچ قاطع از مسیر
روی بدگویت ز جور اختران همچون زریر
تن که بود کزا آسیب برگ گل در تنگ PageV01P439
بهشت قوت و نیرو و گشت قوت پلنگ
بالضرورة، ایضا
مصراع[152b]
153] بیت
کبوتر ار به هوا در1 بلند کرد راه
همی به ناخن و دندان جدا2 کند روباه
چون روی آینهآ کاندرو رسانند آه
ما
ایضا له [1585]
سرگشته زار مانده دلافکار و دردناک
چون شمع صبحدم نفسی مانده تا هلاک
وز دیده سرشک خون در عذر گناه آرند
م
[1612]
لاجرم تازیک و ترک از دست او دل خون بود
وز نقود آنها که قارون را نبودی در زمین
وز ملابس رشک جنس حلهآ خلد برین PageV01P483
وز غرائب مغجب دیدار خورشید مبین
وز جواری طیرهآ حسن و جمال حور ms279 عین
وز عساکر کاسر قلب سپهر هشتمین
از آن قدرش نمیدانی که حاصل شد به آسانی
وایضأله
ایضأله
لمؤلفه %~% ..