غير معروف
كتاب 0825AwliyaAllahAmuli.TarikhRuyan
مقدمة
هم قاف ولام رونق وهم کاف ونون بها
در فواید علم تاریخ
طبرستان یاد کرده است .
چون میبینی که شاه فیروز نماند
یاقی نماند عبرت ارباب عقل را
گنجینهآ قارون همه بادست آری
چون بگذری و جمله بهجا بگداری
فصل آخر
حکبث
و خلغا و سادات علوبه و داعیان :
تا در حق هر بنده نظر چون آید
نا گاه ز سنگ خاره بیرون آید
علیک لیوث آلغاب من کل جاذب
یهون علیها العتب من کل عاتب
حکایت3
حکایت 2
حکایت
بیت :
جها [ن] ماند واو با مظالم برفت
حکابت
یصل
بنو علی موالیهم و ان زعموا
و لا یمین و لذ قربی ولا ذمم PageV01P083
بجانب الطف تلک ms062 الأعظم الرمم
م دم لرسول الله عندحم
عند الولذ یتة إن کم تنکر النعم
آبوکم آم عبیدالله آم قثم
پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد1
حکا بت
و آکثرت أحزانی و ms078 آفرحت مدمعی
عبادید شتی بعد الف بمجمع
و کانت حمی للسا خط المتمنع
و آمسی بها ظنی رهینا و مطمعی
مقیما بها من غیر أذس ومقنع2
صا
شود . ان شاء آلله تعالی.
در حریم حرمت اصفهبد اصفهبدان
اونی که می کوشک پر از مادابلوجن
هل عاتد الدهر إلد من لد خطر[79]
و یستقر بأعلی قعره الدرر
و ذیس یکسف إلا الشمس وآلقمر!
ملک العادل ذی العزة والبرهان
صادق الوعد فلا یخلف کالخوان
خواند پدر از فخر ترا خسرو عالم PageV01P156
و اجمال گفته شود .
واپی کردنباز وشکت وهار مجیردیم
یا بهل انداج که نیه او یکی سنگ
هرچه اندیشه در آن بندد چندان گردد
و إنی کها بین آلسماگین جاعل
معنی آن براق که گویند همت است PageV01P165
وقابیع ایشان.
واسوده گشت در کنف عدل انسوجان
و ایام بر گشوده زه از گردن کمان
دیرست تا ms134 نداد فلکر ی تسان PageV01P178
که خلق در شکم مادرند پنداری
یا رب هیی لنا من آمرنا رشدا
گردون چو بنات نعششان بیراکند
تا آن همه مملکت بدین میارزید
زانکه بلندی دهد تا بتواند فکند
وین نامهآ عمر خوانده گیر آخرچه
صد سال دگر بمانده گیر آخرچه
جامیست بی شراب وشرابی است بی شکا
ااکنون.
سریر ملک حهان تختکاه تر کانست PageV01P197
خاتمهآ کتاب