غير معروف
كتاب 0779IbnBazzazArdabili.SafwatSafa
مقدمة
شعر
شعر (5)
شیهر
شعر ms002
فسعر
شعرا
شمر
فصل 20
شیعر
باب اول
شعر ms026
شهر
ز نو روحی دگر یابد5، ز نو نشو و نما یابد
درخت عاشقان قوت ازین آب و هوا یابد
اب اول افصل پنیم
شعر ms031
اشعر
شعیر
*لله
شعر [11 ب]
شعر [12 ب]
شعر [14 الف]
اب اول افصل پنجم
اول /فصل پنجم
و
بالون اگلل کتستم
ب اول افصل ششم
ون ا گسم
شیعرا
شسر
ب اول/فصل ششم
شعر [17 ب]
ون اش فنم
وک ل
شع
ب الوان العل ففته
سعر
شعر [22 ب]
شمعر
الال ات هفتم
ب اولل فصل هفتم
159 PageV01P159
باب اول/فصل هشتم
یاالول اخخلل سته
شعر [28 ب]
ا م
شسعر
ب اول اخضتل هشته
شعر [29 ب]
باب اول افصل هفشتم
اب آول اصتل فتستم
البا اول افضصل نهم
سعا
سعر PageV01P188
ب اول افصل دهم
لا ل 23
نعا
البآلان الفتل دهم
اکه
شعر [40 الف]
برد بویی، چو زر شود خلاص
باباون ال دهم
شعر [41 الف] PageV01P218
تزلل3
شعر [45 ب]
ب اول /فصل دهله
اب اول/ فصل دهه
با ساقی جانبخش خود، هم کاس و هم پیمانه شد
در بزم جان در باختن، هم بزم و هم پروانه شد
تشنه لب آمد زخاک کوی او، تر کرد لب
ل ا یردهه
شعر ms174
ب اول /فصل یازدهر
ول افصل یآردهم
دلیا ماست در باطن ازین سان آیت ظاهر
ب اول افصل یازدهم
شعر [57 ب]
لل * ک1
فصل 614
یایب کوم
منطوی بر سه فصل: PageV01P293
چنین ملاح میباید به هنگام مدد کاری
چو در موج آید این دریا به شورشهای خونخواری PageV01P299
شعر [64 الف]
ب دوهم اتضتل دؤم
314 PageV01P319
معر
بانب فو3 عحمل فو4
بابب ددتوم
منقسم بر سه فصل1*:
باب سؤم الل اول
شعا
فصل 744
شعر [76 الف]
شبعر
اکتساب از روح قدسی روح بخشی کرده بود5 PageV01P375
وای از آن حالی که در وی عبرت اندر عبرت است PageV01P379
شعر [79 ب]
38 PageV01P385
شد از بیهوده گفتاری ورم طاری زبانش را
دوا شد نیش الماسی جراحات اللسانش را
فعر
شا
ب کتلوام افضل سوم
باقلام اطلف کتتوم
جاکوام افل کتتوم
شعر [91 الف]
باب چهاره
ب چهارم افصل اون
کاندران جنت برون از ما و من خوش عشرتیست
بشعر
چهارم اقصل اون
شعر [99 ب]
فصل 979
أشعر
بگردان همتازمادون، که کار رهروان این است
سفر از خویش بیرون کن، که مقصد راکران این است2
** راک تل
سع
فص %~% بدو5
عا
هم ز غیرش غیرتی و هم ز خویشش وحشتیست
شعر PageV01P513
تا چو شمع از جمله رو اندر حضورش رو شدند PageV01P514
110 ب] عاشق سر باز باید، نه حریف سرسری
818 PageV01P515
57 PageV01P531
تهارم افصل چهارم
خوشا مدهوش جانانی که جام از دست جان گیرد
یکی صاف از قدح نوشد، یکی رطل گران گیرد
شعر PageV01P541
جملهآ هستئ خویش واسم و رسم ما و من
حتذازین 1نیست و هست خویشتن بیخویشتن
547 PageV01P547
شعر [118 الف]
نمعر
لحق چهموزون وخوش است آن دام رازین دانهای
در حلقهآ سودا کشد صد عقل چون دیوانهای PageV01P550
چهارم /فصل
به تخت سلطنت بنشین که سلطانالسلاطینی
که این دور مدار «کن، درو چون نقطهای بینی1
55 PageV01P555
587 PageV01P557
559 PageV01P559
شعر [121 الف]
سرحد و سامان و مقصودست بر درگاه دوست8*
شعر [121 ب]
قدم زین هر دو بیرون نه، نه این جا باش و نه آن جا
ب چهارم امضت پتیم
ب چهرم اگلعلل پبه
515 PageV01P575
باب چهارم /فصل پنجم
تا به سرحد مقام و آشیان خویشتن
وان یکی تا مقصد و مقصود جان خویشتن16 PageV01P591
بابب پثد
مندرج در سه فصل: PageV01P597
بر تخت دل شاهی کند، در ملکجان سلطان شود PageV01P601
ب پنجم /فصل الوان
زان، قبله گاه و مقصد هم جن و همانس آمد او
فمعر
شعر [133 الف]
ب پد %~% ب اگ خوم
که مانند صدف دربار بارانی پرو بارند
صدفسان کز دل دریا چنین دری به دست آرند4*
ج چی اصل دوم
وگرنه سختو دشواراستازاین جوی جان جستن
عر
باب پنجم /فصل سوم
ز گرد خاک آن راهی که آن جا میرسد پایش
ب پنجم املفل وم
ب چنبم اط سوه
بابب دلدره
جرعه خواران از تحیر مست و حیران ماندهاند
کو به پای عرش سا میدان وجد خویش ساخت PageV01P651
چوبومان تابه کی سازی مقام خود به ویرانه؟
بابب هقتع
منعقد بر پنج فصل : PageV01P655
شنعر
650 PageV01P657
ب هفتم افضتل اول
چون درس گوید سردل، باشد زبانش عشرخوان PageV01P671
و اصرف عمری فی طلاب الماثر PageV01P675
ه افمفتل اول
شعر [147 ب]
8 PageV01P681
PageV01P687
اگ اول
ب هفتمم افصل اول
ام اول
ال3 %~% فتن اون
با تفکتم اضل اول
شعر [157 ب]
شعر [158 ب]
این سخن چون روز روشن دان و صافی می شمر
ب هفتم / فصل دوم
شعر ms548
شعر [165 ب]
شعر ms553
همعنان خاک راهش روح آید در رکاب PageV01P760
وز فروغ جان و دل مکشوف بیند خاک و آب
شعر [167 الف]
شعر [167 ب]
چو در چوگان نماگردون به چوگان دست بگشایند
این در بسته را کلیدستی
بابا ممتم ال چهارم
به هر گامی درین منزل هزارش راهزن بیش است
که این ره کار عیاران سربازان بیخویش است
83 PageV01P835
شبی از روز وصل خود خیالی پیش رو سازد [؟]
ه آخر در تجلی جمال خویش بنوازد
ب هفتم /فصل پنجم
که در وی هست تمییزی و یا اسمیست بی معنی
آن آب حیوانی کزو لب تشنه حوض کوثر است
بوی جان آید ازو کز کوی جانان میرسد
حالتی دیدیم کانجا حیرت اندر حیرت است
لسع
در خلاص امیدواری هم بدان دست و عصاست
رو از این صوب صواب راست پیچیدن خطاست
فبعر
و لم یزلالملک فیمن غلب
باب هفتم الصل ینجهم
به کوی این صفا نتوان به پای امتحان رفتن
به اخلاص دلی شاید به شهرستان جان رفتن
باب ههمثیت
شعر PageV01P882
جای هر گل خار و جای خاڑ گل بازآمدی
فصل دو5
فصل %~%
شعرن
باب هشتم افصل حستم
فصل %~% هم
شیر
تا که هر یک را در آن عالم چه عالم میدهند
باب هشتم افصل چهاردهم
ع
هر که برسفره شود شیرین عسل خوش چهره آر[؟]
باب هشتم افضل بیتشتودوم
دقائق فکری فی جمیل صفاته
شعر [210 الف]
حلقهای بر در دلم اندر دعایی میزند
وزبن هر موی جانم مرحبایی میزند
باب نهدم
مشتمل بر دو فصل: PageV01P969
شبعرا
نمک جایی چهافشانی که آن جا ریش بر ریش است
فصل 2094
خویش را در پردهآ غیرت ز اغیار آوریم
پا و مرکب در نگنجد، جسم و جان باشد حجاب
نبود عجب گر روی دین زین روی گردد پشت خم
باب 5ص
منکسر بر سه فصل: PageV01P995
مسعر
لشعر
تبعر
فمسعر
نسعر
به عیش تازه از رویش به چشم جان دهم آبی
فشعا
دست حکمش درتصرف میدهد برحسب حال
و آن یکی را در فراق و این یکی را در وصال
شسع
زین ms755 قبله گاه انس و جن زین سان کجا دارد کسی؟
مرد عیاری سزد، نه کار هر رعناست این
دم چو صبح از صدق میزن کین طریق ماست این6
لمعر PageV01P1049
فصل سؤم
«و آنک ناپاک است و بیباک است، سر خواهد نهاد»1
ممعر
فسعی
شعر [233 ب]
تعر
شبع
لمع
یاب یازدهم
منعطف بر سه فصل : PageV01P1087
ف
شعر]
که مردان راست منزلها برون از عالم حسی» 1
باب یازدهم ) فصل اول
شعر ms809
زان سبب دارند کز خوف و خطر ایمن شوند PageV01P1104
در پناه سایهآ این راهبر ایمن شوند
تمعر
مفصل بر دو فصل : PageV01P1129
تتیا
نبع
عاشقان را نیستمردن، کان حیاتی دیگرست
ماورای جمله ایشان را صفاتی دیگر است
فتعر
شعی
خلوتی بیزحمت اغیار ازینسان خوش بود
فشعر
تسعر
شعر ms881