غير معروف
كتاب 0763IbnCaliShabanakarai.MajmacAnsab
مقدمة
پیشگفتار
Anbin .5
بیشگفتار
تهران، 23 اردیبهشت ماه1363 PageV01P016
لاعهر نوح بن نصو
بنفشه بوی شد از بوی آن ینفشه سرای
به یاد دولت محمود شاه باز خدای
شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر
قهریزدانی ببین و عجز سلطانی نگر
تیغ تو چهلسال زاعداء کین خواست
کان کس که به یک حال بماندست خداست PageV01P110
بعنهم الله تعالی
الحسن بن محمد
مدینححسن
از من خبرت که بینوا خواهی شد
مییین که چهمی کنی کجا خواهی شد
بر ماه نگر که جمله چون آوردند
هریک ز دری سری برون آوردند
خیر و شر و نفع وضرو بیگانه و خویش
گوید بدونیکم شب و روز از پس و پیش
وز شریت زمانه خماری گرفتهایم
تا نشنود کسی که قراری گرفته ایم
وانگه در این گمان که شکاری گرفته ایم
انصاف ده که خوش سر و کاری گرفته ایم PageV01P162
ملوک شبا فکاره
باری ز سوز سینه شراری گرفتهایم
از قلبهای هرکه عیاری گرفتهایم
کاخر ز دست دوست نگاری گرفتهایم
ما هردم از نسیم غباری گرفتهایم
تا ازکنار یار کناری گرفتهایم
وین بخت بین که ما دم ماری گوفتهایم
اتابکان فارس 185
زححمة اللله علیها
بهزیر مقنعهآ من همه کله داری است
چه جای مقنعه تاجی هزار دیناری است
مسافران صبا را گذر بهدشواری است
نه هر سری به کلامی سزای سالاری است ms221
زما برند اگر در جهان جهانداری است
طایفهآ اول: PageV01P221
وبه نستعین
با بعد
گوفتن ترمد
واقعهآ طالقان
واقعهآ شهو موو
واقعهآ هرات
وفات چنگیزخان
ذ کر توشی
ذ کر جغتای خان
ذکو تولی خان
بادشاه بایدوخان
هواسنگ و زمین لعل و فلک کور و ستاره کر
هر کچا گرزش نهادی مر عدو را یادگار
عیبهآ جوشن دریدی برتن مردان کار
وز زمین فریاد دشمن کای شهنشه زینهار
کافرین باد آفرین بر دست وتیغ شهریار
خون شد دل ملوک و رعایا و لشکری
که شادی و غم دنیا به پیش من باد است
که دهر را حیل و داستان بسی یاد است
چنانکه درکف هیچ آدمی نیفتاده است
که نفس پاک همه مؤمنان بدان شاد است
دلم برای مراد جهان به نازاد است (؟)
مسلم است و زجد و پدر کزو زاد است
بهشکر آنکه خدا این سعادتم داده است
نه آرزوی دلم در هوای بغداد است
خدای عزوجل بوسعید بنهاده است
که دست عدل بهاهل زمانه بگشاده است
همه ممالک روی زمین بدو داده است
جهان به دولت او چون بهشت آباد است
نخست آنکه زعدلش جهان پر از داد است
بهعون او بهبسیط ممالک افتاده است
بهحکم یرلغ او سر بهخط بنهاده است
ضمیر روشن خورشید پرتوش یاد است
دلش رحیم ووجودش سخی وکفزاد است
به تزد شاه نه همچون هوای بغداد است
قغان زشعبده و جور دهر بیسامان
چهمهره بود که در طاس چرخ شد غلتان
روا بود که بگریم چو ابر درنیسان
زسوز ماتم و اندوه مرگ شاه جهان
خدایگان زمان و زمین بهادرخان
مدار مر کز شاهی پناه عالمیان
که شد زمسند شاهی بهزیر خاک نهان
بهسال هفتصدوسی وشش بهحکم قران
نهاد مبدأ و تاریخ عم او غازان
که بود سال خراجی به زعم پارسیان
روان بهمرکز اصلی سپرد روح و روان
دریغ ازآن رخ چون مه به خاک ره پنهان
که بود منبع اکرام و معدن احسان PageV01P291
دریغ ملک امانی وشهر امن و امان
نهاد داغ جدایی بهجان اهل جهان
کدام دیده که از فرقتش نشد گریان
چو میگرفت از آن مایهآ جوانی جان
و ms320 گر ز چرخ بریزند انجم رخشان
و گر ز آتش دلها فلک شود ویران
که هیچ نفس نیابد بقای جاویدان
ز جام دهر سی «کل من علیها فان»23
که هست قاهر و قهارو راحم و رحمن
به فضل خویش به فردوس جاودان برسان
امیر نوروز
امیر جلال خراسانی
ذیل مجمع الانساب شبانگاره ای33
امرای آیغور
ذیل مجمع الانساب شیانکاره ای 345
پهلوان قازن
ذیل مجمع الانساب شیا نکارمای 347
قسم 5وم
امیومسعود
محمد آیتمور
کلمواسفندیار
أمیرشمس الدین
فحواجه یحیی کرابی
خواحه ظهیر کرابی
حیدرقصاب