أبو القاسم كاشاني :: أبو القاسم الكاشاني
كتاب 0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu
مقدمة
بیت
لیت
شعرا
فصل 6
بت
یت
بلیت
نشستش هست در تبریز و آثارش به تر کستان
وفایع سیا758
4 %~% گلآ
دحم
فصل 32
9 PageV01P051
قایع سال
فصل 35
هفت و هفتصد رفته از هجری بود چو آفتاب (؟)
گشت تسلیم قضا چون ارجعی آمد خطاب
ورمتابع ms056 خواهی ای دجال یکره سربر آر
از مراد هر دو عالم شد همه کارش نکوی
تا به ممدان سعادت میزند هر سوی گوی
عالمی شرقا و غربا بر درش مالند روی
همدمش پغمبران و بارش ایزدهان بگوی
جز به کام او نگردد آسمان هفت گوه
آن غیاث دی و دولت خان اعظم الجنوی
شهریار شهر گیر خفتبخس ملک حوی
در مان دسری نشسه بود سلطان رو فروی
بروی از صنع خدا روشن نگینی چار سوی
تاچه نقش است ا بن فروخوان حرف حرف ومو بموی
آبت «هذا عطانا قامنن او امسک» بروی
ناز پرسدم خلیل الله بود آن نیکخوی
آب ملک حاودان شه را روان باشد به حوی
دادمت در ملک عالم هر چه خواهی آرزوی
احتیاحی نیست حافظ رابه چند ین گفت وگوی
حسن مادرزاد را حاجت نباشد شست و شوی PageV01P086
داده صلا در خاص و عام حی علی خیر العمل
بتر بود ای خواحه با «لف الحریرعلی الذکر»
دوران زمانه سرنگون خواهد گشت
چون قطب نماند چرخ چون خواهد گشت
تار %~% %~%
فصل 60
فصل 62
همچو گرگ و کلب و روبه دل دری حملت گری
گاو طبعی خر نهادی بد نژادی استری
شوی مانده پیش زن عاجز نهادی مضطری
چون اسیری دردمندی در عذاب کافری
بر دل مردم زدی هر دم دگرگون تشری PageV01P129
فریخ اولجایتو
پمت
فصل 71
فی المرثیة
آنک بود آراسته از عدل او روی زمین
شاه والاگوهر و صاحبقران راستین
پنجشنبه بیست و سه بعد از ربیع آخرین
هفده شعبان دوشنبه نصرت ایزد قرین
ظلم گشت ازوی نزار و عدل گشت ازوی سمین
هفده از ماه ربیع الاول از رای رزین
سیف دین رستم که هست اندر خورصد افرین
وانک وقت بزم حاتم باشد از جودش غمین PageV01P167
کان و دریاگاه بخشش، آب و آتش روز کین
زانک ms121 اوهست صد پدر درعلم وجود وداد ودین
برنشست اقبال و نصرت بر یسار و بر یمین
راست در خان قباقب شد سوی خلد برین
کز قضا ناگه فلک بگشاد بروی این کمین
گشت مدفون دردمشق اندر جوار صالحین
باد بر جانش نثار از لطف رب العا لمین
اسب دولت زیر ران و مملکت زیر نگین PageV01P168
ببیت
فبیت
%~% 4 %~% غولی
فی مرثیة
فی موعظة
ذال ویاء و واو] عصر جمعه در سلخ صیام
روز اولجایتو خدابنده محمد گشت شام
وی صبح شاد باش که خوش جامه میدری
و اندر پی شهدی که چشیدی نه شرنگست
وین هر دو ز تأشر شب و روز دو رنگست
غمگین منشین گر چه فلک با تو بجنگست
کاینجا مثل شیشه و دیوانه و سنگست
سال 717
فیت
عزتی باید اگر چند که باشد خواری PageV01P233
سنگ شد لعل و ازو یافت جهان مقداری
و آسوده گشت در کنف عدل انس وجان
3 %~% سحاب ابن عاطفث ه
هک ل)