رشيد الدين الوطواط
كتاب 0573RashidDinWatwat.LataifAmthal
مقدمة
5 PageV01P057
(5 PageV01P058
ح ونه والهتنا بالید
باب سیو
باب چهاره
باب پنج
باب ششی
باب هفتم
بعرف ومن لایتق الشتم یشتم
علی قومه یستغن عنه و یذ مم
العفو بکون بعد اقتدار
منک العطابافاعطنی وعلی مدحک فی المشاهد
باب هشتمم.
اب نهم
و ms037 انک عنها ان نایت بمعزل
آتشکده زردشت برخیمه رستم زن
و آن بادهی روشن را بریاد کی وجم زن
درد سروزخم دل درمان کن ومرهمزن
وی مطرب لاهوتی چون زیرزدی بم زن
درغم زنی ارجامی زان بادهآ درغمزن
از رفتهو آینده کم کوی دم از دم زن
آن سلسله برهم نه وین سلسله برهم زن
یکچند دم از مریم وزعیسی مریم زن
گردم زنی از بدری زان بدر معمم زن
بیرانی اگرخواهی برقلزم وبریم زن
سلطانی اگر جوئی پابر همه عالمزن
ای تشنه بطحائی بر چشمهی زمزم زن
برروی حبیبایدل مینوش و بن غم آن
اب 5ه8
که روز بیکسی آخر نمیروی ز سر
باب یازدهم
می نبیند جاهل اندر آینه PageV01P121
شم کنصل السیف ms049 عین المهند PageV01P122
باب دوازدهم
باب سیزدهم
فیهم ومنهم وانخصوا باعزاز PageV01P130
ولا من الذل خیطت مقلة الباز
131 PageV01P132
باب چهاردهمم
کهمی در بر حلق ستوار نیست PageV01P136
باب پانزدهم
باب شانزدهم
باب هفدهم
باب هیجدهمم
0152، PageV01P152
1 PageV01P153
باب نوزدهم
18 PageV01P159
من بعد ما نالتک بالکلم لدی الحرب غواشیک
باب بیستیم
معلوم سود که درچه کازیم کمه PageV01P168
17 PageV01P171
یاب بیست 5و3
1 PageV01P175
باب بیست و سهام
18 PageV01P184
باب بیست و پنجم
18 PageV01P185
1 PageV01P188
باب بیست وهفتم
19 PageV01P195
باب بیست و هشتم
بی جهتها وت جان روشن امت PageV01P201