غير معروف
كتاب 0500IbnCumarRaduyani.TarjumanBalagha
مقدمة
فهرست
فی الکلام قبل التماء
فی النرصیع
عنبرذ قنست یا سن بوی منت PageV01P007
وان باز کند مدح جهاندار تقاضا
2 فصل
گوی کی اندر آب شوذ او ی آشنا
افی التجنیس الطبر
(خفیف)
فی النجنی الردر
فرخجسته فر فروردین پدیذ آورد ورد
دانم کی مرده بر دل میراثخوار خواد
از هر تنی شوذ شو گردون روان روان
آتش زبیم گشت بسنگ اندرون نهان PageV01P013
فی التجنین الزاب
ببریذ تار وپوذ همه باک پوذه کرد
خذهست نام ت بر نامهٔ ظعر عنوان
فی المقلرب
8 فصل
فی المقلرب المجنم
نی القتضب
برسش بشست منزل مالش بشست میل
کشتن بذخواه او را تیز باشذ بی فسان 5
همیشه سوی بلا روی وسوی بالا رای
نشنیذی کی کنذ ماه تبه جامهآ خیش
مبادرت کن وخامش مباش چندینا PageV01P022
بند تو بر پای وبند بندهت بر جان
در آورد در صبر من بی نوایی PageV01P023
زنعتت گرفتهست راوی روایی
فی المضارعه
کی بر آیذ تا محواهذ توأمان از تو امان
یکی بدست همی کند خنچر از حنجرا
زمانه کوی وتو چوگان برای خویشت باز 15 PageV01P026
فی الطابة
خوبیت عیانست چرا بایذ سوگند
آزاذگان بجان نفروشند جاء را PageV01P029
فدای دست قلم باذ دست چنگ نواز
گویم زق خویش میانت کنم ای ماه
فی التضار
لب وغمزه نوش وزهر بر ودل پرند وسنگ
دیوانهی بماند وزماندنش هیچ سوذ
او داذه سوذ بینذ وناداذه را زیان PageV01P032
دراز کرد بذو شیر آسمان چنگال
ازان کی کرد مرین را عزیز وآن را خوار
نشاطشان همه غم کرد فخرشان همه عار
آنک آن فزبهسرینش بنگر ولاغرمیان
نی ابدعنات
تبرسم کی در رکوع ترا بگلذ میان
کی ازدها شوذ ار روزگار یابذ مار PageV01P036
زر نستانذ ستاننده از دهنده رایگان
فی اعنات القربن
چوحلقهای زره پز گره دو زلف سیاء
نهار چین وشگفته در او نهفته بهار
نی اندستعاره
بطبل رحلت بر، زذ گل وبنفشه دوال
26 فل : ق الاستعازه شم
کسی کی بته بوذ عقل او کمر بکمال
ندیذ خواهذ تا روزگار حشر زوال)
کی بو قبیس بشاهین حلم او مثقال
17 فصل
کز یافتش خیره شوذ وهم خرذمند
ساقی ببلور اندر بنموذش وبریوذ
گی بگترذش هم چو مشک بر لاله ،
چو مهر ms17 کش نتوان باز کندن از دیوار
سر تو از در آنست کی زیر تیشه کنی PageV01P047
بگاه ناخته بر داشتن لویشه کنی
هم چو عهد دوستان سالخورده استوار
بسان عاشق تا روز هر شبی بیذار 1
نی الشبی السکنی %~% کی
عبارت کنذ بنام چیزی ماننده کرده بر سبیل کنایت بی ادات م2
کی نبفتست بدو قطره می فظرهلی
خزیر لالهٔ بگذاخته همته زریر
گاه بی مشک از بر کافور مشکافشان کنی
مگذر بباغ سرو سهی پاک بشکنی
19 فصل
کمر نبندز سرو وکله ندارز ماه PageV01P051
ار سرو سنگ دل بوذ وبت حریربر
نی النثبه العکرس
فی النثبیه المزررع
یک موی ms19 نایذه از تن من وز میان - PageV01P053
مانند روزگار من وزلفگان بو
فی من المطالع
%~%
بو صفت اندر معنی بلند گردذ وراست
لالههٔ عنبر حجابی یا گل سنبل نقاب
مراد یاب وولایت فروز وملک بتان
شگفت نیت کی نخچیرجوی شذ نخچیر PageV01P055
زرین شذست روی من وروی بوستان
فروختهست زمانه بدولت سلطان
فی می الخاص
آندی کی سرخ باشذ روی خذایگان
فراق اومتواتر هوای او سرمد
چو مار یچذ واندر جهذ بدیذهآ مار
کی یکن نمایش فرهنگ او شذست هزار
اگر نبوذی بر من خجسته دیذن تو PageV01P059
اگر جهان همه تیار گردذ از بن وبار
فی من القاطع
فی سیافة ابوعرار
تخت وسپه وتاج بذو یابذ مقدار
فی ابوغران فی الصف
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا
کی نه دیذه بیازارذ نه نابینا خبر دارذ
همه طوفان یکی شربت همه دریا یکی ساغر
1/28 فصل
فی الجمع ومره
گه چو من کوژپشت وزرد ونزار
زبهر آن کی ورا دل زبوذنست آیین
فی النفربن رمره
3 فصل
یکی گویی کی هست از مشک چوگان
31 فصل
من از بی دلی وتو از ن دهانی
ابر تو هنگام راذی سوگوار ودیذه ت PageV01P069
فی الجمع رالتقیم
بملک داذ سر تیغر او قرار وقوام
بخلق زهد وامان وبدین صلاح ونظام
علوم را درجات ونجوم را أحکام
نی التفربو والتقسیم
ماه بگرد زخت همیشه بتابذ
فی تنی الصفات
سایهٔ یزدان شه «کشورده » کشورستان
زیر پیمانش سیهر وزیر فرمانش جهان
مشتری اخلاق وبهرام آفت وکیوان دمار
شوذ بذیرهٔ دشمن بجستن پیکار PageV01P073
زمانه گشته ms26 مر او را دلیل وایزذ یار
بپاس. آهو وگبر پلنگ وقد چنار
نسیم مرگ ودم زمهریر وتف سیر PageV01P074
فی مراعات النظیر
بر خوانذ بر کوه پذیذ آیذ زنار
زخمه فرو هشت زندواف بطنبور
زخش زبور ملاحت شذ ومیان زنار
هم گونهٔ زاغ آمذ وهم بیشهٔ قابیل
فی البدع الوم
هنرت ب تو کنذ آفرین زمدح نثار
چونان کی سیاست را کانی ومکانی
چنان کی داذ وسخاوت بتو گرفت قرار
گسست نتوان از نام دشمنت نفرین
37 فصل
ای عجی مرذمی تو یا دریایی
زلفت آن یا چوگان خالت آن یا گوی
فی اولتفات
همین بلات بست ای بهر بلا خرسند
ای ms28 صبر بر فراق بنتان نیک جوشنی
ززف دریا بوذی اندر جنب آن هر یک قلیل PageV01P080
لشکری کورا بوذ محمود دریادل دلیل
39 فصل
بتن درست ولیکن بحشگان یار 6
درست رای وبکار آمذه بکر و بفر
شهان پیشت کمر بسته ولیکن بر گشاذه لب «
40 فصل
کی هرکت گویذ خز من بمدح او گویاست
بلی دل آنجا گیرذ قرار کآب وگیاسبت
41 فصل
دولت آن باشذ پاینده کی یابی بهز
نه مرکن دارذ پازمر زمر بایذ خورد
افی التفسر الفی
زبزت وزیرت وپیش وپس ویمین ویسار5 PageV01P086
فی النفیر الظاقر
آنچ بندذ پای دشمن آنج بگشایذ حصار PageV01P087
کی دارذ جنیم بذین سوگواری
45 فصا
پیش دهنت ذره نمایذ خرچنگ
سری را کنذ هم سخن چاهدار
کی رنجه نبوذی در او آب جوی PageV01P090
فی التعبب
تراست گومر وچشم منت گومربار
انی مسن التهلیل
می بخندذ بر روی لاله وکد نار
چنان شذست کی نتوانذ او گرفت قرار
آسیمه گردذ وشوذ اندر جهان جهان ا PageV01P093
نی ابدتمراک
میر خواهم کی بوذ مانده بجای اثرا
از پای تو موزه وزبناگوش تو خوی
ولیک فضلت نامردمیست وبی خطری
زدهن بیرون کردم بسر کارد زبانش PageV01P095
فی العکن
وگرچی با او باشذ همه جهان تنهاست PageV01P096
غمگین دل ما دارذ دارذ دل ما غمگین ]
نی السرال والجواب
ناگاه! بلی! کجا؟ بره! کی ؟ امروز!
ماه متوج شذست وسزو مقرطق PageV01P098
51 فصل
52 فصل
بنگار باشگونه ونام بکن طلب PageV01P099
روزی ده ره تزاذ وآبستن گشت
آن بت کی بخو بیش خن او نیست بکشمیر
غزال هرگز بر یوز کی بوذ گستاخ
برو بتازی بگریخت گیر با چخماخ
کی رایش ببربط بسوذن چی بوذ PageV01P101
فصل 293
فصل 295
فصل 297
فصل 299
فصل 300
فصل 304
فصل 307
فصل 309
فصل 311
فصل 315
PageV01P110
فصل 317
فصل 319
PageV01P111
فصل 323
فصل 325
PageV01P113
فصل 331
فصل 333
PageV01P116
فصل 338
فصل 340
فصل 344
PageV01P119
PageV01P120
فصل 351
فصل 354
فصل 356
فصل 358
فصل 359
فصل 361
فصل 363
PageV01P128
فصل 365
فصل 367
PageV01P129
فصل 373
PageV01P131
PageV01P132
فصل 385
فصل 387
فصل 389
فصل 391
PageV01P136
فصل 395