غير معروف
كتاب 0425Anonymous.TafsirQuranPak
مقدمة
اندرین سه دیگر گروه که با ایهان نسان حورهه و کامت
بودند و ایشان را ازان فعل بد باز نداهته بووند ، لا احری
ای چه ناگوارنله خورشی بوده است.
ردة حلینین آی صبرناهم جمیها ذبیلیین مبعییین من رحکال کماد
کییان گردانیدیم ایشان را دلیل ونزند و خوار ، و دور از رحمت
فبتفلانناقا بنقال3 بما بین یدیها وی حا
فجعلناها : بللا نمهو هیل بلکا نعریه گفت آن فعل که ب
ایشان کردیم وآن فارستان را واهل آن شارستان را متمال3آ بما بن بدی
عبثرهآ وعفوبة آن را نمونهای گردانیدیم ایشان را و شارستان ایشادرا
و معنی نکال عقوبتی بود باز دارنله. معنی آن بامد که جون ب
گناهی کسی را مفوبنی رسانند هر که آن بییند با بشنود ، باز بامد از
فل، که آن چنان عقوبت واجب آید
بفا بمن ینذینها و ما ملغیا منالهری آن هارستانهابی که دپ
آن بود و آن شارستانهایی که در پس آن شهر بود بدین مسخ کردن این
عبرنی بود مرین همه را
و گرومی گویه آن مسخ حقربت آن کامان بودکه ارماد کرده
بردند پیش از گرفتن ماهی وپس از گرفتن مامی ومومهٔ دلته12
این مرد چون هامیل را بکشت بر دری از درهای آد مبا
بدهیم (2] و سوگند بخوریم، اما این زشت نامی باد که برما نشینه و
کن خداوند خود را تعالی تا به ما باز نماید که او را که کشته است
آنگه موسی علیه السلام ایشانرا بفرمود ms02 به فرمان خدای عزوجل تاگاوی
ارا بگیرند وبسمل کمند واندامی از آن او برکشنه نهند تا ایزه تعالی او را ب
سخون آرد وبگوید که اوراکه کشته است ، گفت: این گاو بیالنند به نزدیک
کسی ، و آن به قیمت روز از وی بخواستند . او می گفت به وه دینار ک
ندهم . شگفت آمد ایشانرا ازوی. گفتند : گاوی را ده دینار ! باز آمدند
به نزد موسی ، و گفتند که گاو به ده دینار می کم ندهد ، موسی گفت : حن
اوست اگر نفروشد . باز گشنند2. باز گفتند بیست دبنار بلهیم ، گفت
بنجاه دینار کم ندهم . بساز آمدند به نزد موسی ، و موسی همان جواب
داد . باز گشتند به خداوند گاو . گفتند : بنجاه دبنار بدهیم ، گفت : صد
دینارکم ندهم . باز همچنین، باز می آمدند و باز میرفتند تا بدانجا رسید
اگفت : تا بوست او پر زر ندهید بندهم . چاره ندبدند و بوست او بر ز
بدادند و بخریدند . ازین جهت اندر خبر آمله است عن رسول الله صلی
علیه ms03 وسلم آن بنی اسرآیل لما نندهواعلی الفهم فنتده اله علیه .
ا کنه تا بدر ک
آرد ابشان را.
ربک هانعک بار دیگر معاودت کردند و گفسد از بهر ما یکی بخوان
گفتند اگر خدای عزوجل بخواهد ما راه بریم بسوی کشندهی این کته
نگفتندی هرگز این گاو را در نبانتندی [8] قمال اینه یقول قتال موسی
رمی کمالی بهولی بانبا بهره وة ثول کشمرالؤرخ آی نس بنی دره
المارهٔ الارض والتسهی آنعرث مسدمهآ لامیه بیب وارمنتهی عدیها بابواهی
گفت آن گاویست که هنوزش بکار اندر نیفگدهاند و کار کوبه نگشنه اس
فصل 43
ورد
افنادهام و نرسم که آن امانت مردماریی خود. اکربیتی حبی ک
رموده استه ابلیس جواب داد که مادر به سبر دارد مرو آساء»
و کاو فوی بم جوامرد جوایو
کت :من یکی مرد شانم جهار بابان مردورم ار کوه امانت
*سوی خانه رفم که نانوشهای آرم جره ورد ککم بکرفت، 1ر
امنادة ام و ترسع که آن امانت مرومان ضایع شود اکری
و مرا برین گاو خود برنشایی نا به نزد رمه رسم این
نفر موده است. ابلیس جواب داد که مادر جه خبر دارد مرو آنما
او. ابلیس جون بید حوبششن ار پش وی نا بدیبدکر
یر قرآن باک
و جه گمان برید و چه امبد دارید و معنی الفتطععود استفهامی بود PageV01P018A
اخلان4 گنت دنسی هاننا این موران جهو
ر اشان برسبدش مربشان را
1 اوصارک اوشارب
کسها که بگرویدند و
مان وبه کتابها وبه پیقامر اذوکار
ا که واح ضای ساز را مه سرط استرکی مسلمانی ورگر
سون 7هزمن بس برک از ایماد مگر لضی از
را
2- بالای سلر : مر *- حانیه : و آنکاء کف 5- بالای سطر: وکفتن
کررا ک: سام س نوح را رنله کن، ی ی هد رکه
ری ی ب فر ر
برد اغبار دیقرسجزین جهارین آمده است که بسیار مرده را زند
وله تعالی راندیه، وح انهمس ای بوبا عسی عل السارم وت
رقصه[ی) نجنان بور که چونعبسی لر السلام وعوت حودر شکار
الو ملویا ملف وهابس اوه فنوب ملفهٔ ای اوصصرو
ابن تبر آنکاء باشد که قلف حوانی اما بون علف حواین لام را
ااختاروة ونصن %~%
ماصی برد
که بدر اسان کامی گهنه بردادبرهریم ، وبار کامر
اا
ووتر بهصت رش شاای
ورا دابن مور ای نزدیک بنبد
شاو5(2 س سای ور
ااسد، ای که کار بشد ، و بدان نگرربدد کقب هشره
احتند خور من را که هرگز ندانننای مرین نامهرا واذواناودد
ا رحر سلات واک موادن ازخب ون مت هونه وس
لبسان علبه السلام ، آن پرش گرلند وبدان مضهول کسد
حنان واده بوه که ناجز از بنی اسرابل زد بزی بنواهده ، وهی ازوه
مرایی رفت. *خری ازان ملک کانراد به بردکی کرت، وراو را
کرد وبزنی واست. خفانی بروی برفت* ایزد حالی آد از وین
عتاب آن، مرو رااز سلکیش معزول گردازد تا چهل دوزه ms30 دسب
بوه که ابره تعالی مکوه ملکت او اندر زر آن نگیزاکبری وی
رمببن منبه گوید که ابزد سبحانه وتعالی جون آوم راعلیه السلام اندر
فصل 92
1- اسل، صام» ووایا طامرا انناد کی داره وقابد ، «واندر علم
- اسل: پهیرفت 2- اصل ( نههیرفت 3- بدیری ه- اسل، نکداری PageV01P034A
وذ این گفت گوی اندر میان مرومان ااد دیوان دانستد که این حاک
1.سانه، و برخت کناها بنبت2. جکه در خور تامل است.
ی
ان عمر وب %~% ا
آواس هرشکر آن تاهبر حواه هرحد کوشب
فصل 100
ماهم بیضازین به من اخدو نیس ms40 هم بضربی بااهرء والخر(7)
گفت حواجهی امام . رضی الله عنه- اندر بعضی از تفسبرها خوانام
اوز خواجه ابو جعفر مفسر شنبام - رحمه الله - که وی گفشی
- آن باخا دیکر بالای سطر افزوده فده است 2- نیز: دراصل سیاءفده
اشرکوا مع آله انها آخر من مفرکی معه و میره گمت هیح آرزونبرند
بعضی آنت که کار بستن آن مشوخ کرده امت ، اما خواندن
بو بعضی آنست که خواندنش مشوخ است و حکمش برجای مانده
و بعضی آیتها معکم اسئ که همی فرمانی از خداوند تعالی آمله
و شرح آن که گفت نات بغیر منها اگرکسی سوال کند که رواباشد
فرق مبان ملک و ملک : از ملوقان کسی بودکه او را ملک بود
اانر لر کی و
اان وصام ومال بهک
کو بارک کبر شده تاسوه
ااد رطرایی ردد لصه بهجارکاه بسام ایهی
یی رسرار راوی ره ام کزر ناز مایاا
ره انم رو که انامتسار اهد چوار جیز ست
محمد [52) المهوه والنصاری هلموا ببرهاکهم وبمام وستغ من
قویون، خلدای عزو بل گهت مرمحمد مصطفی راس صلی الله علیه وما
کوورن ونعن من اسلم اخدی وددهٔ وععله لاه کبارکه وتعالی وخومه
بوهومع لالک مومن موعن معبن بیعماه وقوله
کفت ، بلی واین بلی اندر لفت هرب وقت باهد که از بهر جواب
ابد چنانکه عرایی بکی را برسد نه من دوست توم ؟ جواب او بلی گوبد
براگر اندر سخون نهاندر نیارد همی گوید مندوست نوم جواب او نعم آید
و دیگر سخونی رفته باشد کسی مرچیزی را منکر ضده باشد گو
که آن نیست ؟ عرابی جواب کند، گوید : بلی که چرانبست، همت
ر دیگر چون کسی را نهی کند از جیزی آن کس نخواهد که برمان
برد مرورا ، گوید: نکن، این کس گوید : بلی! کنم
جهود ، و ترسا آن گفته بووند که اندربهشت نشود کسی جز ترسا ، ایزدتهالی
اسب اهرر باساروره کهکرهس دد دنها2 سط امنر
رهول مفال ابر آبت در بک ری کردد آمدهات وتسره
PageV01P047A
م
بنج اندر تن است: ازان یکی ناخن بست کرون ، وبفل هاک هایتن،
برهیم - صلوات الله علیه - آن بای آورد و این ده خصلت از دین
عکرمه گفت که این هباسر کفت - رضی الله عنه. آن ms59 سی خصلت است
ومفایل گفت : ایزد تعالی ابرهیم را مبنلا کره بدان وعاها که بکرد،
ار حس بصری و عطای خراسانی گفت - رحمةالله علیهما - مبتلاش
اررر نبات مردن کردار بر دبر
فصل 142
کری که بیدی آمله بود برین مست وبرین
ا که باشنای این دربباید کردانید و حوه بازکن
حون اسمعبل -علیه السلام باز آمدبه مانه زنش این باوی ب
شر[4
بی دیکر آورده بود . چود ابری جار برون آمد مرورالانها ب
کف: ای ببر مبارک چه باسه اکر رری کردانی ونیک بامی ازمادد
داری وبرکت بی خویش انکر کای کااری آابرمی رعلهاا
وکه ح عیناد چو اکی عردجل بیر آ
شروو کف: ابرصی راکه ی مروه ای ت،ر
فرا به آب حانهی خوبش بنوام ر اتو اندر انهی ما
برهم علره السلام اشتر بواب ی زن سنگی بیاوره
سنت ماند
تعالی بالای وی را به شست رش باز آورد و آواز فریشتگان از وی منقط
مد. تنگدل کشت» وبه خدای عزوجل بنالید وگفت بارب از بهشت مرر
افتادم . وز آواز فریشنگان وز تسبیخهای ایشان خرسند می بودم ، اکنون آذ
مند مرورا به مکه آوره تاآوم علبه السلام آنجا دوکانی بناکرد وهرته
بنج کوه سنگ آورد ، از کوه جودی ولبنان وحرا وطورسینا و طور زیتنا
بک پاره یافوت سیید فرستاد آنکه امروز حهراسود خوانند
بر فرآن با
فصل 162
کس که نگروه بدین
فصل 164
هل کدر که واالکک کتا
باشد تا جاهلی نباشد وبیردی وبی قیی، مردین ابرمرانامواهار
و نقدأصطفیاء بی النکبا واله لهد اعترفاء بی الششی بائمنهواک
اندرین جهان به پیفامبری وبه دوستی وبدان جهان اندر بهشت جاودانو
جملهی بیغا مبران ونیک مردان باشد کسی که مردین این چنین کهررانا حواه
کند نباشد مگر جاهلی و نادانی اذآ قمال نه ربه اسم حین مرج من ابرر
وحی الله تعالی انیه آن اشلم ای آخنص دیک وعمک که. جود انرار
بیرون آمد ، وحی آمد بدو که با ابرهبم این بتان که بدراننان میبرستد
تیند آسلم انخیص خالص گردان دل خریشرا به شناخت خلای هزوجل وصبلوت
گانه ms70 کن مرو را و مرورا به یگانگی اقراروه هال آسلنت برب الصالم
%~% اند تعالی مروراوم
می داره.
و قصهی ابن جنان بود که چون هفامرصلی اله علیه وملمه مبر
بردی میان او ومبان کابران مکه ، و چون به مدیه آما هم برای سون
می کره ناروزی از روزها با جبربل. صلوات اه لیه بازکهت وکهت
فصل 180
رر ر ان
بیکو توبینی یانهای ابه پسر سدم ار داونه
که محمد رسول نحدایست عزوجل، از آئچه در کنابها یاک اند قام وننار
نحق من رنکک بعنی دثرک حق میآ ربک وهلا ابصبر صنق مؤ ربک اینر
الحعبه و هو مویرها : ستعبلها گفت هراهل دینی را مریمی بوده است
که ms82 ابشان آنراکاربند بودندی و ویگرگنت مرامتی را تبله ای بوده است
ان بیت الحرام است که ایشان روی بدان جانب کردندی فاشتبهوا آنخیر
ارکرد نک جای کحت وهرهرا اد و
بازدلهای بعضی ازان سردتر منه وباز کفت اثا ازر وابمر با آخر
عمررضی الله عنه آراز دار اننسهنا مهرن، موله بعالی دهاز بخود یدار
بدادکران به شرک برتو بهانهای دروع آرند و لکن اندران بهانهای ای
میح روشنی نباشد
و دیگر گفته اند معنی این آیت آن باشد که پهاسر راگهت سداو
تعالی روی سوی خانه تهبه کی اکا ودن را رو ر
ودررا ایی ی کی
یر فرآن بای
ر کرآن
ب
ض باا شده شابه «الامبات اسل فررکی3 مش باک شده