محمد طاهر وحيد قزويني
عباس نامه
مقدمة
یت
ظل
بت)
نظ %~% 5» آنکه چون مه دید رخسار جهان آرای او %~% گشت احول در تماشای یدبیضای او
لمت
(«تظم »ه
خظ
تظم)ه
ظم تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست %~% بر معنی اگر لفظ کتد ناز رواست هر دایره ترا فلک حلقه بگوش %~% هر مد ترا مدت ایام بهاست امید که تا دست قضا خط فرمان بر ناصیهٔ پیر و جوان مینگارد روی زمین مانند نگین در زیر خظ فرمانروائی این شهریار گردون احتشام باد .
(نظم)* بنوعی گرم و سوزان میروداز دل برون تیرش که از بوی کبات افتد بفکرزخم نخجیرش
*(مثنوی]*
«(متوفیات)»
جهة تشئید هبانی مصالحه
حرم علیه عالیه
(منظوم)« اهل زمانه کی پی یاری قدم زنند %~% گردد جهان فسرده گراز مهردم زنند
بیت)5
بدرگاه جهان پناه
مجلس نویسی
بدرگاه صاحبقرانی
ظم %~% 1 ز بس مرد و مر کب درین جاینگاه %~% ز شش سوی شد بزمگه بسته راه شمار سیه را ندانست کس %~% هوا قحط بود از برای نفس
بصوب تر کستان
نظم) چراغ افروخت از اندازه بیرون %~% در آنشب شد زمین همچشم گردون جهان گردید گلشن از نکوئی %~% بر آمد آفتاب ازخاک گوئی ز دلها گرد غم گردید رفته %~% بیکدم شد گلستانی شکفته
تاسس %~% اسله دستوری خواسته روانه منزل خود گردیدندو بعداز وقوع این جشن هر روز بنقدی تازه و تکلفی بی اندازه خاطر جوئی خان مز بور مینمودند درهمان چندروز بنابر کبرسن وطی مسافت بعیده مزاج ندر محمد خان از منهج استقامت عدول نموده وحقیقت اینمعنی معروض بار یافتگان سرادقات جاه و جلال گشتت نخست حکمت و حذاقت پناه جالینوس الزمانی حکیم محمد حسین قمی طبیبرا که تجر به اندوزی را بادانشمندی فراهم آورده مامور ساختند که بمعالجه اشتغال نماید و چون قدوم میمنت لزوم اعلیحضرت ظل اللهی را درشفای علیل مزاجان دارالشفای ام
نظم ms079 %~%
بچهل ستون (1)
فصل 28
(«
یض
صدا جای پیچیدن از کوهسار فضای فلک بود کوه از غبار %~% درو مهر درسنک خارا شرار ز گرد آنچنان داشت رخ تاروپود %~% که چشم و نگه سبحه ورشته بود دهان و لب مرد نا شسته رو %~% سفالین شده چون دهان سبو شد از گردلبریززانسان سیهر هوا خاکی از گردناکی شده شدی نه فلک گرد بادی ز گرد %~% که بر خاک ما لیده شدروی مهر %~% نفسها همه نیز خاکی شده %~% شکستیاگررنک برروی مرد بافلاک گردش رسیده ز خاک %~% کواکب چو گلهادمیده زخاک
ذی %~% 3
اغ %~% شده رو سیا هان هندوستان %~% بهر برج و باووی دز پاسبان بیا تاسحر گه بگرد حصار ms105 %~% ستاذه چو مژگان شب زنده دار ز بانگ تفک حشر گشت آشکار %~% شد از خواب بیدارچشم حصار یلان از دو جاق بشور وشغ %~% سپر برسپر بسته چونروز و شه چو بیننده دیدی بیرج حصار %~% نمودی بچشم اندر آن کارزار صف هندوان سپاه دلیر %~% چو دود وچو آتش زبالا وزیر چوایروی خوبانشده فتنه جوی %~% بهم تیغ خوابانده ازهردوروی هر آنکس که از خیل ایران سپاه %~% در آنروزبود از عدو کینه خواه چنانسوی هندویش آهنک بود (127) %~% که با سایه خ
%~% نظم)»
سلیمان جهان را دیو با خاتم بدست آمد گل عیشیه وحید » آخر ز باغ خرمی چیدم
نظم)«
پناه مومی الیه
{) %~% ما
(متنوی) سرخ گردیده برگ بر گه چناو. %~% چون گل آتشی بفصل بهاو یا پریچهرهآ بود سر کش %~% دستها را گرفته بر آتش (186) همچو دستار باده نوشان تاک %~% از سر شاخها کشان بر خاک هست چون دام راهگیر چنار %~% او فتا ده درو تذر و بهار خاکش از بر گها مرصع پوش %~% بوتها همچو بوتها در جوش اندران بزم خاص سر مستانه %~% که بود هچو روضه رضوان گوئی از شاخهای مهر ضیاء %~% دست موسی بلند شد بدعا هر درخت آتشی بیا دارد %~% آرزو گر پزیم جا دارد هر درختی بصحن گلزارش %~% همچو چنگیست تا کهاتارش صرت چنگش ز سیر آهنگیست %~% جنب
%~% نظم)* توشهآ نیست درین راه ازینجا بردار %~% زاد راه تو دل تست ز دنیا بردار گرداب و ار پیدایش در خویشتن پنهان گردید و بگشودن چشم بینا حباب آسا ازدام تعلقات پرپد تار نقس و پودبدن را دست التیام ازهم جداشد وزمان غیبت کبری سفر بی رجعت دراز گردید پوشیدن دیده عینک تماشای جهان کبریا گشت و بر احله از پافتاد گی ازین نه کریوه ms157 مسدودة الشوار ع در گذشت خروش خاموشی آن زباندان جهان آدمیت خفتگان خواب غفلت را بیدارساخت و بیخبران هستی را از پرزوری ساغر فنا و پیمانهآ عدم خبردار گردنید حق تعالی چشمی بینای ع
3(منظومه)* مژده قزوینرا که شدرایات منصور آشکار نو بهار دیگر آمد رفت اگر فصل بهار نی غلط زین مژده فصل رفته گل باز گشت تا بگیرد بو زگرد راه شاه کامکار داشت گویا روز استقبال شه را در نظر بوی گل وقتی که شد بر بادنوروزی سوار
نظ ثمری آن همه بیطاقتی و آن تک ودو همچوپروانه بجز سوختن خویش نداشت
%~% ست)
%~%