أنoنيمoس
عالم آراي صفوي
مقدمة
جنگ شاه اسمعیل
سلطان مراد
به شیر از
حلواچی اوغلی
او را در راه بگذار
گرفته بود
به شاه اسمعیل3
تا مکه ومدینه نگیرم حساب نیست
صد7 مکه و مدینه بگیرد حساب نیست» ms260 و آن ازبک را خلعت فاخردادند .
هفت هزارو هفصد وهفتاد حج اکبر است
باسپاه شای بیگک
آنگه ببین که دست ولایت چه می کند1 پس برخاسته از پای ms305 قلعه و آوازهانداز که رومی برسر تبریز آمده و آذربایجان از دست رفته ما برمی گردیم ؛ وبرخیز از پای قلعه ، شش فرسنگ تانرفته که شاهی بیگ ازعقب خواهد آمد و در دست تو کشته خواهد شد باسیاه خود .
ماوراء النهر و چون خان میرزا رفت به جانب الکاء خود ، بابر پادشاه [عریضه]3 به خدمت مرشد نوشت کامل که: «برپیشگاه بارگاه حضرتشاهی ظل اللهی بوشیده نماناد 4 که ms345 ازاین جانب جماعت بی حمیت5 از بک از قرار مصالحهآ خودتجاوز
2- اصل:
4 - اصل:
3- اصل : اول شکوه از شکوه
عالم آرای سفوی اشتن مهترشاهقلی را دید . گفت : این تاجیک از ما ترسیده است . این قسم باجی از او گرفتم. این سحن را به میرزا عرض کردند .کفت. مهتر شاهقلی آدم نیست، هرگاه من این قسم همراهی به او بکنم ، او چون این قسم سخن بگوید ! دشمنان از رشک گفتهاند؛ قبول ننموده روز دیگردست اوراگرفته بهخدمت شاه جم جاه آورده عرض کرد که: مهتر شاهقلی حساب خود را مردانه و روسفیدانه گذرانید ؛ اگر به تصدق فرق مبارک خود مهتر را به دستور سابق در منصب و مهم خود سرافراز گردانید که به شفقت شاهانه امیدوار گردیده به خدمات اشتغال