محمد صالح كنبوه لهوري
سهاه جهان نامه
مقدمة
بیت
* نظم *
* ابیات
* ایبات **
ملا بیت
د ابیات
دابیات
رباعی*
آن ولایت
به بیگم صاحب
بست * بدلها چنان مهر او خانه ساخت %~% که هندو بتخریب بتخانه تاخت
بخدمت شتافتند - و از پرتو نظر عنایت والای والا قدر بتازگی فیوضات بی اندازه اندوخته انواع سعادت دو جهانی دریافتند - حضرت خلافت مرتبت از کمال شوق و نهایت ذوق بنحوی از جا در آمدند که نیم خیز شده آن جان جهان را چون روح و روان تنگ در بر آوردند - و زمانی دراز در آغوش عاطفت داشته رایحهآ حیات جاوید به مشام امید رسانیدند - شاه بلند اقبال بنا بر ادای حق سپاس عواطف و مراحم بی قیاس خاصه این مایه عنایت نممایان مراسم تسلیهات و سجدات شکرانه که از لوازم آئین خدوم است بحا آوردند - و بعد از فراغ آداب تعظیم مرا
9ل خورالنسا بیگم که سه سال و یک ماه شمسی از عمر شریفش منقضی شده بود به تازگی ملال آمود گردیده خاطر اقدس را بغایت مکدر و متالم ساخت - چون حضرت سلیمان زمان آن فرخنده اختر برج صاحب قرانی را به فرزندیآ خویشتن ارجمندی داده ازین رو کمال علاقهٔ باطنی و پیوند روحانی بدو داشتند - و از رهگذر وقوع این واقعهآ جانکاه کوه کوه غبار اندوه سر تا پای خاطر مبارک آن حضرت فرو گرفت- همان وقت با سایر حجاب گزینان تقاب عفت منزل آن والا جناب تشریف آورده مراسم تعزیت یتقدیم رسانیدند - و آن نوگل گلشن عصمت را در جوار مرقد س
85 آغاز سال دوازدهم جهانگیری وآذین جشن زوروزی و خواستگاری صبیهآ رضیه شاهنواز خان
*ابیات * داد ایسزد ببادشاه جهان %~% خلفی همچو مهر عالمتاب تاج صاحبقران ثانی یافت %~% گوهر بحر ازو گرفته حساب نامش اورنگ زیب کرد فلک %~% تخت ازین پایه گشته عرش جناب چون باین مژده آفتاب انداخت %~% افسر خویش بر هوا چو حباب خامه از بهر سال تاریخش %~% زد رقم آفتاب عالمتاب و سخن پروری دیگر این تاریخ یافته - مصرع
یام روی داد
بریا بانو بیگم
*بیت * کای شهسوار معرکه آخرالزمان %~% آمد بدست معر که ها در رکاب کن وام حق مقام ادا نمودند - مجملا روز یکشنبه نوزدهم ربیع الاول سنه هزار و سی و هفت هجری مطابق ششم آذر ماء سال بیست و دوم جلوس جهانگیری که در عرض بیست روز از موضع بهنبر مانند شا هین تیز بر بمقصد هیوسته بود خبر شنقار شدن حضرت جنت مکانی بمقام دارالخیر جنیر که در آنولا نشیمن جاه و جلال شاهباز چرخ پرواز اوج رفعت یعنی والا حضرت شاه بلند اقبال بود رسانید - و چون از راه رسید نخست بمهایتخان که در آن نزدیکی از فوز سعادت ملازمت آن حضرت استسع
مشنوی
بیات 1 ث.[بادشاه زمانه . شاهجهان خرم وشلد و کامران باشد
مشنوتی در آن جشن قرح یخش طرب خیز %~% ا[ همه روی زمین ] ازعیش لبریز :نه تبنها ساز عشرت شهد نواساز %~% که برگ عیش عالم شد خداساز آجهان آنروز داد خرمی داد %~% ز مادر گوئی آندم خرمی زاد
یت شهنشه که خیل ملک فوج اوست سپهر است و این نقطهآ اوج اوست ابروی غنبو بو ، که در نیکوثی طاق است و بخوبی شهرهآ آفاق شاه بیتی آست که بقلم قدرت بر ورق آثتاب نوشته .و زیبا هلالیست از غنبن سرشته، - بسم الله ورهآ فتح آست و سرلوح کتاب صنع- نی نی محراب طاعت ارباب ت قبول است و پییش طاق منظر سعادت و نور- توسط آن در فراخی و کشادگی. علابث دولت های فراخ و اقبال فراوان است - چشم مردمی گزین بکه نظریافتهآ ناظرحقیقی است وتظرفیچ آفریذه. نظیر ]آن ندیده در تنگی و فزاخی: بوابز اقتاده و دیسپاهی و سفیدی1 مهتدل دلالت
22 بی سپر نظر آن پیش قدمان و طی کردهآ اندیشهآ آن پیش آهنگان نشده باشد - ازانجمله وضع بنای تاریخ است که مشخص زمان و مقیاس تقدیر و تعیین مقدار است - چنانچه ضبط مقادیر اعمار و تشخیص وقایع سهمه در خصوص اوقات و همچتین سرانجام جزئیات نظام کل خاصه معاملات و مصالحات و امثال آن بدون این معنی دست تنمی دهد - چون وجه حاجت بدان از آن ظاهرتر است که بروشنگری تییین حجت محتاج باشد لاجرم بآن نتی پردازد - و عملا معتی تارج مجسب لغت قرار دادن وقت است - و حد اسم زمانی است معدود از مبداء معهود تا بوقت مفروض بجهت تع
229 صحیفهآ جنایت و جریدهآ جرم سیف خان کشیده منصب او که چهار هزاری ذات و سوار بود برقرار ماند - و چهار هزار روپیه سالیانهآ حکیم رکنائی کاشی متخلص به مسیح مقرر گشت -
25 زمینداران نگشته با [دو هزار سوار و دو هزار پیاده]6 همواره در یساق دکن حاضر باشد - سر آغاز دو یمین سال همایون فال جلوس فرخنده آئین
264) گشته بود و نوید آن همین ولا در ضمن وقایع آن صوبه بعرض اعلیل رسید اینکه خنجر خان و عوض بیگ قاقشال بحکم دولتخواهی و کارطلبی انداز بدست آوردن قلعهآ بامیان که میانهٔ بلخ و کابل واقع است نموده بآن سرحد تر کتاز نمودند - اوزبکان از روی عدم ثیات قدم طاقت مقاومت نیاورده راه فرار پیش گرفتند - و ایشان آن قلعه را که از دیرباز در تحت تصرف اولیای دولت بود و درین نزدیکی اوزبکان بر آن استیلا یافته بودند بخاک رهگذر برابر کرده قرین ظفر باز گشتند -
یت
325) نزدیکئی قاعهآ دولت آباد احداث نمودهآ او بود خالی کرده پناه بقلعه برد - و ازین جهت که از نحوست قدم افغانان در آن سال در آن نواحی قطعا بارش نشده خشکی بمرتبهآ رسیده بود که در سائر آن زمین گیاه از بالش افتاد - بلکه اصلا نبات نرست چه جای حبوب و نضج یافتن آن - و باین علت قلت غله و کثرت غلا بدرجهآ رسید که عبور عسکر چه جای اقامت در آن مکان متعسر و متعذر بود - ناجار اعظم خان استیصال آن بداندیشان را بوقت خود حواله نموده بالفعل تنبیه و تادیب مقرب خان و بهلول را که در آن آوان در دهاروار نزول نامبارک دا
مثنوی
مثنوی نهنگان ز دریا بدشت آمدند %~% خرامنده شیران بگشت آمدند در آن عرصه شوری برانگیختند %~% که در چشم محشر نمک ریختند ز برندگیهای شمشیر کین %~% لب زخم بر تیغ گفت آفرین ز هنگامهآ دست برد یلان %~% نجستی کسی جز خدنگ کمان ز مغز دلیران در آن دشت کین %~% سری بؤد پر مغز گوئی زمین
بیات
قطعه این مژدهٔ فتح از پی هم زیبا بود %~% این کیف دوبالا چه نشاط افزا بود ز رفتن دریا سر پیرا هم رفت %~% گویا سر او حباب این دریا بود
ابیات ز تنگی گر فقیر و گر غنی بود %~% بخوان رزق او غم خوردنی بود نظرها قرص مه را کرده تاراج %~% بنان شب فلک هم گشته محتاج پس از آن هم بی مبالغهٔ شاعرانه و اغراقات منشیانه کار مردم چون سباع مردم خوار بآدم خوردن افتاد - چنانچه اگر زبردستی نهانی بر ناتوانی دست می یافت از سر او در نبمیگذشت- و پدر و مادر نیز قرزلدان عزیز و جگر گوشگان ناز پرورد خود را زنده از یکدیگر [دزدیده]6 خام می خوردند و درین باب از ستوده اطواری که درستئی کردار بر راستئی گفتارش شهادت صادق میداد استماع رفت که در عین گرمئی هنگامهآ
355 بود داغ رشک بردل مهر جهان افروز نهاد - و در آن شب قدر که ماه بهر مقدار نور شمعی و اعتبار فروغ چراغی نداشت از پرتو روشنائی چراغان بدان مثابه اکتساب انوار نموده که از آن ذخیرهآ باق روزگار تابابد اندوخت و وام آفتاب تابان نیز از فاضل زلهآ جاوید ادا نمود -
354)
ابیات غم بادشامان غم کشوریست %~% ر تن جداگانه آلرا سریست جهان را بربخ آورد ربخ شاه %~% بگیتی کند روز روشن سیاه یکی کالبد دان جهان سربسر %~% که دارد درو تاجور حکم سر چو از ربخ پا تن دگرگون شود %~% نگه کن که از درد سر چون شود
ابیت سکندر که با شرقیان حرب داشت %~% رخ خیمه گویند در غرب داشت
مصراع
اپیات مسلسل موی خوبان ختائی %~% ازیشان عقل در زنجیر خائی هزاران جعد سنبا تاب داده %~% متاع هوش با سیلاب داده نگه خواب اجل تعبیر کرده %~% دهان سر مگو تفسیر کرده چون هنگام رونق هنگامهٔ شادمانی بعموم رسم کامرانی درآمد مطربان
بهات
البیات
504) و ایمان ناشی میشود اگرچه مؤکد بایمان باشد مانند نفحهآ گل و نشاء مل دمی بیش نپاید - آن نوئین حکمت منش خود آثین مطلقا عهد آن کم فرصتان بد عهد را محل اعتبار نشمرده اصلا قبول معاهد تنمود - و بی بمقصود آن مطرود چند برده فرهأد را که مدار کار بنیاد فریب و دستان نهاده داستان مکر و فریب میسرائید و افسانهآ افسون و خدعه میخواند نیل حرمان بر رخسار کشیده علی الفور بی نیل مقصد بازگردانید - آن کوتاه نظری چند باندیشهآ دور و دراز تا دولت آباد یکسر شتافته بخاطر جمع در همان ملچارها که بهادران عسکر ظفر آثار سا
5 نقطهٔ خاک اغبر را روکش چرخ اخضر ساخته هفت طبقهٔ زمین را پایهآ کرسئی سپهر هشتمین دادند - نخست در آن محفل خاص خوان اطعام عام کشیده انواع اطعمه و اشربه و حلویات و تنقلات و فوا که خشک و تر بترتیب چیده شد - و بعد از برخاستن خوان نوال روایح اقسام بخورات طیبه و نفحات انواع خوشبویها از همه سو برخاست - و تمام آن لیلة القدر به تلاوت وذکر گذشته بامدادان سائر ارباب فضل و دانش و اصحاب صلاح و تقویل را خلعت فرجی وشال و امثال آن داده مبلغ بیست هزار روپیه برجمیع ارباب عمایم و اصحاب فقر و فاقه قسمت فرمودند -
(515) و دو صد سوار و باقی بیگ قلماق از زمرهٔ غلامان صاحب اعتماد بمنصب هفتصدی پانصد سوار و مکرمت خان بخدمت فوجداریآ اکبرآباد و بمنصب دو هزاری هزار سوار و قاضی ممد سعید از تغیر او بخدمت دیوانئی بیوتات و منصب هزاری دو صد سوار و زین الدین علی برادر اسلام خان از تغیر او بخدمت داروغگئی داغ و تصحیحه سرافراز و مربلند گردیدند -
(51) ازین برکت سامی بی نصیب بود - درین وقت که مدت محرومی بانتها رسیده نوبت سعادتمندیها درآمد این معنی محرک ارادهآ آن حضرت آسد. آهنگ نهضت بدان سمت بر قصد اقامت و اندیشهآ درنگ قهار1 گرفت - معنهاا برخی از سعادت نصیبب های بقعهآ کامل نصاب کشمیر دلپذیر موید تمشیت آن مشید و مؤکد رسوخ آن نیت گشته عزم آن سمت سمت جزم پذیرفت - لاجرم روز پنجشنبه چهارد هم بهمن ماه مطابق سوم شهر عظمت بهر شعبان سال مذکور طلیعهآ افواج بحر امواج موکب منصور بجانب پنجاب و صوب لاهور متوجه شد - و در موضع گهات سامی که نزدیک دارالخلاف
بخدمت شتافتند - و از پرتو نظر عنایت والای والا قدر بتازگی فیوضات بی اندازه اندوخته انواع سعادت دو جهانی دریافتند - حضرت خلافت مرتبت از کمال شوق و نهایت ذوق بنحوی از جا در آمدند که نیم خیز شده آن جان جهان را چون روح و روان تنگ در بر آوردند - و زمانی دراز در آغوش عاطفت داشته رایحهآ حیات جاوید به مشام امید رسانیدند - شاه بلند اقبال بنا بر ادای حق سپاس عواطف و مراحم بی قیاس خاصه این مایه عنایت نممایان مراسم تسلیهات و سجدات شکرانه که از لوازم آئین خدوم است بحا آوردند - و بعد از فراغ آداب تعظیم مراع
9ل خورالنسا بیگم که سه سال و یک ماه شمسی از عمر شریفش منقضی شده بود به تازگی ملال آمود گردیده خاطر اقدس را بغایت مکدر و متالم ساخت - چون حضرت سلیمان زمان آن فرخنده اختر برج صاحب قرانی را به فرزندیآ خویشتن ارجمندی داده ازین رو کمال علاقهٔ باطنی و پیوند روحانی بدو داشتند - و از رهگذر وقوع این واقعهآ جانکاه کوه کوه غبار اندوه سر تا پای خاطر مبارک آن حضرت فرو گرفت- همان وقت با سایر حجاب گزینان تقاب عفت منزل آن والا جناب تشریف آورده مراسم تعزیت یتقدیم رسانیدند - و آن نوگل گلشن عصمت را در جوار مرقد
*بیت * کای شهسوار معرکه آخرالزمان %~% آمد بدست معر که ها در رکاب کن وام حق مقام ادا نمودند - مجملا روز یکشنبه نوزدهم ربیع الاول سنه هزار و سی و هفت هجری مطابق ششم آذر ماء سال بیست و دوم جلوس جهانگیری که در عرض بیست روز از موضع بهنبر مانند شا هین تیز بر بمقصد هیوسته بود خبر شنقار شدن حضرت جنت مکانی بمقام دارالخیر جنیر که در آنولا نشیمن جاه و جلال شاهباز چرخ پرواز اوج رفعت یعنی والا حضرت شاه بلند اقبال بود رسانید - و چون از راه رسید نخست بمهایتخان که در آن نزدیکی از فوز سعادت ملازمت آن حضرت استسعا
یت شهنشه که خیل ملک فوج اوست سپهر است و این نقطهآ اوج اوست ابروی غنبو بو ، که در نیکوثی طاق است و بخوبی شهرهآ آفاق شاه بیتی آست که بقلم قدرت بر ورق آثتاب نوشته .و زیبا هلالیست از غنبن سرشته، - بسم الله ورهآ فتح آست و سرلوح کتاب صنع- نی نی محراب طاعت ارباب ت قبول است و پییش طاق منظر سعادت و نور- توسط آن در فراخی و کشادگی. علابث دولت های فراخ و اقبال فراوان است - چشم مردمی گزین بکه نظریافتهآ ناظرحقیقی است وتظرفیچ آفریذه. نظیر ]آن ندیده در تنگی و فزاخی: بوابز اقتاده و دیسپاهی و سفیدی1 مهتدل دلالتت
22 بی سپر نظر آن پیش قدمان و طی کردهآ اندیشهآ آن پیش آهنگان نشده باشد - ازانجمله وضع بنای تاریخ است که مشخص زمان و مقیاس تقدیر و تعیین مقدار است - چنانچه ضبط مقادیر اعمار و تشخیص وقایع سهمه در خصوص اوقات و همچتین سرانجام جزئیات نظام کل خاصه معاملات و مصالحات و امثال آن بدون این معنی دست تنمی دهد - چون وجه حاجت بدان از آن ظاهرتر است که بروشنگری تییین حجت محتاج باشد لاجرم بآن نتی پردازد - و عملا معتی تارج مجسب لغت قرار دادن وقت است - و حد اسم زمانی است معدود از مبداء معهود تا بوقت مفروض بجهت تعی
(51) ازین برکت سامی بی نصیب بود - درین وقت که مدت محرومی بانتها رسیده نوبت سعادتمندیها درآمد این معنی محرک ارادهآ آن حضرت آسد. آهنگ نهضت بدان سمت بر قصد اقامت و اندیشهآ درنگ قهار1 گرفت - معنهاا برخی از سعادت نصیبب های بقعهآ کامل نصاب کشمیر دلپذیر موید تمشیت آن مشید و مؤکد رسوخ آن نیت گشته عزم آن سمت سمت جزم پذیرفت - لاجرم روز پنجشنبه چهارد هم بهمن ماه مطابق سوم شهر عظمت بهر شعبان سال مذکور طلیعهآ افواج بحر امواج موکب منصور بجانب پنجاب و صوب لاهور متوجه شد - و در موضع گهات سامی که نزدیک دارالخلا
3 جهت بنظر نظارگیان درنیامده بود رسم نمودند - و دیانت خان فوجدار مرکار سرپند را پر سر سرانجام آن کار داشتند که در ساعت مسعود رنگ ریخته بیدرنگ اساس بنهد -
5) پسر لشکر خان فوجدار لکهی جنگل ودیگر کومکیان صوبهآ پنجاب و سایر اعاظم واشراف واکابر واعیان واهالی و موالئ لاهور که بنا بر رسم پذیره باستقبال موکب اقبال برآمده بودند پذیرای سعادت زمین بوس گردیدند - و بعد از یک پهر روز که ساعت سعادت گرای گردید ساحت دولتخانهآ مقدس از نزول اقدس پایمآ کرسئی بشتمین غرفه این طارم مقرنس یافته کروبیان عالم بالا و ملاء اعلنی کارگاه بوقلمون چرخ اطلس در راه بادشاه آسمان جاه بر سبیل پاانداز گستردند -
62 مهر شعاع رایت موکب منصور از افق خط دولت آباد ارتفاع پذیرفته بود بطرف رامدره افواج غنیم لئیم اختیار طی وادی فرار نموده اند و بشتاب بخت برگشته در آن سر زمین هایم و سرگشته می گردند - لاجرم هماندم به قصد گوشمان خالفان خارج آهنگ مهیای تعاقب شد و چون ساز راه راست گشت با دلیران کارطلب در همان شب بقابوی شبگیر پای برکاب شتاب آورده از آن مقام راهی شد - وهمه جا مراسم تعاقب بجا آورده آخر روز خبر یافت که آن خاکساران بادهیما از شیوگانون دو کروه گذشته بر ساحل آبی منزل گزیده اند - باوجود تنگئی وقت وتنگ آمدن
ابیات
بیات خدای واحد بیچون جهان نمود عیان برای شاه جهان بادشاد کل جهان بداد و حود و باحسان شهنشه آفاق علیم و عالی و دانا نواز و ملک ستان هزار سال بماناد آنکه هر دم ازو بود بدور جهان صد بزار جان شادان بدح شاه جهان طبع این دوازده بیت ز قسمت ازل آورد از دلم بزبان از آن دوازده هر مصرعی نگاه نگار کند تولد شاه جهان پناه بیان با کبر آباد از جهد کامران بسریرا جلوس کرد ز تائید عالم منان پزار بود وچهل و سه بسال از هجرت کم شد بدبلی با شاهی وسپاه گران بنوبهار بیامد بگلشن سرهتد گل هار ابد با هوا چو گل خندان ز کام
(7) عنصری را جانی تازه به تن درآمده سر تا سر ساحت کوه و هامون بل صفحهٔ روی زمین و زمان فیض مشحون گشت- و به پشت گرمئی اعتدال بوا باغ وراغ پوستین قاقم برف از بن برآورده پرنیان چینی و پرند خطائی لالهآ تعان در برکرده و در و دشت صحرا و کشت جامه گردانیده کرتهآ عتای گل و حلآ گل ناریآ لاله پوشیدند - درین حال که از بساط خاک تا بسیط افلاک از فرط نشاط در جامه نمی گنجیدند بفرمان نیر اعظم روی زمین ثانئی صاحبقران سعادت قرین که تمام سال در سیر سیاحت اکثر این کشور اکبر خاصه تفرج نزهت کدهٔ کشمیر مینو نظیر بسر
والا درآمد آنآین پسندیدهٔ این برگزیده که همای همایون فال اقبال بیزوالش سایمآ شهیر مبارک فر بر تارک سر تا سر اهل این کشور اکبر افگنده و عنقای فرخنده لقای دولت جاوید بقایش قاف تا قاف آفاق را بآوازهآ مکارم و مفاخر بی اندازه فروگرفته اینست که در بمان حالت که شاهباز عزیمت چرخ پرواز را از یکسو به کشورگیری در آورده باشند از دیگر سو شاهین همت بلند آهنگ شاهانه را باندازهآ رسا بشکار اندازی و نشاط اندوزی باز دارند . چنانچه همواره بر آن سر اند که ملک از سرکشان گرفته بفروتنان دهند و پیوسته در پی آنند که خرا
107) بهادران پلالستان گشته همه روی زمین از انطباع نقش میخهای مریخ شعاع نعال که برعکس واقعه بدر منزل ثریا شده محل مقارنهآ ماه و پروین آمد - و ظاپر آن قصبه از نصب سرادق بارگاه آسمان مرتبهآ خدیو روزگار چون باطن انور خدا پرستان مهبط انوار و ضیا شده پرتو صفا و صفوت حضور پرنور معاینه آئنهٔ گیتی نما کردید.
154) نامی گردیده سرمایآ بلند پائی و شادکامی اندوخت - وهمدرین ایام تقدیم خدمت استخلاص جنیر و استیصال کلثی ساهو نامزد خان والا مکان شده همدران مجلس سعادت پذیر رخصت گشت - وحکیم خوشحال ولد حکیم همام گیلانی مشمول عنایت خلعت واسپ آمده نامزد بخشی گرئی فوج خانزمان گردید - و چون خدمت صوبه داری برهانپور بجهت افزایش مراتب نامداری و عزت خان زمان نامزد او شده بود شکرالله مخلع شده به نیابت پدر به پاسبانئی آن تعین گردید - روز دیگر عبداللطیف نیز بعد از تقدیم رسالت گلکنده وتحصیل پیشکش عالی از والئی آن ولایت جبین
159) خوابند بود - طریقه عمدبای دولت که صاحب صوبه دکن باشند آنکه اگر احیانا عادنخانیه یعد از معاودت رایات عالیات به مستقر خلافت و مقر سلطنت از کوته اندیشی دست تطاول بملک این نیازمند دراز کند ایشان در دفع شر آنها از من وملک من ممد و معاون باشند - و اگر عادلخانیه بعنف و تعدی از من مبلغی بگیرند آن مبلغ در پیشکش هر ساله کم هشت لک روپیه است1 مجرا باشد - این چند کلمه بر سبیل حجت نوشته شد - تحریر بتاریخ شهر ذیحجه سنه پزار و چهل و پنج بجری -
163 تدبیر وضرب شمشیر خان دوران وخان زمان تفویض نوده بودند معنهذا عادل خان نیز متعهد شد که کومک نموده خواه ناخواه تسلیم اولیای دولت نماید وسوای این تقبل انواع نیکو خدمتی نموده بیست لک روپیه بزودی پیشکش فرستاد - هم چنین قطبالملک در بیچ ماده استادگی ننموده دم نقد چهل لک روپیه پیشکش ارسال داشت . درین حال که اکثر زمین دکن پایمال نعال مراکب مواکب اقبال شده بود وخان و مان و ابل و عیال متوطنان آنجا باسر و نهب و تخریب از دست رفته از توقف موکب مسعود رعیت خاطر جمع نگشته فرق متفرقه بمسا کن خود باز گشت نمی ن
ابد پیوند چون درین هنگام که اولیای دولت عدوبند کشورکشا حسب المرام بر کام خاطر فیروز شده بودند و اکثر ممالک جنوبی بدست آمده چنانچه سمت گذارش پذیرفت بخاطر مبارک دوربین آوردند که اگر بدستور معهود پاسبانئی این حدود بامرا و سالاران سپاه تفویض یابد برآئینه این زیاده سران کم فرصت چنانچه دیرینه آئین ایشانست که هرگاه موکب اقبال دور دست شتابد فرصت از دست نداده خودرائی که لازمآ سرحد پروریست پیش می گیرند. و محکم پاس ناموس دولت و حفظ صورت سلطنت استیصال همگنان ضرور میگردد و فرونشاندن چراغ دودمان دیرینه سال
141)
185 خواص است محل ورود مسعود شد - وعمارت آنجا که همگی از سنگ گلگون بنابر فرمان همایون اساس یافته بود فروغ نزول اشرف پذیرفت . و از آنجا ب فتح پور واز فتح پور بدو کوچ عرصهآ باغ دهره را که بنورمنزل موسوم است در حقیقت منزل نور ساختند - بیست و ششم دی ماه مطابق هفدهم شهر شعبان سنه یکهزار و چهل و پنج کوکبهآ اقبال شاهجهانی و تشان شوکت آسمانی قرین دولت وسعادت جاودانی از باغ نور منزل متوجه دارالخلافهٔ عظمی گشته خذیو اعظم و ملک الملوک عالم با فر یزدانی و شکوه ربانی بر فراز فیل کوه پیکر فرخنده منظر بتمکین ص
201)
شاهجهانی
222) خاطر از استحکام برج و بارهآ حصار جمع ساخته اگر تواند علی مردان خان را دستگیر نموده بمانجا بقتل رساند و الا بحضور بفرستد - خان مذکور بعد از اطلاح این اراده چه بمقتضای پیش بینی و به اندیشی و چه بحکم اضطرار و بیچارگی بندگئی درگاه جهان پناه اختیار نموده بقصد اظهار ابن معنی عرضداشت مصحوب کامران برادر ملک مودود ابدالی نزد سعید خان صوبه دار کابل فرستاد و نوشت که بطریق اخفاء بدرگاه عالم پناه روانه نمایند . و ملک مودود را نزد قلیچ خان صوبه دار ملتان فرستاده ازین اراده مطلع ساخت - و بسیاوش نوشت که ب
225)
234) و پس از نزول بدارالسلطنت لاهور به تعجیل آمده سعادت ملازمت اقدس حاصل نبماید .
260) از آب ترازو و علوم غریبه وقوف تمام دارد تا پنج کروه نهر آوردهآ علی مردان خان را بحال داشته سی و دو کروه را نو بر نموده آب وافر آورد - چنانچه از سال شانزدهم جلوس تا حال که سال سیم است آب وافر بی فتور بباغات می رسد -
263) زمان بجلدی وچستئی تمام دو پل برآن بسته پس از گذشتن بادشاه فلک جاه با پردگیان مشکوی دولت مردم دیگر بگذار در آمدند و بصد دشواری در شش پهر چار کروه راه طی نموده بمنزل رسیدند - و مراد کام را بمنصب هزاری چهار صد سوار از اصل و اضافه و خدمت قراول بیگ برنواختند - و دو روز برای رسیدن پس ماندگان در آنجا توقف نموده بیست و چهارم نیم کروهئی هفت چنار که آب بهت از بس طغیان بالای آن گذشته تا آنجا زمین را فرو گرفتد بود نزول احلال فرمودند- درین سه شبانرور سحاب طوفان بار از کار خود فارغ نبوده رخت هستئی عالمی
301 او را ناکرده انگاشته در جرگهآ بند با جا دادند - و بادشابزاده را بخلعت سرافراز ساخته منصب آن عالی نسب را که ده پزاری هشت بزار سوار بود دوازده بزاری بشت هزار سوار از آنجمله دو پزار سوار دو اسپه مقرر فرمودند -
309) نموده پرگنآ شکرپور از مضافات دهلی که سی و چهار لک دام جمع دارد بطریق مدد معاش باو مرحمت نموده بی آنکه سعادت کورنش دریابد بدارالملک دهلی فرستادند و جاگیر او که متهرا و مهابن بود باعظم خان تنخواه شد - جامع فضایل وهبی و کسبی مولانا عبدالحکیم سیالکوتی را بزر وزن کرده شش بزار روپیه هموزن آن گنج بنر بدو مرحمت نمودند - بیست و یکم سید خان جهان را خلعت خاصه برنواخته بگوالیار که جاگیر اوست مرخص فرمودند - چون از عرضداشت ظفرخان نساظم صوبهٔ کشمیر بعرض مقدس رسید که اگرچه احوال رعایا و مساکین و عجزهآ کشم
سوانح آنجا نهایت سلوک خوش جایز داشته ضبط محصول و بندوبست ماوراء النهر بر آن قوم واگذاشته محض باسم خانی خورسند بود - نذرممد خان بعد از آنک با کمال استقلال و نهایت استقرار بر اورنگ فرمانروائی آن دیار قرار یافت و مجاری کاروبار ملک و ملت بر نهج استقامت جاری گردید، از حساب هر کار شمار گرفته بازخواست عمل امام قلی خان درمیان آورد - همه رنجیده خاطر و رمیده دل گشته بتصورات بی صورت بر آن آمدند که نذرمحمد خان را با عبدالعزیز خان از میان بردارند - خان مذکور برین اراده مطلع گشته حسب الاقتضای روزگار بنا بر د
آنکه کرد او را جهان از جمله شاهان انتخاب
گیرد اقبالش جهانرا صبح پیش از آفتاب
ثانی صاحبقران بنشان بجایش کن حساب اکنون خامهٔ حقایق نگار بتفصیل انواع عواطف که نسبت بامرای عظام خاصه بهادرخان وغیره بمراهان در آنروز بهجت افروز بظهور آمده می پردازد- بهر یک شاهزاده و امیرالامرا خلعت خاصه با نادریآ طلادوزی و بمحمد بدیع اسر خسروسلطان که بوسیلهٔ پدر شرف اندوز ملازمت گشته بود خلعت خاصه و جیغهٔ مرصع وخنجر مرصع و اسپ با زین مطلا مرحمت نمودند. مدارالمهامی سعدالله خان باضافهٔ بزار سوار بمنصب شش هزاری چهار هزار سوار و جامع فضایل صوری و معنوی ملا علاء الملک تونی میرسامان که در صناعت ت
مترتب شد
وزن مدارکب شمسی
سانحهآ دیگر
واقعهآ دیگر
سوانح بلخ