محمد طاهر نصرابادي
تذكره
مقدمة
وبه تقتی
شعر سمند سحن را ضمیر است میدان %~% دوارش چه چیزاست جان سخن دان
نظامی
ظامی
بیت جان عزیزست ولیکن بسخن جان نرسد %~% وای برجان سخن گر بسخندان نرسد
شعیب باهر که حرف دوستی اظهاد میکنم %~% خوابیده دشمنی است که بیدار میکنم
جو درد مجمر از صد رمگذر دارم پریشانی
لمحرره آن شهشاء فلک قدرکه منکام سخا %~% زر زشوق کف ار خود بخود آید از کان پادشاهی که علی بن ابیطالب بست %~% کمر شاهیش از دست ولایت بمیان
خاقانی
رباعی)
راجع به صفحه - 8
بک چراغم داغ دارد یک کلم در خون کشد
(طالب کلیم-) روشندلان حباب صفت دیده بستهاند %~% روزن چه احتیاج اگر خانه تار نیست
شعر برسرکری تو آمد شیشه ام را پا بسنک سنک دل رحمی که آمد پای نابینا بسنک صاف دلرا از کران جانان کجانقصانرسد %~% قدر گوهر نشکند گر پرکنی در یا بنک خارخاری در دلت از عشق پیدامیکند %~% ایضأ %~% الفت آموزی ک پنهان کرد آتشرا بسنک دل مرغ چمن از غنچه تصویر نگشاید %~% طلسم غنچه از بازیچه تزویر نگشاید بآن نازک میان سست پیمان بستهام عهدی %~% که تاخونم نریزد از میان شمشیر نگشاید حریف بد گمانی نیستم هرچند میدانم %~% که جز آیینه کس چشمی برویش سیر نگشاید از شوق تیر غمزه ابروکمان خویش %~% پروار کرده مرخ دنم
و بیدردان نمیدانم چه حالست اینکه من دارم
گرد آفتاب از ms14 سر کله انکند ودر تاریخ گفت آصف دوران شد از بزم سلیمان زمان
راجع به صفیعه - 10
رباعی
زنی چون هردو عالم را بهم جانان شود پیدا عمرم تعام توبه شد ر توبها شکت این بحر آب صرف بهای حباب شد قیامتیست در آن دم که بهر زنده شدن ز خاک کوی تو خاک مرا جدا سازند
ای بهار عمر نخل نیتم را بار د خرقه از کرتاهی شوقم گریبان میدر در رفو کاریش از جسم ضعیفم تار د در زمین کربلا چشمم فرات افشان نمای در طواف کعبه ام مژکان زمزم بار ده چون حسن میترسم از مخمورة روز جزا باده آمرزشم از جام استغفار ده از فروغ عارضت آیینه داغ لاله ایست بر لب چشم ترم هرقطرهٔ تبخاله ایست ای که ینداری خموشم در وداع دوستان کرزبان شرم داری هرنگاهم ناله ایست توان زسیر گل و گشت لاله زار گذشت نمیتوان ز تماشای روی یار گذشت روی لاله و گل خواستم که می نوشم ز شیشه تا بقدح ریختم بهار گذشت تا گش
المؤلفه
معر نی خود آرائی زدولت چون بهارم آرزوس آب ررنک ترک برک روزکارم آرزرست باغبان همتم در گلشن آزادگی آرزوی کمبه محمل بسته بر کوهان شوق %~% دست گلچین بیشتر از شاخسارم آرزوست %~% مادی راهی وعزمی استوارم آرزوست بی اجازت برنیاید تیغ توفیق از نیام کی گهر دارد بها عباس دربازا حشر %~% سایه دستی زشاه ذو الفقارم آرزوست %~% از زمین کربلا یک سبحه وارم آرزوست مژه ام طوبی خوش برک و بر طوفانست خونچکان قطره اشکم یمر طوفانست خجل از بال فشان طایر چشم ترماست س گرداب که در زیر پر طوهانست لاف ازگریه تران زد که دل
در درون دل چه میداند که صاحب خانه کیست ز خبار میکریزی بهبناء نیفه می %~% دل نازکت ندارد خبر ازخمار دیگر
اشعر معنی مردی تمام ازتیغ می آید برون مصرع شمشیرراخود مصرعی در کارنیست ابروی کمان دار تر بیوسته بجنگست %~% مژکان رسای تو رساتر ز خدنگست زلفت نتوانست دل از اهل وفا برد %~% خط تر برون آمد وزنک. ازدل ما برد
وله ایضا نوای بلبلان را گوش کردی درچمن یکشب بیا پهاءی شمع و حرفی از پروانه هم بشنو
ابدل ازراء ثا جند مکدر گرد یش ازاین نیت رهی کامده برکردی
وله ایضا
در این ره دامن مارا گل بیخار میگیره بر سر سرو سهی بال تذروی دیدم %~% شکن طرف کلاه تو بیادم آمد
نیست دیگر آرزوتی در کبار آیینه را ای بارخدای کار سازنده توشی %~% رباعی %~% بنواز مرا زانکه نوازنده تویی بر خاک ره مذلت افتاده منم %~% بر مسند عزو جاه پاینده توئی
ظره خون ز مامم بر دم شمشیر ماند
ز آینه شکته دل نا تران براست
ب با خیش کیفینی وار کوز وه کوز دوستانیم
مانده سرکردان چو مرغ آشیان کم کرده است ز غنجه دهنت بوسة بخواب کرنتم %~% نمردم ر زگل آرزو گلاب گرفتم
شعر حیرت افزاست خیال سر زلفت چندان که بخرد گم چو سیاهی بشب تار شدم باز شب شد که ز بیمهری ایام دغل %~% مهربانانه کشد مجر تو مارا ببغل
ممتی گر که کنم راست یالای کسی
رباعی درریش کسی نه ایم و ارباب کسی مارا نبرد چشم بر اسباب کسی اخت جگری و آب چشمی داریم %~% برنان کسی نه ایم و برآب کسی
(فرد) رفتم از خریشتن و وادی دل را یکسر بهر آهری خیال تو بیابان کردم
شعر یار رفت و باخیال او دل غمدیده ماند نشاه آن باده آخر درسر شوریده ماند بی نمک پاش شکرخندی دهان زخم دل %~% باز درخمیازء همچون پسته خندیده ماند راه گلچین نیاز از ناز در گلشن نداد %~% گل بباغ از دور باش باغیان ناچیده ماند بکرمی کی توان یگرنک خرد کردن در رنگانر ا ررنگی مهر از کلهای رعنا بر نمیدارد
شعر افروخته زوصف جمالش بیان من %~% چون طبع طور نور چکد اززبان من واله نیم چو قمرن و بلبل بسرووگل %~% در غنچه دلست نهان گلتان من
دم تیغ تو برا چشم زخم دیگرم روشن
برد کردرن بی شکست دل ما فتاده است این شیشه را بساقی کوثر سپرده ایسم الهی در سریر محنتم صاحب کلاهی ده %~% زدردر داغ عشقم تاج و تخت پادشاهیده اگر بینی بسرخ و زرد مایل طبع شوخم را %~% سرشک ارغوانی لطف کن رخسار کاهی ده مزن مهر خموشی برلبم در پرش ms33 محشر %~% شکایتها زخود دارم زبان داد خواهی ده آسمان کبست که خواهد بکی. جور کند %~% اینقدر بیهده گردد که سرش دورکند
رباعی بیگانه نیم تا که غم یاری مست %~% گررفت زدست سبحه زتاری هست دلجوئی حمزه گر بایران نکنند %~% در یهلوی او هند جگر خواری هست
(رباعی)
(فرد) جذبه توفیق میخواهم که از خویشم برد %~% آنقدر کزکاروان پس مانده ام پیشم بره از فیض صبوح بیخبر نتوان بود %~% (رباعی) %~% بی ms34 ناله و بی آه سحر نتوان بود بیظرف ، زنیم جرعه بیهرشی چیست %~% از شیشه تنک حوصله تر نتوان بود
فرد) مابنده خدائیم مارا بما چکار است %~% کرهست اختیاری باصاحب اختیاراست ملک تن را ز ملک دل بهرست %~% ده نزدیک شهر هم شهرست امشب از درر صدای جرسی میآید %~% همه تن کوش بزنکم که کسی میآید گرسکه دل برسخن خریش زنی %~% دباعی %~% کی حرف بدی زدشمن خویش زنی بد گویی خلق همچر چنک و دملست %~% منراز که خود بر دمن خریش زنی
رسنگی ترا آسیا چه میداند
(رباعی) با نفس جهاد کن شجاعت این است انگشت بحرف عیب مردم مگذار %~% برخویش امیر شو امارت این است %~% مفتاح خزاین سعادت این است هرصبح که مهر برجهان می تابد برخی که عجوز دهر میگرداند صد خوشه زهر دانه امید تو سبز این چرخ نکرن که واگون میگردد %~% در بوته تن سیم روان می تابد %~% از بهر من و تو ریسمان میتابد %~% تر خفته و آسیا بخون می گردد %~% ای بیخبر آکهی که چون میکردد آنررز قبرل در گه درست شری رحشت گره از خاطر خود وانکنی %~% تا دیده بروی درست بینا نکنی %~% کز رد و قبول خلق پروا نکنی
(خطاب به آسمان)
(رباعی) هر عشق تو ای از می خود کامی مست %~% در گوشه بیغمی نشستم پیوست از بسکه گزیدم سر انگشت دریغ %~% کوتاه شد از دامن امیدم دست
(مثنوی)
فصل 108
این قانله جرن سبعه بس و یش ندارد
فرد) کاء میخندد چر برق و کاه میکرید چرابر %~% خیر باشد شمعی امثب خانه ررشن میکند
(قطعه) زحنرت تر تنا درمدعا دارم %~% بعز عرض رسانم دکر تو میدانی نخست آنکه گرفته چوابردانش تر %~% بتازه باز تعلق بگوهر افشانی بعزم تذکره خواهر زجمع اهل سحن %~% قلم بوصف گروه معاصران رانی اکرچه من چه کسم تا معاصرت باشم %~% وحید عصرخودم گرمعاصرم خوانی آنتاب چه نقصان رسد کمال ترا %~% بذره پروری اینذره را زخود دأفی دکریک آنکه زاسیاب ms41 شاعری بامن %~% تخلصی بدو آن بیز برد کاشانی عطا کنی بعوض درخور طبیعت من %~% تخلصی که شود جبر اول از ثانی :جابتی که بود با تلاش ازو باشد %~% که برجهود بود روز شنبه ارز
(رباعی) که بیخود و که خراب و که مست دلم %~% که ببهده گردر کاه بابت دلم آنروز که هر کس ز کسی داد زند %~% فریاد زنم که داد از دست دلم میزنند آن قلب مژگان کرچنین صفهاهم %~% میزنی تا چشم برهم میخورد دنیا بهم سرگرانیها که من میبینم آخر تیغ کین درنظر بی وزن چون نظم زهم پاشیده ام %~% میگذارند آن دو ابرو برسر دلها بهم %~% بسکه ازشوق تو سبقت میکنفد اعضا بهم رفتی و کشیدم زتو دزدیده نگاهی %~% چون تیر که دزدند ز ترکش سفریرا
(بیت) ز پهلوی کداتی پادشامی میتوان کردن بتیک مرچه خراهی هر چه خراهی میتوان کردن تو کزخود میچگه جشمی نپرشیدی چه میدانی که تسخیر سپدی و سیاهی میتوان کرن بکه در راه توبار زشت و زیبا میکشم جای گل برسر زنم خاری که ازیا میکشم آسوده تر زماست دل دردمند ما %~% در آتشت ر ناله ندارد سپند ما در راء درست خضرره مدعای ماست %~% مرسید آرزر که جهد از کمند ما
مشعل شاه از کهن دلق کدایان روشتست ز بالایش چه حسرتها که جان ناتران دارد خود آنهم نیک میداند که دستی در میاندارد دل در آنرقتی که جابالای هفت اورنک داش در هوای سجده او سوی خاک آمنک داشت بخیهآ در هر نفس از جامه مستی گسیخ در برما زندگی حکم قبای تنک داشت
(شعر) خون مارا نوشکاران بی محابا ریختد همچر برک لاله در دامان صحرا ریختند شوخی مژکان بیداد تو در خوابم گرفت %~% آء ازآن مستان که غافل بر-رما ریختند شب زگرمیهای اشک دشت پیما - وختم %~% چون چراغ ناخدا برروی دریا -وختم بسکه شوق دام او در آشیانم گرم داشت %~% همچو برق ازیک پرافشانی سرایا سوختم
ای اسیرت جان و دل من عهدر پمان نیستم
960 سنبل بتابرفته زلف سیاه کیست %~% زرکس تمام چشم براه نگاه کیست از کرم و سرد مهرومه آسودگی که دید %~% این روزوشب بفکر سفید و سیاه کیست شوری زتر غایبانه دارد %~% بلبل کل را بهانه دارد تاجای کند درآن سرزلف %~% شمشاد اصول شانه دارد
که مرمرغ نداند ره گلزار کجاسه
فرقه دوم
(صفت عشق) مرا عشق آتش افررزست در دل %~% عشقم منت سوز است در دل برنک گمل چو بوی عشق آمیخت %~% دل بلبل قفس ms50 برشاخش آویخت مرا حرفی بدل افروخت آزر %~% که شب پر رابه گفتی با سمندر ترا زین شعله اسباب حیاتست %~% مرا آتش ترا آب حیا تست زخامیهای تو جان بردم از رشک %~% اکر میسوختی میمردم از رشک
نعت نبی ادب ملاحظه میکرده ام که تا غایت %~% نداده ام بثنای تر شعر را تزیین شریک غالب مدح تولاشریک له است %~% کسی له مدح تو گوید شر یک کیست به بین
غزلیات شمار شرق ندانسته ام که تا چندست %~% بز اینقدر که دلم باز آرزومند است ادای حق محبت رعایت است زدرست %~% وکرنه خاطر عاشق بهچ خرسند است
تعریف عشق
تعریف آیینه خانه
دندان مارسته خنیرنمی شود
گل بجای عینک آمد چشم یعقوب مرا
فرد راست ناید کارما با آنسراپا کارکج زلف کج مژگان کج وابررکج ودستار کج زخهای سینه ما آشنا ms57 با ناخنست روی بهبودی ندارد زخم ما تا ناخنست
ممجرن کل شمع دور میاندازند
رغان محبت از برون در قفسند
که مرکس کر بود نزدیک آتش زرد بر خیزد کجادر گوش جانان میرسد از ضعف فریادم %~% که کر آمی کشم ازبس ضعیفی میرد بادم
(شعر)
رغ از آشیان افتد شب از نظاره آتش نامهٔ میبرد از بلبل صبا سوی گلی %~% چون گشودم بود هر حرفش ربان بتبلی از نور باده روشنی شمع شد نهان رفتی تو زبزم وعیش بر همزده شد %~% (رباعی) %~% در شیشه کرده اند مگر آفتاب را %~% باز 2 که زرفتنت جهان غمکده شد برخال تو چشم هر که افتاد گریست %~% خال تر برای چشم سنک بده (یده) شد (1)
(تعریف جنک) نشستم بر آن باره گام زن %~% بارج فلک یا فتم خویشتن نوردیدنش در جهان کار بود %~% بدستش زمین همچو طومار بود ازو تا بخور یکقدم راه برد %~% که پیشانیش غره ماه بود
تعریف شراب یپای بید اگر ریزی در ساغر %~% صنوبر وار یکسر دل دهد بر میرزا صابر - ازسادات زواره است فی الجمله تحصیل کمالی1 نموده مدتی قیل ازین درهندوستان رفته اعتبار دنیاتی بهم رسانیده باامرا وفقرا واهل کمال بواسطه وسعت مشرب اختلاط داشته و تخم محبت دردل همکنان کاشته چنانچه منزل او محل جمعیت و مکان صخبتش از ms62 وجود اهل حال وصاحبن کمال خالی نبود در ایام حیات پیوسته پعیشرو عشرت روزکار میگذرانید وفراخور استطاءت فیضش نهمه کس میرسید زر بیار بایران میفرستاد مرحوم میر محمد حین تاجررا که قرابتی بمشار الیه
یت سفم برداشتن ازروی عزیزان صعب است ورنه بیرونشدن ازملک جهان این همه نیت شکر غمهای توناکرده خجل گردیدم %~% که بیک لخت جگر آمده مهمانی چند مشرب اکر موافقو الفت اکر بجاست %~% بیکانه رفته رفته به از خویش میشود در دیده شود سبزو بدل ریشه دواند %~% ازراه وفای تو بچشی که خس آقند داغم افرده شود کر بلب آهی نبود %~% روشن این شمع بدلجوثآی صرصر دارم دست چون ازهمه درماند پی کار شدیم %~% پای در کل چوفرو دفت برفتار خایم ازهمه دل چو برید یم باو پیر ستیم %~% چور شدیم ازهمه آزاد کرفتار شدیم افکن برخ نقاب که دیوات
بیت از نیم آه میجریم ره جانانه را گرزعطر زلف خود بیخردنگردد ذررنیست %~% مشک بو کمتر دهد در خانه صاحب خانهرا %~% تا بافسونی مگر یابم دل دیوانه را غیرت صبری صبا را از سرکویش براند %~% کی تواند دید درزلف تودست شانهرا گربرون آئی ذخرد چیزی نمیباید ترا %~% تا بخود درماندهٔ بنگر چها میبایدت فرماد بهر گمندکان دیار عشق %~% سنکی چو بیستون بسرره نشان نهاد
بیت
نی همچو مار پوست کذارد زنالهام
گردیده در آن حین فرت شد طبعش خالی از شوخی نبود این ابیات از اوست صفی تخلص داشت سروش بهر مکان که زجا میشود بلند %~% غزل %~% تا سا ق عرش نام خدا میشود بلند سر گشته ایم گرد جهان همچر آسمان %~% تادست و تیغ او ز کجا میشود بلند چون برق آء از سر 1فلا ک بگذ رد %~% بودی کز آتش دل ما میشود بلند غم را نهفته ایم بخلوت سرای دل %~% ای ناله دم مزن که صدا میشود بلند
عمر ابدو عیش درا مت بادا - با لا له رخان
(شعر) میتوانی که بمطلب رسی ر ناز کنی %~% گرز افشاندن دامان پر پرواز کنی حا ل من با یست با شد حال او %~% مثل او میبود اگر تمثال او کیفیت بهار ره هرش میز ند %~% سودا ms73 بر چو باده بخم جوش میزند گل را مراد ناله بلبل شنید نست %~% زین خند ها که از لب خاموش میز ند بکه زامد شد پیغام چکد خون نیاز %~% از دلم تا بدل یار خیا بان گلست درهامن من شیشه و در دست تور سنکست %~% خوب آمدة با تو مراهم سر جنگست
شعر) چیست دانی زند کانی دل ز جان بردا شتن «یشتن را رفته رفته از میان بردا شتن از مروت نیست گل دادن بدست درستان تا توان خا ری زراه دشمنان بردا شتن
اشعر) در حقیقت تندی خر پاسبان راحتست خار باشد بهتر ازگل برسر دیرارها نرمی ظا هر نشان ازخبث طینت میدهد %~% گل بدامان مبرد گلچین ززخم خارها
(رباعی) بس پرده شناسان که درین گنبد راز %~% رفتند و زهیچکس نیا مد آواز گس نیست که خران عیش آماده کند %~% این نعمت نغمه ما ند درکاسه ساز ای گشته بحسن عمل حرد مغرور %~% نزد یکتر آ که از خدا دوری درر بی پرتو مغفرت نگردد رو شن %~% تا ریکی گور از چراغ شب گور
شعر هر که را باده عر فان بگلو یش ریزند می وحنت بصرا حی و سبویش ربزند
شعر نه تنها ازپی قتلم کمر بسته است شمشیرش که در ترکش برای کشتنم پرمیزند تیرش غم ما تابکی پنهان در آغوش حیا با شد کنم اظهار اکر لطفی نکرد از بخت ما باشد نغواهیم آن تبسم را . که هرکس آرزو دارد هلاک چین ابروئی اگر مخصوص ما باشد غرض ازباده برستی نه نشاط انگیزی است خا طرم می طلبد ما یه استغفاری این رباعی بخط میر شوقی باسم او دیده شد ای مصرع انتخاب دیوان وفا %~% رباعی %~% چون شعر بدیهه از در لطف درآ
(شعر) بجرم ایکه شبها درد سر میداد جانلن ر بزندان کرده ام در تکنای سینه افغان را هجوم بلبلان دیدم بگرد خو یشو داشتم که باهم الفتی میبرده دلهای بریشان را لبت زخنده نمک برجرا حت جان ریخت نمک زتنکی جا برلب نمکدان ریخت زما نه دفتر الوصاف حن یوف را زشرم روی تو بردر بچاه کنعان ویحت بسرخوان انتظار تو دل روزه دار بود مهری که داشت بردهن آخر زخون شکست چنان کز در درآید اهل ماتم را سیه بختی فغان از بلبلان برخاست چون ms78 سوی چمن رفتم بجز فتیله داغ درون خود شب هجر ند یده ایم چراغی که تاسحر -وزد لزهرچه غ
310de
شعر جه کرتاهست شبهای رصال گلرخان یارب خدا از عمرما برعمر این شبها یفزاید قفل و سواسیاحت در کف رشته آمال ما میخورد صد جا گره تایک گره وامیشود ایه دل بسر مرکس مماتی کرده ات استخوانش کار شمع از روشناتی کرده است صاحب انصا فست اگر راضی بخرمتها شود هرکه یکجو آبرو صرف کدانی کرده است جان زبهلوی تن ازقیمت خرد بیخبر است قلره را ابر چه داند که گهر خواهد شد نند رباط سر ره بزم کر یمان دایمم پرو خالیست زآمد شد مهمان
رباعی ن چار گمر کز صدف یک بتتند %~% در دست کمال و مردمی انگشتند چون فرد شوند در تظر ما علمند %~% چون جمع شوند بردهنها مشتند
ح ه تاکی طلب روزی هرروزه کیی در چشمه حیوان اگر آید ابلت %~% رباعیی %~% هلت ندهد که آب در کوزه کنی %~% ابباب طرب ز لعل و فیروزه کنی
غفز ادب نکذاشت تا گیریم انسی برسرکریت حدیث وحشیی گفتیم ms82 تارم کرد آهریت سرشک ازدیده ام شته است نقش خواب راحترا فسون طرفهٔ برآب خوانده چشم جادویت عبیر آموده دیدم جیبردامان گلو نبل صبا خرش ترک تازی کرده است امررزبر رویت پاس نفس بدار که آ ثینه طینتان %~% درموج میروند چواب از دم نسیم
«566((6 تلة اماح اللا اله( لا تمعقیه لانه یاة لامالا نقته از آن وزیر مازندران شده بسعایت. بد گویان مؤاخذ و معزول شده مجملا حضرت میرزا یحیی بغنون کمالات آراسته چنانچه در تحصیل علوم هم سعی نموده در مر باب ادراک عالی دارد ووزارت ارامنه باو مرجوعامت وشعرش اینست از بس کداخته هجر تو ماهپاره مرا %~% (غزل) %~% طییدن دل زار است گاهوار. مرا چهار فصل بمی داد عیش را دان %~% بهت درنظر ازر قص چار پباره مرا را چه کار ms83 بموی میان دلدار است عکس رویت هرنفس آتش زند بتخانهرا %~% کردش چنمت بکردش آررد بیمانه را
وباعی) عالم همه پر ز معنی بکر منست %~% تسبیح ملک ز مزمه ذکر منت از بهر چه اندیشه بیهوده کنم %~% در فکر منست آنکه در فکر منست
چوره دهند بمیخانه ات بهوش نشین خمو شی آفت درد سخن نمیدارد بود در وزارت مرو فوت شد شعرش اینست %~% ا گرزدرد سخن آگهی خموش نشین %~% مروبرنک می ازسر برون زجوش نشین
رباعی درفعت شاهی که خداحامدو او محموداست %~% عا لم بطفیل ذات او موجود است بسی سایه اشآ فرید معبود ولی %~% درسایه اوست هرچه جز معبود است
ق القاال قلال ل 3 توفیق بارش گردیده توبه کرده دل از تعلقات دنیوی برداشته بمشهد مقس متوطن شده نا آخرعمر بتدارک مافات مشغول بود تافوت شد درحینی که فقیر بزیارت مشهد مقدس مشرف شده بودم بخدمت ایشان رسیدم حقاکه ملکی بود درلباس بشر میرزا حسین خان خلف لوهم جران قابل صالحی برده بمسلک صوفیان در آمده دلش خالی دزشوقی نبود بتحریر جلد غلامان خاصه سرافراز بود تاایکه دراین لوقات فوت شد ازجمله اشعار او این بیتاست که گومر یتیمی است آزبحر حقایق بخدا کار چو افتاد خدا ساز شود %~% گرء قطره بدریا چورسد باز شود پهلو زخ
زبیمهری کردون باشدم آمید کام دک %~% چو ازچشم نگین افتاد نقش نام بنشیند بیر تعلق فارغست از آفت آدارگی %~% آب گومر دروطن باشد گهر مرجا کهمست آتش چشمی که میگیری زمظلومان بجوو %~% ازبرای خرمن عمر توای ظالم بس است
مملو م « کریه بی اختیاد خویش
(شعر) فر گل من غچه را خندان کند درزیر پوست عشق او دزسینه کارجان کند درزیر پرست دیده بادام ازان سازد مشیک خانه را تا تماشای رخت پنهان کند درزیر پوست باتهی دستی هنر بسی قدر باشد زاد چنار جوهر خودرا چورک پنهان کنددر زیر پوست
صف دوم
(شعر) زبس درعشق شد صرف خموشی روز کارمن نفس درخاک میدزدد پس ازمردن غبارمن
چجون آستین خالی است بیکارتا بکردن
%~% %~% %~% %~% %~%
%~%
%~% %~% %~% %~%
فصل 222
فصل 230
فصل 231
فصل 235
فصل 239
فصل 240
فصل 244
فصل 247
فصل 259
فصل 268
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
%~% %~%
فصل 313
فصل 319
فصل 324
فصل 328
فصل 331
فصل 333
فصل 335
فصل 342
فصل 359
فصل 367
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
%~% %~% %~%
فصل 454
فصل 456
فصل 485
%~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 491
فصل 503
فصل 506
فصل 518
فصل 524
فصل 550
فصل 559
فصل 576
فصل 599
فصل 647
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 673
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 684
فصل 705
فصل 717
فصل 723
فصل 743
فصل 751
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 760
فصل 768
فصل 770
فصل 774
فصل 778
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 783
فصل 787
فصل 799
فصل 800
فصل 801
فصل 804
فصل 816
فصل 817
فصل 819
فصل 834
فصل 845
فصل 848
فصل 850
فصل 856
فصل 864
فصل 866
فصل 873
فصل 874
فصل 882
فصل 885
فصل 887
فصل 888
فصل 896
فصل 905
فصل 930
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 946
فصل 951
فصل 960
فصل 962
فصل 968
فصل 973
فصل 981
فصل 992
فصل 995
فصل 1001
فصل 1007
فصل 1009
فصل 1015
فصل 1018
فصل 1021
فصل 1042
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 1052
فصل 1062
فصل 1064
فصل 1068
فصل 1100
فصل 1117
فصل 1140
فصل 1144
فصل 1161
فصل 1177
فصل 1183
فصل 1184
فصل 1187
فصل 1188
فصل 1189
فصل 1200
فصل 1203
فصل 1214
فصل 1218
فصل 1238
فصل 1242
فصل 1245
فصل 1250
فصل 1254
فصل 1257
فصل 1259
فصل 1265
فصل 1266
فصل 1272
فصل 1275
فصل 1279
فصل 1281
فصل 1282
فصل 1286
فصل 1289
فصل 1290
فصل 1297
فصل 1302
فصل 1309
فصل 1311
فصل 1313
فصل 1314
فصل 1333
فصل 1345
فصل 1362
فصل 1363
فصل 1367
فصل 1371
فصل 1372
فصل 1375
فصل 1386
فصل 1387
فصل 1392
فصل 1397
فصل 1398
فصل 1399
فصل 1405
فصل 1416
فصل 1419
فصل 1422
فصل 1423
فصل 1431
فصل 1460
فصل 1470
فصل 1471
فصل 1475
فصل 1481
فصل 1483
فصل 1488
فصل 1529
فصل 1536
فصل 1548
فصل 1556
فصل 1569
فصل 1582
فصل 1585
فصل 1597
فصل 1605
فصل 1608
فصل 1619
فصل 1624
فصل 1625
فصل 1646
فصل 1659
فصل 1673
فصل 1677
فصل 1678
فصل 1681
فصل 1682
فصل 1683
فصل 1687
فصل 1690
فصل 1691
فصل 1696
فصل 1703
فصل 1706
فصل 1718