شيخ علي گيلاني
تاريخ مازندران
مقدمة
[مقدمه]
شعر :
وز نعت تو هر نامه پذیرفته نظام
نامش نتوان برد به نزدیک کرام
موجش جبل، بخارسما ، کف ترابشد2
که ز نوکش دو جهان یک رقم است
دست غیب آمده بر سینهآ نا محرم زد
مر پاکان را چنب زیارت کردم
در عید - نماز بی طهارت کردم
به جایش شیث در محراب بنشست
نبردی ره به جودی کشتی نوح
در ذکر انبیاء]
جز جغد زیارت نکند باغ ارم را
ة کر بعضی
از خون عدو روی زمین گلگون کرد
فی الحال ز رضوان سروپا بیرون کرد1
اسپهبد فرخان]
همچو قابوس وشمگیر مباش