فرشت محمد قاسم هندو شاه أستربادي
تاريخ
مقدمة
ظم
اینت
بره
رباعی
ظ
نظم
بیت
مام
شعر
مثنوی
سع
ذکر فرزندان یافث
آمدن بهرام به هند
مقالهآ اول
یت
ل
غزو ملتان)
تاریخ فرشته (جلد اول)
فتح قلعهآ نندونه3
نظ
شکستن سومنات3
به چشم بین و به دل رحم کن که حال خرابست
غضایری رازی
فصل 32
منوچهری دامغانی
بت
حکیم عنصری
عسجدی
اخی
دقیقی
قطعه
غزوهآ هندوستان)1
فتح سون پت
مقاله دوم
م
ناصرالدین قباچه
ط
سلطان شمس الدین
ناصر دنیا و دین محمود بنالتتمش است
در علو مرتبت گویی که فروردین وش است
خطبه را ز اسم همایونش چه مایه1 نازش است
خهی بزمی کزو اکناف عدل4 راستین گشته
ملک نزدش دعا خوانده فلک پیشش زمین گ
سزای چتر و شاهی لایق تخت و نگین گشت
تر گفتی عرصهآ دهلی بهشت هشتمین گ
کزین ترتیب هندوستان بسی خوشتر ز چین گش PageV01P262
ییت
ی
شع
ظر
مرثیهآ حسن دهلوی5
ن
تظم
ماه زمانهای زیر زمین نخواهمت PageV01P296
خلوت خاک خوش بود جان من این نخواهمت
ایت
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما راء
ل.
یم
بییت
فصل 107
که نشنود سخن دوستان نیکاندیش PageV01P343
فصل 116
فصل 118
ینا
فصل 120
فصل 129
فغانی آفتاب من به این اعزاز میآید
بیة
فلظم
شعا
فظ
فصل 140
بن فیروز شاه3
بین
میت
نتوان خورد از این مائده جز قسمت خریش
مشنوی
ابیات
*
اه
به
که یابد نعمت از بحر و زند بر سینه پیکانش1
پایان جلد اول PageV01P626
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را2
ظا
پ
فصل 169
قطعا
ب
فصل 173
به تقدیر خداوند دهور5
باعی
ایینا
اینا
که از مشرق به مغرب رفت و یک شب در میان نامد1
مطلع
م PageV02P195
در ذکر سلاطین دکن
روضهآ اول
ابت
اب
ین
جاه و حشمت هم عنان و بخت و دولت هم رکاب
حکایت
فصل 212
اظ
غزل
بهمی بفروش دلق ما کزین بهتر نمیارزد
زهی سجادهآ تقوی که یک1 ساغر نمیارزد
چه افتاد این سر3 ما را که خاک در نمیارزد
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد4
غلط کردم که یک موجش به صدگوهر نمیارزد7
ملمعهای8 گوناگون میاحمر نمیارزد9
که یک جو10 منت دونان به صد من زرنمی ارزد1 PageV02P309
ایا
این
فصل 231
**
بیات
لم PageV02P381
یس
تطعه
فصل 251
نظا
فظر
خوش دمی باشد که ما را کشته زین میدان برند
فصل 262
این شبستانست یا بیتالحرم یا آسمان
بوستانست این و لیکن بوستانی بی خزان
چون جنان3 ذاتالسرور چون حرم دارالامان
درها را در هوا یک یک شمردن می توان6
که نیستی است4 سرانجام هر کمال که هست
رواق طاق معیشت چه سربلند و چه پست
پایان.و4 PageV02P509
یک لحظه غافل گشتم و صد ساله راهم دور شد3
بی
اشعار
نطعه
ثنوی
قزل
ایضا
له
ابه
***
ن0
ابیات3
بیه
فصل 322
فصل 323
بانت
ابیات PageV03P175
مت
بظ
بیات3
مر
رد
ابیات1
طل
مثنوی2
قطعه2
فصل 380
بییا
قصیده
فصل 403
روضه سوم
* گرر عره رمه هه PageV03P318
مثنوی1
لیت
الر
یما
تاریخ
رثیه
بس
12ل5
روضه چهارم
گلستان کن به یک باران رحمت شورهزاری را
که من بر یاد شوقت7 دادمام خوش روزگاری8 را
که باشد سازگار خود کنی ناسازگاری را
چه خوش بر وی که دادی مستیی هم هرخماری را PageV03P532
مسلم باد ملک کامکاری بختیاری را
بحمدالله نصیبم کرد زهر خوشگواری را
اوله
نیارم2 باکمال عجز این اظهار قدرت را
به صد خون جگر پنهان کند دل آه حسرت را
که خوش آبی و رنگی3 داده گلزار محبت را
مدد کن تا به جوش آریم دریاهای رحمت را
نیاز نامرادی عرضه5 کن آن بیمروت را
دریغا ما ندانستیم ای دل! قدر فرصت را
سراپا غیرتم مپسند بر من این مذلت را
پریشان داشت طرح وضع صحبت مغز طاقت را
فصل 484
ذکر ایالت امیر علی برید
پایان جلد سوم PageV03P546
اگر داری سر دعوی، بیا این گوی و این میدان
ولی ننگ است ازین کارم، اسیر خود برنجانم
ایة
بیم
یه
آنکه دارد ملک و دین از داد و عدلش زیب و فر
از پی احیای علم و شرع و دین آن دادگر
هشتصد و هفتاد و پنج از هجرت خیرالبشر
قطعه تاریخ3
بن
مقاله پنجم
قطعه5
تمو PageV04P221
قطعه1
تاریخ فرشته (جلد چهارم)
PageV04P316
ایشان به حکم ملک منان2
تاریخ فرشته رجلد چهارم)
در ذکر سلاطین بنگاله1
ذکر سلطان علاءالدین1
ذکر سکندر شاه1
ذکر سلطان غیاثالدین6
ذکر راجه کانس2
ذکر سلطان جلال الدین4
ذکر ناصرشاه3
ذکر باربکشاه7
ابد
مقاله هشتم
ابیات2
[جام تماجی بن جام مانی1]
جام صلاح الدین
جام نظام الدین بن صلاحالدین
تاریخ فرشته (جلد «رم)
جام تغلق بن اسکندر
جام مبارک
جام سنجر
شاه بیگ ارغون1
ذکر میرزا عیسی ترخان
تقاله نهم
مقالهآ دهم
ذکر حسین شاه1
ذکر سلطنت علی شاه PageV04P520
ذکر یوسف شاه1
مقالهآ یازدهم1
فصل 574
مقاله دوازدهم1
لمعةآ اول
قدس سره العزیز3]
پیت
شیخ علاءالدین الندی2
شیخ کمالالدین یعقوب2
تاریخ فرشته (جلد چهر]
شیخ شهابالدین امام1
مولانا کمال الدین سامان2
مخدوم سید حسین
شیخ نور1
لمعهآ دوم
[بهاء الدین امیرحسین]6
خاتمه
فصل 625
قمائم
تتمهآ تاریخ فرشته
(جهانگیر نامه، ص 51)
تتمه تاریخ فرشته
فصل 631
دیوانچه
چشم دارم که دهم بوسه کف پای تو را8
خود9 تو را نیست به10 عالم سر مویی پروا
هر که گوید سخن مشک بود عین خطا
عاقبت میرسد این درد دل من به دوا
سایهآ سرو تو پاینده بود بر سر ما12 PageV04P752
از روی مردم اکنون1 بیا و روی متاب2
دل شکسته وآن3 هم درون سینه کباب
که می کشم ز رقیبت هزارگونه عذاب
به غمزه چون بگشایی زرری خویش نقاب
فرشته را نبود راه در میان6کلاب7
میدهد8 جعد بنفشه برگل سیراب تاب
آخر ای خورشیدرو از ذرهآ خود رخ متاب
بیسبب بر مهربانان بستن9 در از چه باب PageV04P753
دیده یا جای خیال او1 بود یا جای2 خواب3
میزنم بر رهگذارش دم به دم از دیده آب4
نیست چون چشم6 تو مست می پرست
تا ابد عشق تو نگذارد8 ز دست
جان به یک مویی ازین ورطه نجست
من به غم10 درمانده چون11 ماهی به شست
رفت در میخانه چون13 ثردی14 نشست15 PageV04P754
از عشق توام هر دم صد حادثه3 شد حادث
تا ملک دلم را شد شاه غم تو حارث
ای حسن جمالت را نی ثانی و نی ثالث5
در ریختن خونها هر لحظه شود باعث
وین طرفه که تو اررا9 در حسن خطی، وارث10
جان پر درد مرا دردی جام است علاج12
خوش نیاید14 به جز از بادهآ صافم به مزاج
که کند16 شاه غمت ملک دلم را تاراج7 PageV04P755
کرد خارش دل مجروح به صد جا سوراخ
که2 چنین نالهآ دلسوز کند بر سر شاخ3
دل سپر دار5 ز نیک و بد این خرم6 کاخ7
بهر یک10 دانه مرو در بی دامی11 گستاخ
خیز مردانه قدم نه که13 جهان است فراخ14
وز16 سر زلف تو کارم سر مویی نگشاد
مرغ جان شد ز پی دانه و (درا19 دام افتاد PageV04P757
عشقت آن داغ که بر سینهآ مجروح نهاد
تا که را بخت رساند به سر کوی5 مراد6
یاد میدار8 تو از9 مات نمیآید یاد
چو3 ندارم در جهان جز رحمت لطفت4 ملاذ
العیاذ از غمزهآ آن چشم خونریز العیاذ6
چشم8 سرمست تو در عین خمار
چون کنم چون10 نیست در دست اختیار11
تا شود ماه از خجالت شرمسار12
چشم در راه است و جان15 در انتظار PageV04P759
گر نکردی آب چشمم3 آشکار
وگرنه بی تو ندارم سر جنان16 ریاض17 PageV04P762
چنان که نیست مفارق جواهر از اعراض1
که سرزنش4 بکند5 هر دمش دیگر6 مقراض
تو خوش برآیی و یکسو نهی همه اغراض8
زبیم غمزهآ خونریز، تو مکن اغماض1
گر14 بنوشی15 می گلرنگ نشینی16 به نشاط
می صافی18 و19 حکیمانه به قول بقراط PageV04P763
چون غباری است که از مشک نویسد خطاط 2
در همه5 قول یقین دان که نشاید افراط
که ندارد به یقین6 بی تو به سر عیش و نشاط7
گه گهم دار10 به انظار عنایت ملحوظ 11
لیک با حسن رخت کس نبود زو محظوظ
که ندارم به جز از رحمت لطف تو حفوظ
مردمی کن نفسی13 دار مرا زان محفوظ14 PageV04P764
که نیابد چو فرشته زخطوط تو حظوظ4
ور تو بدین راضیای، نیست درینم5 نزاع6
مشک ختن9 گو مده بس10 که ازینم صداع11
قرض برد هر سحر13 از مه رویت شعاع
نیست کسی را به هیچ وجه بدین اطلاع15
کرد بهیکبارگی از دو جهان انقطاع17 PageV04P765
تازه و تر3 کردهام از نفس او دماغ
تا بنشاند دمی باد صبا را چراغ5
خیز به یک جرعه ده از دو جهانم فراغ6
چون به شکگرخندهای لب بگشادی8 به باغ
کز نفس سرد او میزند آتش فراغ11
بیار بادهآ گلرنگ13 از آن می شفاف
از آنکه عمر گرانمایه15 میرود به گزاف PageV04P766
ز عین لطف که صد جان فدای آن الطاف1
که گرد کعبهآ کوی تو میکنند طواف4
که هست وصف تو برتر7 زحیز اوصاف8
همه12 کس را برساند13 به فضای توفیق14
بارها کردهام از پیر مغان این تحقیق
از دل ما نرود تا به ابد هیچ طریق
هر که در بحر فراق تو نگشته است غریق16 PageV04P767
که همه عمر در آن سلسله بودست رفیق3
مهر و مه عاریه2 برد از رخ او عین3 کمال4
زلف مشکین تو پرواز7ده8 باد شمال
درج یاقوت تو را خاصیت آب زلال
کی توانم که برم ره به سوی کوی وصال14
که در اوصاف لبش میرودت حس مقال17
بر امیدی18 که رسم از لب لعل تو به کام
خود درین دور چه خوشتر بود از عیش10 مدام PageV04P769
خوش بود گوشهآ میخانه مرا بیت حرام2
برنخیزم ز سر کوی تو تا روز قیام
رو آن جان را به شکرانه به زیر پای او افشان
دلق پشمینه بنه بر سر بازار گرو
توبه را4 بشکن و می نوش و نصیحت بشنو
ببرد هر نفسی7 مهر8 و مه چارده9 ضو
تخت کاوس ببرد و کمر11 کیخسرو2
ای فرشته برو از لطفش14، نومید مشو PageV04P771
میکند زلف تو روزم چو شب تار سیاه
کی تواند که برد بهره از آن3 روی چو ماه
چون4 به یک چشم زدن میرودت5 دل از راه6
گر ز سوز8 دل مجروح برآرم یک آه9
وقت آن شد10 که به تحفه برسانی بر شاه11
شد سرو روان حیران زان قامت و زان بالا
آن دم که لب لعلت گفتش به غلط لالا PageV04P772
رخسار چو ماهت را تا بیند از آن بالا
وقت است که رحم آری بر دیدهآ خون پالا1
صد جان و دل ریشم آشفته شد از آن لا2
ک ریح حرمن رجه“ رک’
ترجمهآ مهدی حریری
ریی رشته (جلد چهارم)
ih had dhe elcct or preventing llalhmmoub و(