عبد الكريم كشميري
بيانا واقع
مقدمة
حاصل اینکه حقیر را بملازمت سلطان رسانیده بوعدهٔ ، رخصت حج
چون این رساله را " بیان واقع، نام گذاشت ، للهذا بدستور
باب چهارم مشتمل است بر بعضی سوانح که از ابتدای ورود
خاتمه سشتمل است بر دو ms003 مقدمه - مقدمه اولی مشتمل است
باب دوم - در بیان بعضی عجائب و غرائب که درین عصر
مقدمه ثانی مشتمل است بر دو فصل - فصل اول در تذکار
الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا
باب اول
ازان می که باکینه دارد مصاف
بگویم پی عبرت دیگران
بابا علی بیک که رئیس جمعی از افشار ابیورد بود ، بعد از
رضا قلی میرزا (1) که صبیه شاه سلطان حسین صفوی والی ممالک
چون نادر قلی بیگ نسبت به پسران بابا علی بیگ مرقوم کر
هر روز در آغوش کشد دامادی
ملک محمود سیستانی والی ملک نیمروز نظر بر استیلای ممود
درین اثناء نادر قلی بیک بوساطت یکی از مقربان ملک که با او
پسر محمود شاه
مرزا سهدی کوکب تخلص برای او سکه گفته بود که بر
بعد از چندی افواج رومی بر سر وی آمده که شاه سلطان حسین
چنانچه در (کنار)(2) رود خان(3) سهمان دوست(3) کم در PageV01P006A
طهاسپ قلی خان بعد از حصول انفراغ از محاربات و مجادلات
بعد از انصرام این ار عظیم بر امور کلی و جزوی تام مالک
لشکرکش قیصر روم
مختصر اینکه بعد از مقاتلهٔ بسیار، افواج ایران بسبب عدم آب
خلاصه اینکه بعد از خراب نمودن آن ضلع رو ببغداد آورد
اگرچه احمد پاشا و سپاه آخجا را نظر بر کشته شدن توبال پاشا
خان مذکور از استماع(1) آن خبر وحشت اثر بیقرار و ششدر
بعد از ضبط و نسق بلمدهٔ شوشتر فوجی (را) پیشتر بجانب فارس
خان از دار العلم شیراز با اشکری که داشت، بعزم رزم
مختصر اینکه بعد از اجتماع خلایق سران وسرداران را بحضور
رؤسای بیچاره ms015 که بر مدعای او مطلع بودند ، معروض داشتند
و این قضیه در سنه یک بزار و یک صد و چهل و هشت بوقوع
پیش ازین بقلم آمده که اسم اصلی او نادر قلی بیگ است ،
چنانچه طهماسپ خان جلائر که وکیلش بود ، سجع سهر
وکیل کائنات شخصی را گویند که در جمیح امور دخل بکند
و بعد از تصرف پای تخت هندوستان بشاه شاهان ملقب
خلاصهٔ کلام اینکه شاه طهماسپ را مع طفلش عباس میرزا
و بیان خرابی آن
حاصل اینکه دشت کرنال که بفاصله چهار سنزل از شاهچهان آباد
بتاریخ چهاردهم شهر ذیقعده سنه یک بزار و یک صد و پنجاه
درین بین قراولان والئی ایران رو بنواب آورده ، بجنگ گریز که
خلاصهٔ کلام آنکه جمیع امرای خورد و بزرگ در کمال ناخوشی
بعد ازکار زار بسیار شهداد اففان خویشگی قصوری و علی حامدخان کو که
لیکن نادر شاه از استماع سوارشدن ظل سبحانی و امرای تورانی
حاصل اینکه نواب آصف ms024 جاه بهادر که برمابیت محاربه کماحقه،
علی الصباح پادشاه بندوستان مع تمام سپاه به عزم رزم سوار
بر چند ارادهٔ نادر شاه این بود که تا بنکام شام در آنحا باشند ،
عاقبت الامر ، چنین مقرر شد که پادشاه بندوستان سباه خود
حاصل اینکه بعد از تردد بسیار باین معنی تن داده ، راضی
بندگان نادر شاه ، نواب برهان الملک را وکیل مطلق دولتین
بعد از آنکه از قرائن صدق این مقدمه پر بیقبن دانست ، حکم
چنانچه بموجب فرموده بعمل آوردند ، لیکن کاینبغی
بقتل و بغارت کشادند دست سرا(2) و سران جمله کردند پست PageV01P019A
اگر متفنیان شهر مر تکب این حرکت لغو نکمی شدند ، تاخت
دیگر از جعده اموری که در ms032 ایام توقف شابجهان آباد ایجاد
و بمهدی خان سنشی المالک حکم شد در صغیر و کبیر حضور(2)
و مقد. ملک باین منوال انفصال یافت که هر چه آن
نقل است ، عزیزی از نور بائی سوال کرد که اگر احیانا
باب دوم
به حسب اتفاق ، شتری که تمام بارش ظروف طلا بود، در
3 %~% مال این بیحاصلان آنثر بدریاسی رود
و در مکه معظمه پیش نازان بر چهار سذهب فاتحهٔ خیر بنام نامی
و ورای این امور سطور مطالب دیگر بم بقلم آمده بود ،
واقعهآ سیوم این که داروغهٔ فیل خانه مامور شد که
چون ایام بارش برف و انسداد راه کوبستان کابل نزدیک بود ،
بنجم اینکه به نسقجی باشی حکم درد که بر سر جسر توابع خود
روز دوم ، بسبب بارش باران ، سیل اطراف کوبستان
چون زمینداران آن حدود متحصن شده عوض سورسات گوله بای
فصل در ذکر تعاقب سلطان بطریق ایلغار
بندگان خدا یارخان (عباسی) لی ، عیال و اطفال و اموال و
لشکر کش ایران یعنی نادرالسطان با قلیلی از مردان
الحق عجب حصن حصینی داشته است که در هنگام
بندگان سلطان بواسطآ تهیهٔ تدارک تسخیر توران یک و نیم ماه
در ایامی نادرالسلطان و ms047 لشکر سراسر قهر ایشان اذیت بخش
جواهر آبدار از آنچه وضع بر اطلس مستحکم نموده اند ، مثال آن
وصفش نگنجد در بیان شرحش نیاید در قلم PageV01P032A
نصرالله میرزا پسر دوم را نائب السلطنت ایران نمودهآ
فیما بین سرحد هرات و بلخ بیابان ریگستانی ست که عرض آن
بندگان نادرشاه ازین حدود ماروچاق و اندخود (3)
ورود نادر شاه به بلخ و مرخص نمودن یارعه خان والی بلخ
یارعمدخان والی آن حوالی را سر انجام سفر داده ، روانه
سبحان الله! چه عزم و حزم و دوراندیشی است که هنوز از
قصه کوتاه بعد از حصول انفراغ ms054 از بندوبست بلخ و بار نمودن آذوقه
روز دیگر حکیم اتالیق و وزیر و مشیر خان صاحب الاحسان
لیکن مردم ببرونجات و دبات فی الجمله پائمال شدند و از
بندگان ابوالفیض خان والی توران با تنی چند از ملازمان
و بعد از ms057 انفراغ از انفصال این امور مذکور بیست جلد کتاب خوشخط
ظاهرا بخشش کتب برای رفع طعنه « یحمل اسفارا (4) ،،
المرام قبته الاسلام بخارا نسبت بسائر بلاد توران بجهة
این است که اول اینکه لطف علی خان افشار خسر پور شاه
دیگر اینکه خلعت حکومت کابل و پشاور و غزنین و سنده
و نادر شاه مردی بود ، بلند بالا و خوش شکل و سرخ
و دیگر از جمله اموری که در آنجا بوقوع آمد ، اینست که
فصل 164
جاسوسان نادر شاه خبر آوردند که فوج عظیمی از ترکن بای خوارزم
و روز دیگر باز بمهدی خان بنشی باشی حکم شد که ms064 از
غرضکه درین ایام بسبب اینکه نهر بای عظیم ازین بر دو
و مدعا از ارقام این کامات ایست که انهار کبار و رود خاتهبای
و شرقی جیحون سلک ماوراء النهر است که عبارت از بخارا و
و دیگر از جمله وقائع اینست که ابوالحسن بیگ داروغهٔ
عاور تب بسته رفتن نوج کد از قراق و ترکتازی دست برد
اکنون آسدیی بر ارناء تفصیل طور رفتار تیپ و آن این ست ده
و بتوچچی باشی حکم شد ده با جمعیت شش بزار سوار از
عزم رزم
و بعد از حرکت از درهٔ فتنه ، روز چهارم ، بیرونجات قلعهٔ بزار
فصل 183
فصل 184
آخرالامر ایلبارس خان نظر بر انهدام بروج قلعه و عاجزی
خلاص نمودن امیران خرامان از قد خوارزسان وخرح راه
بواسط. اینکر برین تر کمن آنجا باستصواب وایمای والی خود
و بره1 تقی خان مستوفی الممالک حکم شد کم من بعد مولودکاه
خلاصه اینکه نادر شاه بعد از تسخیر خوارزم با وصف
درین ایام اعظم سعمورة خوارزم ، آورگج و خیوق و
مقتول شدن سی و بنج نفر سنکباشی و یوز باشی وغیره وسبب
و واقعهٔ دیگر آنکر ، چون نادر شاه با وصف کمال جهل
بهرحال تماشای اما کن وباغات آنجا بخوبی نموده شد - هرچند
اکنون آمدیم بر تحریر اوصاف قلعه خدا سازکلات که فی العقیقت
و کلات قصبه ایست که بر چهار طرفش دوه بای عظیم است
خصوصیات قصبه ابیورد که باورد نیز گویند -
ورود نادر شاه بمشهد مقدس و ذکر سوانحی چند که در آنجا
اول اینکر بواسط. وقوع بعضی وقانع د بخوبی محقق نشد ،
و ضری دوم که اندرون ضرح فولاد ایست ، از طلای بی غش
در خواب دیدن محرر اوراق جناب حضرت امام را وضی الله عننه
قبل از ورود مشهد مقدس ، شبی ، جناب اقدس حضرت امام
قبل ازین، در (باب(1)) حالت وجد و اضطراب بعضی درویشان
اگرچه نوشتن و بخود نسبت نمودن این معانی ازین بی معنی
حکایت مقبرهٔ نادرشاه دو مشهد مقدس برای خود ساخته
غتصر اینکه نادرشاه مقبره که برای خود ساخته بود ،
3 PageV01P052
بعد از عبور اقویای لشکر وتشون با بزاران (خواری(3) نوبت
بعداز خرابی بسیار ازان جهنم دره با رهائی یافتر ، وارد استر آباد
و خوراک ساکنان این دیار(2) بربخ است و تخم ماکیان ونان
و از همان روز در قوروغ(3) رفتن سوقوف نموده - بعد از
مختصر اینکه بتاریخ بیست و پنجم(1) شهر ربیع الاول سنه یک
بعد از قیل و قال بسیار و رد و بدل بیشمار، فضلای
رخصت شدن سید علوی خان حکیم باشی از نادرشاه بزیارت
و دیگر از جمله وقائیعی که در ایام اقاست بلدهٔ قزوین بظهور
ع %~% هزار شکر خدا صد هزار شکر خدا
باب سیوم
و این قصبه در دامن کوه الله اکبر که کوسی ست در
و قبلهٔ ابل بغداد بدستور بلاد بند ، جانب غروب آفتاب
خراب می نکند بارگه کسرعا ms095 را
مقبرهٔ معدن البرکات حضرت امیرال ؤمنین امام موسیل کاظم
روضهآ کثیر البرکات حضرت غوث الاعظم سید عبد القادر
و مقبرهٔ کثیر البرکات جناب ولایت ماب حضرت شیط
و معمول اینست که هرگاه زائری بواسطهٔ حصول شرف زیارت
و مقبرهٔ حضرت امام اعظم (3) در نهایت عظمت ساخته اند وخدام
و روز سیوم بخاک پاک کربلای معلی ، شقا بخش امراض ظاهری
و از بغداد تا کربلای معلی مسافت پانزده فرسخ است -
بعد ازان میرزا اشرف جهان که از ارای شاه طهاسب صفوی
و گنبد مبارک روضهآ منوره حضرت سید الشهدا رضی الله تعاللی
هیخ آبی باین گوارایی خورده نشده - و می گفتند که
و بر حضرت شعیب پیغه. علیل نبینا وعلیه السلام نیز بیرون شهر
دل بدریای حیرت اقاده رشتهٔ عقل را زکف داده
ورود مخرر اوراق به نجف اشرف حضرت مرتضوی رضی الله عنه،
خلاصآ مطلب اینکه بعد از طی مراحل ، خاک پاک نجف اشرف
معموری این شهر سعادت بهر بسبب عدم زراعت و بعد دریا،
قبر حضرت نوح پیغمبر و قبر حضرت ابوالبشر آدم علیها السلام
و می گفتند که فبر حضرت نوح پیغمبر و آدم صفی الله علی
خصائص شهر کوفه و سجد سشهد جناب مرتضوی کرم الله
و در زمان سابق که کوفه معمور بود ، زمین نجف بیرونجات
12 %~% 2
فصل 277
فصل 278
گردیده و حضرات آئمه در خانهٔ خود که عالی و ارفع ساخته اند،
است (مصنف)- PageV01P070
و جائیکه بر طبق عقیدهٔ اهل تشیع حضرت امام سهدی (1)
مقبرهٔ حضرت دانیال و عزیر پیغمبر علیها السلام در
ختصر اینکه بعد از طی منازل ، منازل سرقومتالصدر
مقبرهٔ حضرت جرجیس وحضرت یونس پیغمبر علیها السلام
و روضهآ حضرت جرجیس(2 پیغمبر علی نبینا و علیه السلام در وسط
و شهرستان نمرود مردود ، بآن سمت کوه بوده است و دران
صفت قلعدهٔ ماردین که مابین موصل و عرفه بر قلعهآ کوسی
و مابین موصل و عرفه محاذی منزل فج حصار قلع، ایست
دران ایام که بندهٔ عاصی بسبب رفاقت میرزا ابراهیم اصفاهانی
خلاصه اینکه مردم حلب بیشتر وجیه وستمول و صاحب حیا و
ذکر سجد بنی امیه که قبر حضرت زکریا علیه السلام
و مسجد بنی امیه در شهر دمشق است - مسجدی ست ننهایت
و بیت المقدس از دمشق بفاصلهٔ ده منزل است - نظر بو موسم
چون از تدیم الایام مقر است که جاج ایران و توران و روم
غتصر النکه جاج بر طائفه ، بعد از اتمام و سرانجام اسباب
ورود به قصببآ علا و خیبر و ذکر قوم یود و نصارای آنجا که
و قصبهٔ علا ، درمیان کوبستانست و قلعهٔ خیبر که جناب
گران جانی بود آن را که ماند دل بجای PageV01P076A
و آن نقل بی شائبهٔ اغراق این ست که حاجی ممد حسین
و زنبای اهل مکت سیب بای سبز خام را بقیمت بای گران
درین ولا حاکم مکه معظمه شریف مسعود مردی بود ،
طول قبر حضرت حوا علیها السلام که در بتدر جده است یک
بتاریخ غره شهر ربیع الأول 1155ه یک بزار و یکصد و بنجاه و
خلاصه اینکه بعد از انصرام سهام خواص و عوام برجهاز سوار
و چیناپئن مقر قوم انگریز است - در ساحل دریا سمت آرکاث-
خلاصه اینکه بعد از اتمام سهام خواص و عوام روانه
چون تا اینجا اکثر اوقات ، حق سبحانه، و تعاللی باه مراد
غرضیکه از شدت ابر و باران و صدمات امواج رخنه در
باب چهارم
و باغات اهل فرنک که بدستور ولایات خود ، جمیع اشجار صغیر
لیکن جنگ فرنگیان بتوپ و تفنگ است و در جتگ شمشیر
اقواج عاشق تاراج مربشه را از راه اوذیسه راه ممانی نموده ،
کذائی فارغ شدیم وآسودیم - وصوبه داران و فوجداران حدود بندوستان ،
درین ایام صوبه دار اله آباد نواب امیر خان عمدة الملک بودند و ms131
عمدة الملک بهادر
درین ولا از روی نوشتهٔ ارکان دولت نادرشاهی و
و علوی خان حکیم باشی نظر بر کمال مراعات وشفقتی که
گویند در ابتدای جانستانی و گیرودار شروع بغصه و غضب و
فصل 337
فصل 338
تارخ آن خرب دیار و امصار ، و مکدر یار و دیار و اغیار ،
اگرچه این فرد زبان زد مردم است ، لیکن الف لام بر پدر که
فصل 346
فصل 347
بعد از وقوع این واقعه علی قلی خان برادر زاده اش خود را
غرضیکه قیامتی غریب برها نموده ، هر چند بیشتر تجسس نمود ،
وابگرو گفته که یک مرتبه از دین اسلام برآمده و سکه
با وصف این بمه بمت و بخشش لکه بخشی داشت که
و قبل از ورود أو، تقی خان اخته شیرازی که مدتها
بیان احوال و کشته شدن شاه صابر درویش که بیر شاه درانی
و بابا صابر شاه درویش که برای زیارت مقابر اولیاء و
مفصل این مجمل آنکه از زبان معتمد الممالک مهد یار خان ضراب باشی
مختصر اینکه درویش با وصف سنع شاه و سپاه ممد یار خان
احمد شاه درانی بمجرد استماع خبر شهادت پیر خود ، جوانمردانه
بمجرد انهزام آن فرقه مضطرب و سراسیمه شده، عجالة للوقت آنچه
نواب قمرالدین خان که درین ایآم با افواج بحر امواج هندوستان
جنگ نواب معین الملک بهادر و شاهنواز خان و کشته شدنش
بر چند منزلی لابور مقابلهٔ طرفین رویداده و در میدان جنک
محرر و ناقل این اوراق که از نسخهٔ اصلیش نسخه برداشته ،
بر افراخته بارگه تا بماه PageV01P098A
برگشته روزی فتادش دو چار
بانش قضا تیخ کین تیز کرد
اجل خنده بر زندگانی زدش
قشونی ک بودش بتاراج رفت
نماندش بگردن بجز مظلمه
بجان خون درویش زد اشتلم
ز قتلش برآشفت گفتی جهان
ز خواب گران فتنه برداشت سر
به پیچید سودای تاج و کلاه
بهم دیگر افتاد پیر و جوان
بشمشیر کین عالم آمد تهی
سر و سر گروه الوس تپان
سیه مست سودای تاج و سریر PageV01P098B
بس ابدالیان شهرت ایل او
سییل به احمد یل نوجوان
راد هم عمر شد حاص
بصاحب خروبی بواورد نام
سوی راست زد جیضه هجون شبهان
سر کبر تا اوج کردون فراشت
گریزنده شد مرد پر مکر و ریو
شتابنده شد جانب قندهار (1)
ز مال شهش گنجی آمد بدست(2)
ز طالع چو فیروز گردید مرد
به لشکر به بخشید چیزی که بود PageV01P099A
ز هر سو سپه گرد شد بر درش
ز کابل زمین و دگر قندهار
به یغای مال کسان خورده وام
چو گرکان غارتگر هر رمه
گرفتند دامان حکمش به مشت
به ایلی شدندش رعیت شعار
به تسخیر عالم شدندش بلد
دگر گونه بر بست هر یک کمر
چو پیلی شد ار پیشتر بوده مور
فضای جهان تنگ جولان او
بکابل زمین تاخت تسخیر کار
تقی خان نسناس قدم بوس شاه PageV01P099B
نه پیچید از حکم و فرمانش سر
شدش عزم تسخیر هندوستان
چو شد متحد فتنه بر زد علم
پشاور گرفت و گزشت از انک
کران تا کران شور تاراج خواست
ز کابل زمین تا پشاور دیار
دلیری صف آرای رزمش نه گشت
یلان را گریزندی گشت خو
هر آن قریه کتامد بهر مرز و بوم
نه آباد سالم نه ویران رها
ز ظلم و تعدی ربودند کام
ستمگار کی جسته کسب و شعار
شمردند میرات باب آن جتود PageV01P100A
بجان زان تکالیف مالایطاق
همه خاک بر سر به تن جامه چاک
نه کس دل ده و نی کسی غمگسار
فتاده گرفتار دیگر قشون
ز چنهاب و جهلم نموده عبور
به پنجاب شد موجد شور و شر
بم پیکار لاهوریان کرد روی
پلنگان لاهور روبه شدند
سیردند میدان باو بی نبرد
چه آمد بدستش دران ترکتاز
نماند از سلامت دران مرز نام
ازان شهر بر شد بگردون فغان
نماند از سلامت دران مرز نام PageV01P100B
امان الامان از چنان رستخیز
چون بندگان بادشاه بندوستان از مدتی علیل و کسلمند بودند ،
بمجرد استماع این خبر ملالت اثر ، قلوب شاه و کدا و امیر و
سکه زن بر سیم و زر از اوج ماهی تا بماه
اکنون آسدیم بر توبر الیمای امرای که همراه شابزاده بودند -
القصه امرای عظام مقرر نمودند که بتعجیل از کرنال باید گذشت
شهی بیوه گشت و وزارت یتیم
از آن طرف شاه درانی نیز باتمام سپاه و توبخانه با غرور تمام از
دست بایمای تیغ متبر پیکر نشست (2) PageV01P106A
غرضکه بر سینهٔ صفا گنجینهٔ ایشان هم دو انکشت بالا تر از
ع %~% رسیده بود بلای ولی بخیر گذشت(2) PageV01P107A
و امرای بندوستان ، نظر بر واقعهآ نواب قمر الدین خان بهادر
سر وشتهآ سخن
او اگرچه سابق در عهد جد امجد خود عالمگیر بادشاه بمیشه
مقابلهٔ بر دو بادشاه مقبل و مدیر رویداد - حرکت المذبوحی
شاهنشه ججر و بر رفیع الدرجات
و خود متوجه ضبط و نسق سلطنت شده، بدستور سابق وزاوت به
آهی بلب آرید و جوابش مدهید
فردا بکشند آن را کامروز ترا کشتند PageV01P113A
یوسف از زندان برآمد شاه شد
مختصر اینکه نواب حسین علی خان که مدار المهام و میربخشی
قصه کوتاه از آن طرف نواب غیرت خان برادر زادهٔ نواب
آخر نواب بربان الملک دست دراز کرده و بزور از بغل مادرش
و غیرت خان که اسم با مسسیا بود، بجگ آمده، پروانه وار
بعد از یک نیم ماه اقتدار و اختیار ، نواب هد امین خان بهادر
بهانه سیاووش و افراسیاب
و تولد ایشان شب جمعه بیست و سوم شهر ربیع الاول سنه
مرتبهٔ ثانی
هفت (») ماه
سوای شش ساه و بیست و شش روز رفیع الدوله و رفیع الدرجات
چون شاهزادهٔ بلند اقبال و امرای خجسته سال در حین ارتحال
بتاریخ دوم (1) شهر جمادی الاول 61)1ه یک بزار و یک صد
سخرگیهای این عهد بیش از آنست که بهزاوان بزار دفتر
روح است وزیر و پادشابش امان PageV01P122A
و نعره تمام آتش گرفته و درمیان هجوم مردم سواری ایشان که
مختصر اینکه قائم خان با افواج بسیار(1) به تنبیه آنها متوجه شده
نواب قائم خان معه ms196 بیست و دو سردار نامی فیل نشین خود یک
ز بر طرف که شود کشته سود اسلام است ، PageV01P124A
نام نامی آن جلیل القدر میرزا مهد باشم ، خلف الصدق حکیم
بجر در قطره دبد جا بچه نیرنک کسی PageV01P125A
چه کند گر نکند روی خود از سنگ کسی
نشنود نالهٔ سائل بصد آهنگ کسی
وله
ای شرر در دل چون سنگ بتان جا نکنی
ول
فصل 530
کی باب از چشم نابینا توان شستن غبار
آب مروارید عالم ms199 را کند در دیده تار
در جهان دارند چون خاتم ز نامم اعتبار
رباعی
در میکده از جوش زدن سیر شدیم
و دیوان ایشان را نواب سید علوی خان حکیم باشی همراه
بخشد باشارات شفا در عالم
بخوش آرد مگر در مغز من سودای خامم را
نشانم گر بخاک از روی ستی داد جاسم را
ز تار شعلهٔ جواله باید ساخت داسم را
گزارد در بغل غافل اگر یک دم پیامم را
بباید رفت ازین کاخ دل افروز PageV01P127A
مجمل این وقائع آنکه ، جاوید ms202 خان خواجه سرا(1) که در عهد
چناچه روز دوم ملاحی با ماهی گیری از کناره ای که رو
و فساد عظیم،، تاریخ این واقعه است - و متوسلان وزیر می
و بعد از وقوع این واقعه که نواب قدسیه صاحبة الزمانی که
عص کوتاه ، در بنگامهٔ صقدر جنک در خزاذهٔ نواب عماد الملک
و نواب عماد الملک التامان کیشر(1) سردار مربشبا که در دکن
انصاف این است که از همان روز گویا این مردم یعنی شهریان و
با چهارده پانزد، کس پیاده بجنک ایستاده، نزدیک بود که PageV01P133A
اسمعیل خان در حویلی صلابت خان و جانش خان
گسائین که یی از شیاطین الانس کفار و ملاعین آن
درعین شدت جنگ روز سلخ شعبان از لاهور رسیدن
و در عین شدت این کارزار سید جمیل الدین خان رفیع الدوله
آخر سلطنت بندوستان بعداوت این بر دو عزیز یک دیگر