غير معروف
كتاب 0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd
مقدمة
بسمه سبحانه
شعر
ع
بلع
یا رب مباد تا به قیامت زوالشان PageV01P006
آفاز رساله
قطعه
ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار
نه عزت فقرا ونه حرمت مهمان
بیت
نصرت نمای دولت ودین پیمبراست
دارای جم سریر و خداوند افسر است
لشکرکشان کواکب و اومهرخاور است
القاب پادشاه جهان سکهٔ زر است
هرجا که ملک تستزجنات خوشتراست
اعظم امیر دولت ودین حاج2 قنبراست
مثنوی
شه ms007
فهرست مقالات
مقالت اول
ظ
ات
رخت بربندم وتا ملکث سلیمان بروم PageV01P024
پارسایان مددی تاخوش و آسان بروم
خضروشعار مفلسی و ms017 عمرجاودان1
مقالت دوم
شع
بع
[رباعی]
فیروز آباد میبد
بقالت دوم
4- من: PageV01P046
بت
کشته شدن در آسیا
مقالت سهام
خبر یعقوب لیث
به فرهنگ مردی دلش روشن است
فرشته بر او آفرینها کند
به عراق وآمدن
مقالت چهار4
مقالت پنجم
چون کشید از فرط غیرت تیغ عالمگیر را
آنکه دارد روزو شب در کیش دولت تیررا
دور کرد از خان ومان بدخواه بی تدبیررا PageV01P076
روم وچین وروس وهند و بلخ و هم کشمیررا
نیکوئیی خوش نباشد ناوک تقدیر را
اندرین کاراز کجا مدخل دهد تأخیر را
هر که در فتح ممالک ره دهد تقصیر را
جزکف گو هرفشانت دستگاه اکسیر را
سعی و انصافت جوان کر دستیزد پیررا
و رفتن او به تبریز
زجان ودل شده مولای آل عبد مناف
شود به کین خوارج چورمح نیزه شکاف
مقالت ششم
القصیده
ثعبان آتشین دم روئینه استخوان
یامرغ 1 آبیئی که درآبت بود مکان
با اخترت مقابله3 با رایت، اقتران]
هم چرخ زیردستت و هم بحرزیر ران
در موقفت جهنم و در ساحتت جنان
در آتشت نشیمن و در آبت آشیان PageV01P084
صحن تو دلنشین و هوای تودل نشان
در جنب تست گلخن و در جوف گلستان
پیوسته درهوای توهم پیروهم جوان
چون جم جدانمی شوی از جام یکث زمان
دردم ز چشمهات شود چشمهها روان
تا آب وباد و آتش و خاک است در جهان
- «بردس» مهآ مرکت و در اصطلاح یزدی بجای PageV01P086
مقالت هفتم
انارالله برهانه
یغ
ش
هذه جنات عدن فادخلو هاخالدین2
که هست غیرتنزهت سرای خلد برین
خجلشود زجمالش نگارخانه چین
جمال صورت ومعنی به چشم عالم بین
شهاب دولت و دین آصف فلک تمکین
وزین شهاب سر فتنه محوشد به زمین
دو آفتاب از او طالعند زهره جبین
عماد قبه قدر یکی به سدره قرین
که هشتصدو سه شماردخردهم آن و هم این
گنج قارون خاک دان، ملک سلیمان باد گیر
جام جانبخش ازکف جان پرور1 استاد گیر
دست مظلومان که ایزد دستگیرت باد، گیر
بنت شاهزاده بایستفر
ذکر آسیای نو
ذکر حمام وکنادخانه
شرف الملة والدین
سعادت ابدی سده16 توکرده مقام
فضای صحن وسیع تومی برند به وام
مجاوران فلک رامعطرست مشام
اگر به باد دهد بوی ساحت تو مقام ms085
علوسقف تورا آسمان مینافام
طیورکنگره عرش اوفتند به دام
ملاذ وملجاء ایام وکامکارانام
که آبشد زحیای کفش وجودغمام PageV01P110
به سال هشصد و عشرین و هشت کر دتمام
ذکر عمارت
مقالت هشتم
کز هستیش به روی زمین جزنشان نماند
خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند
زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند
گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند
که عمر برسرتحصیل مال کرد ونخورد
ذکرمدرسهآ رکنیه
ذکروقت و ساعات
ذکرنه گنبد
صیده
ذکر مدرسهٔ خاتونیه
فصل 148
ایت
که بسیارکس چون تو پرورد وکشت
کین دولت و ملک می روددست به دست
اوزو چو درگذری « کل من علیهافان»
پا مدفن سلالهآ سلطان اولیاست
وین تختگاه شمع دل شاه «هل اتی »است
اینجا مقام وعده4 زهرا ومرتضی است
فرش جبین روح شهیدان کربلاست
هرکس که کف گشاده دراوحاجتش رواست
ذکر حاجی علیشاه
ذکرحاجی ابوبکرشاه
کرامات شیخ علی
هم عیان، هم کشف ، هم اسرار داشت
هیچ سنت را فرو نگذاشت او
ذکر مزار خط سبز
ذکر مقابر غازیان3
ذکر مقابر باغ مولائی
ذکر مقابر زنگیان
**
مقالت نهم
یت
شه نیکو نیت روزی فراخ است
ذکر باغ لالا
که رشک جنت وخلدی وجای2حورالعین
هزار سال ms157 اگر بر رود سپهر برین
زشرم غرق شود زآب چشم عبرت3 بین
خدایگان قضا قدرت قدر تمکین
بودز قدر و شرف شمس ملک ودولت و دین
علی زخلق حسن در فضایلش تحسین
ذکر باغ کرشاسهی
3- مل : غیرت 4- مل : رفتند PageV01P202
ذکر باغ ساباط
قصیده3
یا کیست آنکه شکریکی از هز ارکرد
چندین هز ارصورت الوان نگارکرد
خور شیدوماه وانجم ولیل و نهار کرد
2- ف : ابوسعید PageV01P203
گوی در میدان عزت کن فکان انداخته
همچو طفلان از بغل لوح بیان انداخته
درگشادست وصلادرا داده، خوان انداخته
به کاری نامد آن کار و کیائی
فصل 196
همه در خاک رفتند ای خوشا خاک
که در وی خون چندین آدمی نیست
اگر دانی سر صاحب کلاهی است
خضرشاه
ذکر باغ طفار
ذکرباغ فیروزی
2 -ف : آن PageV01P208
چرخ کبود پوش که پیرمقدم است PageV01P210
مثنوی 1
ذکر باغ لاستان
ذکر باغ بیعم
ذکرباغ یوسف چهره
مقالت دهم
ذکر خانقاه تفت
سفره ای گردجهان سرتابه سرباید کشید
چار دیواری به هفت اقلیم در باید کشید PageV01P216
ذکر چم تفت
ذکر آب ابرومبار که
ذکر آب مریاباد
ذکر آب یعقوبی
2 - کداد رنسخ، ظاهرا : بدان PageV01P220
ذکرآب سلفر آباد
ذکر آب فیروز آباد
ذکر آب نرسوآباد
ذکرآب صواب
فصل 224
چوروضه آمده ای دلگشا و روح فزا
زقعر چاه توشد مفتخر زمشرب ما
روان به چرخ در آمد زشوق و شد شیدا
زآبسرد تو بنشانمش2 درین گرما
زخاک درگه توآب روی «دارشفا»
که همچو روح در آید به قالب مرضی PageV01P223
فر بندگی آصف ملک سیما
بود همیشه جناب رفیع اوملجا
مقالت یازدهم
به سلطنت قم
به محاصره شیراز
اشعر
شهر
به شهر اصفهان
امثنوی
در جلگه ری به حکم حی سبحان
تاریخ وفات اوست «خاقانزمان »
اجرام کوه بودنهان درمیان برف
بماند به من ملک آبای من
فلکث یاور واخترم چاکراست
نشاید زبون نا شده باز شد
به هم پنجگی باتورزم آورم»
به حکوهت یزد
به جانب خراسان
القطعه
مثنوی3
و قصهٔ دربندان
فصل 264
فصل 266
فصل 267
*
فصل 269
5د
د
*3
مائة بعدالالف1.