غير معروف
كتاب 0843MahmudKutubi.TarikhAlMuzaffar
مقدمة
تاریخ آل سظفر
ناریح آل مظهر
نازیح ا مظقر
تا ریخ آل مظفر
تاریخ آل مظفر
متابع تاریخ آل مظقر
تاریخ آل سظقر
5ریخ آل مظفر
باریخ آل مظنر
منابع تاریغ آل مظفر %~% 55
تاریخ آل مقلفر
فصلل اولل
ترا چهشد که همه قلب دوستانشکنی
3 زی آن متشر
بسته همچون کوه بر قصد شه کرمان کمر
فصل صی
فصل 19
فصل 21
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم
وگرنه دور زمان چز بدت جزا تدهد
ز بهر مصلحت خود یدین رضا ندهد
بقیه حاشیبه در صقحه بعد PageV01P100
ورادیته بحدم کرد گار دوالمتن
مهرراجررهیوفاه را خوشه وطن
سد سوی باع بفس ازدام این وارمحسن
یبین یریدر جود
کریسم پرور مفخر جود
گل یخرم بخر جود
سپفر سهر سایه لستر جود PageV01P101
تاریخ آت مخعر
اسید به هیچ خویش و بیگانه نماند
از هر چه شتیدیم جز افسانه نماند
یا گردش دهر در میاویز و برو
خوش در کش و جرعه بر جهان ریزو برو
کاوازه سخاوت وجودش جهان گرفت
کشور چه شاه سنجرو شاه اردوان گرفت
بقیهآ حاشیهآ درصفحهآ بعد PageV01P114
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
بر زبان یود مرا آنچه ترا در دل یود
خلد برین ز رونق آن بوستان گرفت
زاغ سیه دل آمد و در وی مکان گرفت
سگ بچه کرد در وی و جقد آشیان گرفت
قبرت هزار یار از ایسن میتوان گرفت
وآسوده خاطری که ز دنیا کران گرفت PageV01P115
عشق سیگقت بشرح آنجه برو مشکل یود
آه از آن سوز و نیازی که درآن محفل بود
چه توان درد ده سعی من ودل یاطل یود
خم میدیدم خون در دل و پادر گل بود
مفتی عقل در این سسئله لایعقل بود
خوش درخشید ولی دونت مستعجل بود
که ز سر پنجهٔ شاهین قضا غافل بود
أریخ ان تظفر
سلسله نسب اینجویان
رسید PageV01P120
لصما %~% بن
ریح آل مظفر
ننباه %~% سلطان احمد %~% سلطان ابویزید
لعل ویاقوت شود سنگ بدان خارائی
تربیت کودن مهر از فلک بینائی
تربیت از تو که خورشید جهان آرائی
وقت ms094 عذر آوردن است استغفرالله العظیم
ثعیان آتشین دم رویینه استخوان
بازبیح انمر
بص
که من زمهر تو و کین تو ندارم باک
من آن نیم که زادبار تو شوم غمناک
توئی وقطرهای ازآب شور ومشتی خاک
نخواهد آسترالا ز اطلس افلاک
از بهر خاکبوس نمودی فلک سجود
در نصف ماه ذوالقعده از عرصه وجود
آمدحروف سال وفاتش (اسیذجود)4 76
به آب نقطه شرمش سدار بایستی
چرا تهی ز می خوشگوار بایستی
اساس او به ازاین استوار بایستی
بدست آصف صاحب عیار بایستی
بعمر مهلتش از روزگار بایستی
جهان چو باغ جنان گشت تازه و خرم
که نعل مر کب من تاج قیصراست وقباد
چو صیت همت من در بسیط خاک افتاد
چه عقل راه نما و چه شرع نیک نهاد
که بر بنای تو کل نهادهام بنیاد
که آسمان در دولت بروی من نگشاد
که شوهریت نیاید ز دختر دلشاد
ز مکر رو به بی زور و لشگر بغداد
نا ریخ آل بضقر
ناریخ آل مظقر
بچان او که دلم برسر وفاست هنوز
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
باه سر سنجقش سر حد کیوان گرفت
شاه بماهی زروم تا در کرمان گرفت
واز جهتی لشگری سلک سلیمان گرفت
نسخه این سر غیب خاطر سلمان گرفت
یسیط روی زسین را بزیر سایه گرفت
بسال خمسه وستین سیعمائه گرفت1
چو عجز آورد یخشیدم بجانش
سراندازان شد این شمشیر خونخوار
سکافات جفا داران جفا بود
فصل هشتم
لمن هو اصفی فی الوداد من القطر PageV01P166
ولیس ms117 یصب من تمسک بالعذر1
از پرتو سعادت شاه جهان ستان
خاقان کامکار و شهنشاه نو چوان
وز دشت روم رقت بصحرای سیستان
در قصرهای قیصر ودر خاته های خان
چنانکه هیچ کسم نیست واقف احوال
که درجهان نبدو نیستش نظیر و مثال
شادمان کردی مرا نازم ترا مر تا قدم
بدر آقاق علاعون الوری بغوثالاسم
دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
سر خوش ازمیکده بادوست بکاشانه روم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم PageV01P172
همره کوکبه آصف دوران بروم
گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
سنا خواجگی وبسنصب توران شاهی
خون خوری گرطلب روزی ننهاده کنی
که جهان بر سمن وسوسن آزاده کنی
ورنه هرفتنه که بینی همه از خود بینی
لایق بندگی خواجه جلال الدینی
شد منت مواهب او طوق گردتم
خاک میبوسم وعدر قدمش میخواهم
همه پادشهی بنده تورانشاهم
زجام وصل سینوشم زباغ عیش گل چینم
غلام آصف ثانی جلال الحق والدینم
که از آن سور شد اطراف ممالک مسرور
خانه زهره بود برخی آن عالی سور PageV01P178
بسراپرده جم دولت تشریف حضور
بهمه سیرت محمود و محامد مذکور
سمی ها کرد دراین باب بغایت مشکور
که چنان درنتوان یاقت دراصداف دهور
مریخ ان مفر
بقیه حاتتتیه در صفحه بعد PageV01P184
میکرد خصومت از پی تاج و نگین
اوزیر زین گرفت ومن روی زمین1
خود را یجهان وارث محمود مبین
بالله که بهم رسید در زیر زسین
قکرم آتست که این جمع پریشان گردد
گهر یحر شاهی آمده است
که اوج ذروه اقفلا کش آستان باشد
بغمزه سوی یکدیگر اشارتفای پنائی
ته شرط کوه نباشد زجای جنبیدن PageV01P204
ایات عز و علم وشجاعت نشان ما
هر طایری که بر پرد از آشیان ما
بیا که ازصف خوبان بستده است سواری والسلام1
همایون فال شدبومی که بودش روبویرانی
ز مطلع سخنم آفتاب سر بر زد
بوسه زن برخاک آن وادی ومشگین کن نفس PageV01P206
« لوبست الجبال تو اشقت السماء »
تا در آن روز نگوئی که وفائیت نبود
رد آن چنان دزو عمل الخیر لایفوت
تاریت ms152 این سعامله (رحمن لایموت)786
تا درآن روز نگوئی که وفائیت نبود
تو روح مجردی بر افلاک شوی
کائی و مقیم خطه خاک شوی
کانی بالتقصیر استوجب الفضلا PageV01P227
ته این مژده آسایشش جان ماست
خطاب لطف جوشکر یجان رسدکه تعال
زهی کلام تو مفتاح گتجهای فتوح
دورهآ سوم سلطنت شاه شجاع %~% 09
فصل 183
آغاز مکر با فلک حقه باز کرد
غره مشو که گربه عابد نمازکرد 2
وان را بدو حرف سختصر خواهم کرد
پا عهد تو سر زخاک بر خواهم کرد
زما هر ذره خاک افتاده جائی
که هستی را نمیبینم بقائی
کند در کار درویشان دعائی
دنیا وفاداری امید نیست
که در بند آسایش خلق بود
نه گرد آوریدند و بگذاشتند
بقیبه حاشیه در صقحه بعد PageV01P255
یعنی غلام شاهم وسوگند میخورم
توید فتح و بشارت بمهر و ماه رسید
کمال عدل بفریاد داد خواه رسید
جهان بکامدل اکنون رسد که شاه رسید
قواقل دل و دانش که مرد راه رسیا
ز قعر چاه بر آمد باوج ساه رسید
بگو بسوز که بهدی دین پناه رسیا
آتش دل سوزان و دود آه رسید
همان رسید کز آتش بیرگ کاه رسید
درد نیم شب و درس صپحگاه رسید PageV01P256
سلطث شاه متصور
ز تو گیرد دو عالم روشنائی
ما را بجانب تو زهی خوش حوالتی
وزآن گردد دل دشمن شکسته
تا ریخ آل سظفر
مضر کوضع السیف فی موضع الندی
بگردون گودان رود زهره وار
بدست با خویش بسپاردش
یا مردوار در ره همت نهیم سر
کجا ترسد از خالق ذوالمنن
که سستاست بس عهد وبیمان او
سلطنت شاه منصور %~% 49
فصل سیزدهم
شهانی که گوی از سلاطین ربودند
دهم شب زساه رجب چون غنودند
چو تره باندک زمانی درودند
از.4 بتاه هب در یزدو کرمان حکومتداشته
سلطلت مپنمود
فصل 227
ف
شخره نسب آن مظفر %~% 2
فصل اول
و از 443 تا 469 در یزد
کازریع هن مطقر
بقیه خاسیهٔ در صفحه بعد PageV02P011
وردان روز
علاء الدوله طغی شاه
احاجی شاه PageV02P019
فصلدوه
یتیه حاشبه در صفحد بعد PageV02P026
فصل 245
تسخه عکسی کتابخانه مر کزی دانشگاه
نظام دین و دولت را بقا باد
یقیه حاشیه در صفحه یعد PageV02P027
سر بر خط دیوان تو دارم مه وسال
گر زانکه رسانیم زمانی بکمال
هر کوست خداوند هنر بنده تست
وانگاه بجان کمال جوینده تست
رقتی ز برم که جاوداتت خوش یاد
سودی سره کردی که روآنت خوش باد
چو آفتابش مشهور هفت کشور کرد
ز نور دانش او چشم جان بنور کرد،
ملوک شبانگاره
شجره نسب ملوک شبانگاره
تظام الدین من
فصل سی
فصل 266
شلوار بپای در نباشد
رکی که از او بتر نیاشد
کز خانه رهش بدر نباشد PageV02P071
بقیه حاشیه در صفحه بعد PageV02P075
تا ریخ آل مظقر
فصل 275
حکام لار
بقیه حاشیه در صفحه بعد PageV02P082
حام لار
به گرگین میلاد هم لاد داد
در جنگی بقتل رسید.
فصل 283
... %~% .......--.... -.. ..
ملوک هرموز
تاریخ آل مظقر
ملوک رمور
ماوک هرموز
تازخ ان بخلقر
سلوک هرموز
اساهی ملوک هرعوز
فصل شش
اقابگان لر بزد گ
فصلل هف
تخم هوس بهار در جان کشته
شد در کف دیوان سلیمان کشته
677( %~% 692
660 %~% 693
فصل 304
وررباب قلم
فص %~%
ریخ آل مظفر
فصل 313
هار
.. . و325 دینار ایلانی
فصل 317
نه نشیتات
فصل دو5آ
سرسیشان
سکه و پول
المعتضد بالله
کاشان
عثمان PageV02P252
بالله
ضرب
یذج
اثنی ستین
عثمان
فصال سو
مذهب
زانکه اندر دل خاکند همه پر هنران!
اری آل مظقر
که یمن همت او کارهای بسته گشاد
درآنصورت که عشق آید خردمندی کجاماند
ترا چهشد که همه قلبدوستان شکنی
که قاضئی به از او آسمان ندارد یاد
کهزدی کلکزبان آورش ازشرع نطق
که برون رفت ازاین خانه بی نظم ونسق PageV02P296
سال تا ریخ وفاتش طلب از (رحمتحق)
بنای کار مواقف بنام شاه تهاد
آیا بود که گوشه چشمی بما کنند
ولیک میشود اندر حدیث قزوینی PageV02P318
بهشت روی زمین است خطه شیراز
خوش تر ز صحن جنت وخرم تر از بهار
آسمان بر درگه قدرش نطاق چا کری
پا همه آهن دلی ایام گفتش خون گری
مادح است این بنده چون محمودیان راعنصری
مساه سر سنجقش سرحد کیوان گرفت
از طرفی لشکرش ملک سلیمان گرفت
این غزل تر نواخت راه صفاهان گرفت
که از آن سورشد اطراف ممالک سسرور PageV02P325
مردم چشم مرا کحل سپاهان آورد
ز مطلع ms455 سخیم آفتاب سر برزد
دامن آخر زسان را بر طراز آستین
سیه چشمان کشمیری و کرکات شرخندی
زین قند پارسی که به بنگاله مسیرود
کاین طفل یک شبه ره صد ساله میرود
هست تاریخ وفات شه ستبل کا کل
خوش درخشید ولسی دولت مستعجل بود
ببانگ چنگ مخورمی که حتسب تیز است
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
که دورشاه شجاع است ومی دلیر بنوش
براحت دل وجان کوش در صباح و رواح
وای اگر از پی امروز بود فسردائی
بر در سیکدهای با دف و نسی ترسائی
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری PageV02P334
شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل
تا ببوسم همچوگردون خاک ایوان شما
کس نمیداند که کارش از ms462 کجاخواهد گشاد
شاه یزدم دید ومدحش کردم وهیچمنداد
خامش مشو که کار تو از تاله میرود
بمی بفروش دلق ماکزین خوشتر نمیارزد PageV02P336
کس نمیداند که کارش ازکجاخواهد گشاد
شاه یزدم دید ومدحش گفتم وهیچم نداد
داور روزی رسان توفیق ونصرتشان دهاد
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
دل زتنهائی بجان آمد خدایا همدمی
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی PageV02P337
بتفشه در قدم او نهاد سر به سجود
(17a f 1134121ل
05o1ai2 a 7e15e57)
io1a
طایر قدسم واز دام جهان برخیزم