غير معروف
كتاب 0750HamdAllahMustawfi.Tarikh
مقدمة
ت
فصل 4
بیت
فع
یت
یبت
بطعه
غاز کتاب
فازصصل
ماچو کل، ازدست دوست، دست بدست آمدیم1
شیث
ادریس بن یرد
فصل 15
فصل 16
هود
صالح
براهیه
بات
2- این PageV01P031
اسماعیل
اسحق
یققوب
وسفی
معر
اسباط
خضر
یوب
شعیب
وسی
هارون
خدعون و یفتاح
یوشع
کالب
حزقیل
فینحاص
الیاس
الیسع
اشمویل
داوث
ناتان و گاد
سلیهان
شعم
سا
شعیا
رهیا
دانیال
یونس
ذی الکفل
توایل وحکای
حزیا و ملاخی2
زکریا
یحیی
ی
هابیل
ذوالقرنین
لابان
شههوکن
الداد و میداد
امیر والقانا
ابی یاسافی]1
اغریرث
پشوتون طالوت
عزریا
زخریا
میشائیل
عوبدیا
حنیا وحننیا
شمهون
حجرحجیس
خالل
ومنهم الحکماء
القمان
فیثا غورس
جاماسب
بقراط
بقراطیس
سقراط
افلاطون
ارسطا طالیس
بلیناس
جالینوس
بطلیموس
بیادق 2
بوذر جمهر
شمشون 5
باب ن وم
فصل اول
کیومرث
شعر
وشنع
طهمورث
حمشیل
ضحاک
فریدون
هنوچهر
نوذر
افراسیاب
رو
شاس
فصل دوم
کیقباد
کیکاوس
کیخسرو
احین مبان زوبوریب بحرمیش کال اودا PageV01P090
لهراسف
شتاسف
بهمن
همای
داراب
ارا
اسکندر
فرقهآ اول
فرقهٔ دوم
اشک
اشک بن اشک
شاپور
بلاش
ههرهزد
فیروز
لاشر
خسرو
بلاشان 3
اردوآن
فرقهآ سیم
اردوان
گودرز
حودرز
نرسی
اردشیر با بکان
اورمزد
هر41
هرام
فرسی
اورهزد
اردشیر
هراه
یزدگرد
مرا
هرمزد
قباد
کسری هرهزد
بهراه چوبین
کسری پرویز
کسری اردشیر
فرایین 7
بور اندخت 1
آزرمی دخت
فرخ زاد
کسری یزدگرد
هقل مه
مهر
در سال اول
درسال سوم
در سال چهارم
سال پنجم
در سال ششم
درسال هفتم
درسال هشتم
در سال نهم
درسال دهم
درسال یازدهم
الباقر
الصادق
الکاظم
رض
الجواد التقی
افقی
العسکری
المهدی
حرف الباء
لتاء
ثشاء
الجی
الحاء
الخاء
الدال
الذال
الراء
لزاء
السین
الشین
الصاد
الضاد
الطاء
الظاء
العین
الفین
الفاء
القافی
انطاف
فصل 207
لمی
النون
الهاء
الواو
الیاء
مؤلفة القلوب
المنافقون
حرف الالف
الباء
1ء
لجی
لراء
فصل 225
لشین
الغین
ابعافی
الکاف
(8
المیم
لیاء
معاویة
الراجع 4، الی الله
المؤتمن بالله
المنتقم لله
بداعی الی الله
المعتصم بالله 1
المنصور بالله
شهر
المکتفی 1 بالله
المتعزز بالله
القائم بحق الله
شع
*
پهلوی
السفاح
فعر
کر از طول خواهی «فز» اکراز عرض برسی مز3
المهدی بالله
بوت
الرشید بالله
الاهین
اثمأمون
فصل 266
لمعتصم بالله
الوائق بالله
وله
له
المتوکل علی الله
المنتصر بالله
المستعین بالله
المعتز بالله
المهتدی بالله
هر
المعتضد بالله
المکتفی بالله
المقتدر بالله
القاهر بالله
لراضی بالله
یض
المتقی بالله
ب خرج خویشتن PageV01P346
المطیع لله
الطایع لله
لقادر بالله
لقائم بامرالله
فصل 301
المقتدی بالله
المتظهر بالله
المسترشد بالله
الراشد بالله
المقتفی بالله
الفظاهر باله
المستعصم بالله
بنی لیث صفار
طاهره
لمعر
احمل
نصر
الحمید
عبدالملک
)لل یل
الرضی4
المنتصر
فصل 328
مجدالدوله
فصل 330
ههوث
کشور گشای گیتی و دستور عالمین1
محمود بن محمد بن سام بن حسین
عمادالدوله
رکن الدوله
معزالدوله
عضد الدوله
بعر
شه
مؤید الدوله
فخرالدوله علی
شرفالدوله
ججلال الدوله
عماد لدین الله
لملک الرحیم
شعبه اول
سلطان ملگشاه
شبها که شیر به پیش تو همچو میش آمد
مبشر ظفر و فتح نامه بیش آمد
زمین مملکت را نبات پیش آمد
ز«تاج» و همجده و «سدیدت» نگر چه پیش آمد2
شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر
قهر یزدانی ببین و عجز سلطانی نگر
سلطان محمد
جهان مسخر من شد چوتن مسخر رای
بسی قلاع گشودم ، بیک فشردن پای
قضا قضای خدایست و ملک ملک خدای
سلمطان سنجر
رباعیه
تیغ تو چهل سال ز اعدا کین خواست
کانکس که بیک حال بماندست خداست
فاضلتر از محمد یحیی فنای خاک
وین کرد، روز قتل ، دهن را فدای خاک
فصل 371
به
که بود در چمن خسروی خرامان سرو
بسال پانصد و پنجاه و سه بخطهآ مرو
سلطان محمود
سلطان ارسلان
وندر پی او چو شمس دین شاء 2 برفت
در پانصد سال آنچه درین ماه 3 برفت
سلطان طغرل
امروز چنین فراق عالم سوزی
این را روزی نویسد ، آن را روزی
نه
گر چه خیاط نیند ای ms385 ملک کشور گیر
تا ببرند بشمشیر و بدوزند بتیر
ویران شود عمارت و بس کوه بر سری
یا مرسل الریاح تو دانی و انوری 1
قطعه
کاسیب آن عمارت گیتی کند خراب
در بند آن نشد که خطا گفت یا صواب
با من چرا ز وجه دگر میرود خطاب
که همه روی زمین زعره و صرصر کیرد
خاک پای تو نه چون تاج ز سر بر گیرد
وباعی
وی خنجر بران تو خوارزمی خوار
در عرصه سمنان تو خوارزمی خوار PageV01P468
فصل 400
بخشیم و خوریم ویاد ناریم غمان
چون عمر نمی ماند کو هیچ ممان
روزت ز خوشی چو عید نو روز بود
ترسم که چو بیدار شوی ، روز بود
رخ نامداران ما گشت زرد PageV01P469
سیه را هم آنجای بگذاشتم
که چون آسا شد بر ایشان زمین
پیروزهآ چرخ هر زمان از رنگست
امروز ز سر تا بدنت فرسنگیست
ابیت
قاورد
سلطان شاه
توران شاه
ایران شاه
ارسلان شاه
هحمد
طفرل شاه
محمد شاه
داود بن سلیمان
قلیج ارسلان
هسوث
نوشتکین غرجه
محمد نوشتکین
دولت سلجوق و آل او بسر آمد
وز دولت و اقبال شهی کسب تر است
فردا خوارزم وصد هزار اسب تراست
یک خن ز هزار اسب تو8 نتواند برد 1 PageV01P483
پیش تو بطبع]1 بند کی میورزید
تا آن همه سلطنت باین می ارزید؟
دشمن ز نهیب تیغ من مویه کند
شمشیر دو رویه کار یک رویه کند
وین قصه نه در شما نه درما گیرد
تا دولت اقبال که بالا کیرد PageV01P486
توان 5 از رفعتت خواهد فلک قرض PageV01P491
ز بک ذره ، جهان در طول و در عرض
پس تقدیم شرط سنت و فرض
که السلطان ظل الله فی الارض
بر دوست مبار کیم و بر دشمن شوم
و ز هیبت ما برند ز نار بروم
وز مستی بی کران چه بر خواهد خاست
پیداست کزین میان چه بر خواهد خاست
سلغریان
آق سنقر
تمی
ملک صالح 2
مسهود)
ارسلان شاه 1
مسعود 2
ملک صالح 4
اتا بک تکله 3
اتا بک طغرل
اتابک سعد
اتا بک ابوبکر
اتا بک سعد
اتابلت محمف
القائم بامرالله
المعزلدین الله
العزیز بالله
الظاهر بالله
المستنصر بالله
الظافر بالله
العاضد لدین الله
اسماعیلیان ایران
حسن صباح
حسن بن محمد
خیاو فد محهف
برد سوی قمطریرا تا خمارش بشکند
تا نشاط دوستکانی در کنارش بشکنند PageV01P526
براق حاجب 1
سلطان حجاج
اعر
پادشاه خاتون
فه
فصل 479
بابت اول4
ابو طاهر
تکله
اتابک شمس الدین
فصل 486
رکوچک
ی بری پدلطان ابراهیم PageV01P549
رباعی
تخم هوس « بهار» در جان کشته
شد در کف دیوان «سلیمان» کشته
بدرالدین مسعود
تاج الدین شاه
دولت خاتون
مطلع
فهرست
منه
ه
جلایر
مر کیت
این شعب از ایشانند
هنل
کر خان
ای خان
یولدوز خان
حوگ خان
طاق خان
تنگز خان
بفه
هیه
عفله
قنقرات
بایاوت
سولدوز
هخلص
جهه
الاخوان و اعقابهم
الاولاد
عک5
وضع من کل
فصل 531
بولایات
نفسه
اولاده
احفاده
اولاد احفاده
2حفاد احفاد
احفاد
بجفاد احفاده
اولاد احفاد احفاده
ماوراء النهر و بلاد الایغور ومایتبعها منسوبا بالتوران
احفاد احفاده
احفاد احفاد احفاده
الهبتال وبعض الهند والکابل والغزنة ومایتبعها PageV01P574
اولان احفاده
لئلاذ کره فی الباقی
اولاداحفاد
فصل 564
فصل 565
احفاد احفاد
ابناء جوماغر
ابنای یشمت
ابنای طغاتمور
ابنای احمد
ابنای طرغای
ایلدر PageV01P577A
حاجی
قبچاق PageV01P577B
ابنای ابقای خان
ابناء ارغون خان1
احفاد طرغای
احفا یشهت
حفدة جوماغر
احفاد بیکین
احفاد قنقر تای
پولاد
الجو
ابن حاجی PageV01P579
سلیمان
بباقی
باسم اوزبک خان
مقصل
چنگز خان 4
آتش در زد بجان نا پاکی چند
بر چید ز روی خاک خاشاکی چند4
اوگتای قاآن
نقر
روز و شب داد ز مستی خبر از بی خبران
مشتری با دبران2 و مدد باده بران PageV01P584
توشی خان
جفتای خان
نولی خان
گیوگ خان
منحمه قاآن
هولاگو خان
احمد خان
عطا ملک که نبودش همال در دوران
وزیر مشرق و مغرب ، خدیو هر دوجهان
ارغون خان
شهادت یافت در صحرای نوشهر
که دستور ممالک بود در دهر
چشید او هم ز دوران شربت قهر
که دارد در ترازو نوش با زهر
محمد بن جوینی [در یگانه5آ دهر
بوقت عصر دو شنبه برود خانه اهر
ز جام تیغ لبالب چشید شربت قهر
**ر
وزیری کو سر از گردون بر ms478 افراشت PageV01P596
جهان را از بسی آفت نکهداشت
دو شنبه چارم شعبان گه چاشت
جهان بین کانچنان شخصی بنگذاشت
باصل طاهر ودر فضل و معرفت بکمال PageV01P599
کذشته از مه ذی القعده بیست وقت زوال
ز کشت چرخ خسیس و زمانهآ محتال
هر آن کسی را کو غره شد بجاه و بمال
حمیخاتو خان
ایدو خان
غزان خان
بع
که کاتب فلکم می دهد یمین3 بوسه
از گاه و کلاه سروری شاه گذشت
گاه ز حال خویش ناگاه گذشت
سلطان مبارک قدم و خوب سیر
از روضه بروضهآ جنان کرد سفر]3
ابوسعید بهادرخان
سنگست برجای گهر، خارست برجای سمن
جای شجر گیرد گیا، جای طرب گیرد شجن1
3- ایضا: PageV01P616
پنجم شوال ، در سلطانیه ، از حکم شاه
رفت بیرون، یافت درصحرا شهادت چاشتگاه،
بماهتاب چه حاجت شب تجلی را
ورنه بس نیکونهادی ملک وملت را اساس
خوش نباشد جامه نیمی اطلس ونیمی پلاس
باب ینم
نع
در ذ کرقراء
فصل 654
در ذ کر محدثان
در ذ کرمشایخ
شبی بر تخت دولت خفته خرم
ز جا بر جست چون آشفته رائی
را زهره نهد بر قصر ما کام ؟
شتر گم ms506 کرده مزدی مفلسم پیر
که هر گز آدمی بر بام شتر جست
خدا جوئی کسی کردست بر تخت؟
شتر جستن بود بر گوشهآ بام PageV01P633
تو هم بر تخت یابی کام دل را
صلا در داد او جاه و وطن را
که این عالم نمی ارزد بکاهی
صیرفی بهتر شناسد قیمت دینار خویش
ا فقر اگر بود هوس چتر1 سنجرم ms533
خاموش نکته گویم و گوئی که دفترم2
تا من کنم از وصال آن مه توبه
می حاضر و من عاشق و آنگه توبه]3
در پای مراد دوست بیسر بودن
فصل 685
وز بستن پا و رفتن سر ترسیم
از گفت ومکوی خلق کمترترسیم]1
عمری است که راه میروی منزل کو؟
و آن را که زیان بجان نباشد سهل است
چون مرگ در آن میان نباشد سهل است12
تاخود بتو زین جمله کرا دسترس است
وان کس که نیافت درد نایافت بس است PageV01P668
بر داشتن سرش بآسانی نیست
این کافر را سر مسلمانی نیست
فصل 696
جز خوردن اندوه تو کارش نبود
هم با تو و هم بی تو قرارش نبود
ز اندازهٔ هر هوس پرستی بیش است
3 %~% 3
مرغ که طور توئی بسته بمنقار مرا
پخته توئی خام توئی خام بمگذار مرا
فهر
ز اندیشه آن تا تو کجائی میسوخت
بیچاره دلم چو روشنائی می سوخت
وین جان عزیز از یی سودا برود
و امروز هر آنکه ماند فردا برود]
مذهب امام احمد حنبل رضی الله عنه
الف
صبرنه راهیاست خوار، عشق نه کاری است خرد PageV01P684
هر که در ایوان صبر پای نهد دست برد
حلقهآ زلفین یار باد نیارد شمرد
وله ایضا
شو
شعا
بیچون ز کمان و وصف ما بیرون است
بیچون داند که حال بیچون چون است2
فصل 735
لثاء
الجیم
ااخاه
الزاء
شعر :
عطا ملک که نبودش مثال در دوران
وزیر مشرق و مغرب کزین هردو جهان
چهارم از مه ذی الحجه صبح در اران1
چون جوابش همه دم خواست که حاضر باشد1
با چل و پنج آمد از ایام گیتی در وجود PageV01P699
سال عمرش بیگمان شصت سال کمشش روز بود]1
که کس ندید و نبیند ورا شبیه و مثال
نماز عصر دو شنبه بغرهآ شوال
القاف
چون قطب فلک ز چشمها گشت نهان PageV01P701
یکشنبهآ هفدهم ز ماه رمضان
هیا
امرؤالقیس
الاعشی2
لنا بغه 4
الجریر6
فرزدق 2
ذوالرمة 3
بشار 5
ابونواس
بحتری2
بوفراس
اتنبی
انوری
قسعه
ظن مبر کز نظم الفاظ ومعانی قاصرم
خواه جزوی گیرآن را خواه کلی قادرم
راستی باید بگویم با نصیبی وافرم
گر تو تصدیقش کنی بر شرح وبسطت ماهرم
کشف دانم کرد اکر حاسد نباشد ناظرم
ور همی باور نداری ، رنجه شو من حاضرم
زرقی
اثیرالدین اومانی
که برید اجلش می ننماید تعجیل
که بصد سال برد ره بسرش عزرائیل
سرخیل عاشقان مصیبت رسیده ای
تا خود چرا ز صحبت شیرین بریده ای
بد رنگ و اشکبار و نزار و خمیدهای
ور عاشقی ، برای چه قد بر کشیدهای
دائم در آب دیده از آن نور دیده ای
زین غبن اگر نه دست بدندان گزیدهای
و امروز نیز با مگسی آرمیده ای
لافی نمی زنی صف ظلمت دریده ای
آخر نه از برادر همدم بریدهای.
امامی هروی
بی شک از حد عدد بیرون بود تنصیف کن
ضرب کن، چون ضرب کردی آنگهی تضعیف کن
جمع کن نینی که نصفثلث از و تحذیف کن
اندر و پیوند چار و ینج را تألیفا کن
گو امامی را بعلم خویشتن تعریف کن
ابوالفرج رونه 3
ابن خطیب گنجه
اوحدی
خلق را آتش سوزنده بدل در زده بود
عنبرین خال که بر برگ گل تر زده بود
ییش بالاش زبس دست که بر سر زده بود
بردل آمد سرپیکان که برایر زده بود
بمسلمان ننمودیم که کافر زده بود
بکمان مهرهآ ابرو چو کبوتر زده بود
مگر این صید سراسیمه که لاغر زده بود
اسدی 3
بوالماجد 1 رایخانی
میرکا 4 خیارجی
اوتایچ2 (6)
خسته جان آر بومی ببو] دشرواهم رفت PageV01P721
بندار رازی 4
نه پندارم کس را بوچموشی این چنین بورزی(؟)
سپاری زرد ودروارش باستر برج پشت اسبی؟
بشو خط معمار بخواندی مدرک اعمی (؟)
م
بور بهاء جامی
بهاء الدین ساوحی
معا
مگرز ms569 دست وی این جان ناتوان بجهد
دریغ باشد اگردیده رایگان بجهد ]5 PageV01P724
جمال الدین عتیقی3
جانهاش فرو بارد ، دلهاش فرو ریزد
و آن بوی که بخشد جان از خاک درت خیزد
بوی تو ز خاکم باز دیوانه بر انگیزد PageV01P725
دود دلم آید باز در دامنت آویزد
جولاهه ابهری
نسخهآ ق :
کوت نس بسو در تاوبمی داڈ
خون من و ایرش ها لاومیدا
کو مالش بسو در ما و میدا
مدحتی2 کفتم زحضرت خلعتی بیرون فرست
عیا
خاقانی