غير معروف
كتاب 0604NajmDinQummi.TarikhWuzara
مقدمة
شص
شع
اینت دور خران بیخبران
که بدانند قدر پرهنران
تا رسیدم به دور کون خران
وزبهر درم آب رخ خود نبرد
تا دولت در کزینیان در گذرد1
نگویم بعد از این بازید و با عمر PageV01P012
ه ملک اندر اولوالامرو الی الامر
رفت و نوبت بدین ms011 مباحی داد
دوست کامی، فراصر احی داد(3 اپ)
با خلق جهان چه می کند می بینی
با خود چه کند فر مغیثالدینی
چرخ و خورشید و مه گیتی نورد
روشنان کارگاه لاجورد
بیشتر باید زگردون لاجورد
برسم شبدیز تو آن یک ذره گرد
ای چو عقل از کل مخلوقات فرد PageV01P018
چون گرگ عزیز مصر پنداشتیی
باگر گ عز یزمصس، گرگ آشتیی
جز چشمهآ خورشید چهان گردنیم
گر مقنعه بر نیفگنم، مردنی %~% پ)
وی وصل تو چون ریاست بو البرکات
لداز PageV01P023
من «اللاثی یئسن من المحیض»
بحق انت أحدی المعجزاب
وفود نداک ایام الصلات
فان اردت دوام البؤس لم یدم
بأجل فائدة و ایمن فال.
فیها علی بن الرجا وزیر
وعقدة الشوری ثم الاثیر
ابو الرضاندمانه والمشیر. (27پ)
فیاللوم والشؤم فهل من نکیر.
من المجدو الاقبال کل لئیم
عزاء من الدنیا لکل کریم
و نکبتهم من امهات العجائب
ینفسی انتم من شموس الفوارب PageV01P031
علی اثر بعض کانقضاص الکواکب
أذیلت مصونات الدموع السواکب ک ابن مو
چو چوبان بدداغ باز آورد %~% ار
کیخسرو و کیقباد و افریدو نست PageV01P041
کرکسان بر سرش هزار هزار
وان مرین را همی زند منقار
وزهمه بازماند این مردار.
ولی را باز نشناسد زحاسد
تو گویی هست نوشروان خالد
لاتخش حنثا فلا دیار فی دار
یوم اللقاء و ترجیمات مهذار
ولا قلب الا وهو مستودع صدرا
اتته الرزایا من وجوه الفوالد
وکان یراها عدة للشدائد
عقیلته الحسناء یام خالد (55 ر)
یفضله علیک الناس چدا
واپرالبغل حیث تقوم تندی
نز فرج زنی که بس گران آمدهای
کز بو العجبی خود بهجان آمدهای
ان یلوم الدهر فیه ان الاما
او تمیم خلقوا روبی نیاما
و تح متار یا و آنت سحاب
ولولاکم، کنا و نحن صعاب PageV01P072
عبث البلاا بآتامل الاجواد
فلا رحم الله من فوزنک!
اذا انت غرزنته غرزنک
فقدت اصطباری بعد فقدین خالد
ومات نقی الجیب جم المحامد
غصن أما لته الصبا فتأودا
من حلیهن لالیا و زبرجدا
شرر اصابته الصیافتوقدا
دینه و اعتقاده مخلوص PageV01P085
کل یوم و لیلة ویلوط (78 ر
کین عالم را به وی بخواهند گذاشت
من الملک اومانال یحیی بن خالد
مقصهما بالمهفات الیو ارد
ولم اتجشم هول تلک الموارد
بمستودعات فی بطون الاساود(82پ)
فصل 78
1 %~% %~% 0 PageV01P094
تدورفیه (89 ر) واخشی ان تدور به.
وزأرت عز الملک مجدالدین(7
تفسی فداؤک من طبیب عالم
ارضی، و عیشک بالقلیل الدائم
چو تاج از سر خود در آویختی PageV01P110
تو آن هردوان را برآویختی
وقوض حاضر وارن باد
حبست بها الحیوة علی فؤاد
و من لی آن أمتع بالمعیب
علا بشعار ابن الزبیر المنا بر
عن الامر اذقل ابن ماهان طاهر
لیکن که به کیلباذه مسکن سازی PageV01P142
ریخ اقورراء
وزخطهآ عقل راست برنتوان شد
از بهر مراعات تو خر نتوان شد
که شعری با بلندی بود ازو پست
یه هشیاری همانا بود سرمست
ندا نستم که مسکین کور هم هست
گر خشم کند ور نکند بستدش پشم(:
که تا گردد آنجا گمان چون یقینم
که میگفت من کره شمس دینم
چه دیدم زخر تآز کره چه بینم
لوا بصره الواشی لفرت بلابله
وبالوعد حتی یسأم الوعد باذله
اواخره مایلتقی و اوائله
کنان خردی چند خردمند کشی
فرزند نداری، ارنه فرزند کشی
انیس ولم یسمر بمکة سامر
تا کشته شد او به دست خربندهآ خویش
بنیاد شر و مکان شوری
ای چدخ مگر کری و کوری
با بنده گفت خواجه مرا یاد میکند
موصولة اوزمام غیر منقضب
و بین ایام بدر اقرب النم %~% پ)
بفریفت خلق را به زر و سیم بی کران
گشت خواهم وزیر سلطان من
بوق با پسزن ای ms142 دهل کس زن PageV01P172
گمان بردم کزو چیزی گشاید PageV01P176
یقینم شد کزو کاری نیاید(153پ)
واول الغیث رش ثم تنسکب (54 %~% ر)
واتی کما الفیتنی والحمی داری
فعینی من ماء و قلبی من نار
لتاتی اوطانی و تقضی اوطاری
و مربا نوار تفوح وازهار
من الماء معسول المذاقة جرار
بما فیک من طیب لطیمة عطار
فبلفهم منی السلام باوتار
تنمو و تنبت انبوبا و انبو با
که با دولت به بازی درفتادند
دو خر در خانهآ اسبان نهادند
به قبرش زین دو خر، شهمات دادند
اریخ الوزراء
وصح هذا فهل اصبحت تقبله
وکنت اسمع ان القوس منزثه
میل تو به میل است و فراوان خیزد
وفی انک این وی
تتوعت الاسباب والداء واحد
أریخ الوزراء
وقل له لعله تعمذ سیفاسله (185 ر)
شیرار به مراد دل ماز دند ماست
عزلت خجسته پی بدای قلتبان جولاه
صدیق صدوق کنت حارسه ارمی
أبرو اوفی بی %~% پ)
71 ذکورأ فی الوفاء اناثا
وحسبته فی النائبات غیاثا
وآثرته فی التازلات فراثا
فیهم و طلقت السرور ثلائا
ونفس تسام الصبر و هی تطیش
تعیش ولکن سله کیف یعیش
فلا یصلح رأس المال الا لید الوزن
سهیمة فی عارضیک یصول
فکیف خضاب یعتریه نصول (225 ر)
جاتی به یکی موی درآوتیخته بشنود
ی هیچ نیاشد (؟)3. .
تم الکتاب وآله