رضى قولي خان
رياض العارفين
مقدمة
بیت
یت
وحده لا شریک له گویان کفر و دین هردو در رهش پویان %~% وحده لا شریک له گویان کفر و دین هردو در رهش پویان
ولی مهجور از و هم علم وهم عین از ما تا حضرتش نه فصل و نه بین %~% ولی مهجور از و هم علم وهم عین ز ما تا حضرتش نه فصل و نه بین
نطق تشبیه و خامشی تعطیل فست در وصف او بوقت دلیل %~% نطق تشبیه و خامشی تعطیل هست در وضف او بوقت دلیل
عربیه
ین
که اندر کشتی ایشان نشیند
و سائر الناس لنا منکرون
لمؤلفه یکی جهان حقیقی است این خجسته کتاب نه چون جهان مجازی پراز قشور و لباب قشور چیستش الفاظ نیک عذب متین لباب آن چه معانی پاک نغز صواب اگر معانی پاینده اش نه چشمه ms015 خضر چرا چوآب حیاتش زظلمت است حجاب چهار رکن وی از پندو وعظ حکمت ودین اگر چدر کن جهان خاک و بادو آتش و آب چنانکه هست جهانرا دو باب در صورت یکی برای ایاب و یکی برای ذهاب بود ز بهر تماشائیان این نامه زجلدهای منقش هم از دو سوی دوباب خلاف عالم صورت که خلق از آن به نشیب همیشه مردم او راست عهد عهد شباب نه پیکر تنی از وی زجور چرخ
(مولوی)
مولوی
ف
عر بیل
«بیت»
نظم)
«تطم»
ریاض العارفین
** نیکو مثلی شنوز پیر بسطام خواهی که رسی بکام بردار دو کام %~% ازدانه طمع ms041 ببر که رستی از دام %~% یک کام زدنیاو دکر کام ز کام ابو الحسن خرقانی اسم شریفش علی بن جعفر و دویست سال بعد از زمان سلطان قدس سره العارفین ابایزید ظهور نموده و گویند سلطان از ظهور وی
رباعیات آن دوست که دیدنش بیاراید چشم %~% بی دیدش از گریه نیاساید چشم شرر برای دیدس باید چشم %~% گردوست نه بیند بچه کاز آید چشم
رباعیات جسممهمه اشک گشت و چشم بگریست %~% در عشق تومی جسم همی باید زیست از من اثری نمانداین عشق از چیست سر تا سر دشت خاوران سنگی لیست
غزلیات عاشقی دشواردان چندانکه باشه یار خود %~% چونز خود بیز ار گشتی عاشقی دشوار نیست نه در مسجد گذارندم که رندی %~% نه در میخانه کاین خمار خام است میان مسجد و میخانه را هیست %~% غریبم عاشقم آن ره کدام است خواستم شرح غم دل بقلم بنویسم %~% آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت غره مشو که مرکب مردان مرد را %~% دز سنگلاخ بادیه پیها بریده اند نومید هم مباش که رندان باده نوش %~% نا گه بیک ترانه بمنزل رسیده اند ارم ز خرابات در آمد سرمست %~% مانند لب خویش می لعل. بدست گفتم صنما من از تو کی خواهم رست %~% ربا
رپاض العارلین کمال و احمدو آنگه بهاء ملثودین %~% دگر محمد وپس پولفتوح فخر کبار
من مثنوی جامجم خویشتن را نمیشناسی قدر همخلف تام وهم خلیفه نسب %~% ورنه بس محتشم کسی ای صدر %~% نه ببازی شدی خلیفه رسب ذات حقرا مهینه اسمی تو %~% گنج تقدیس را طلسمی تو ببدن درج اسم ذات شدی %~% بقوا مظهر صفات شدی قالبت قبه ئیست الله گر زمانی بترک تاز آئی ته فلک در دل تو دارد گنج گاه عبدی و گاه معبودی بیش ازین گردو حرف برخوانی لیس فی جبتی تو دانی کفت سر موی ترا دو کون بهاست %~% ترسمت برجهی که سبحانی %~% چه عجب چون غلام محمودی %~% بروی تا بعرش و باز آئی %~% وانا الحق تو میتوانی گفت %~%
غزلیات ای صوفی ارتومنکر عشقی بزهد کوش %~% ما را ز عشق توبه نفرموده پیر م صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی %~% بت پر ست ار معنی بت باز داند و اصل است در پردهای و بر همد کس پرده میدری %~% باهر کسی وباتو کسی راوصال نیست تن در نماز و روی بمحرابها چهسود %~% چون روی دل بقبلهو دل در نماز نیست بوی آن دود که امسال بهمساید رسید %~% ز آتشی بود که در خرمن من پار گرفت هر کس علاج درد دلی میکنند وما %~% دم در کشیده تا الم او چه میکند کمتر ز مور و مار شناس آنگروه را %~% کز بهر مور ومارتن خویش پرورند گرگ اجل یکایک
وله قدس سره چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد %~% با فقر اگر بود هوس ملک سنجرم تا یافت جان من خبراز ملک نیم شب عریانوملک بخشم کوئی که تخامهام %~% صد ملک نیمروز بموئی نمی خرم %~% خاموش نکته گویم گوئی که دفتزم
وباغی
یارب چه متاعم ه خریدارم نیست
من قصایده چنانکه هست فلک را دوازده تمثال %~% که آفتاب بر آن دور میکند مه وسال ر آسمان ولایت دوازده برجند %~% چو آفتاب نبوت همه باوج کمال
رباعی
من ق کر چنین نمیدانستم
غزلیات عالم چو ms057 نقش موج ببحر وجود اوست %~% بود همه جهان بحقیقت نمود اوست اگر حجاب دوئی از میانه برخیزد %~% یقین که ناظر نور لقا توانی بود ای بیخبر از حالت رندان خرابات %~% زین مینچشیدی که شدی سوی مناجات تا مست ازین می نشوی باز ندانی %~% اسرار دل اهل دل از شطح وزطامات
عههحسسعمعحه**ا
رباعی هر زنده دلی که او زاهل درد است %~% دانسته ز اسباب تعلق فرد است هر پیر زنی مرگ طبیعی دارد %~% مردی که باختیار میرد مرد است ابراهیم بدخشانی هندوستان آمده و وی در سنه 1087 در دهلی متولد گردید خلیفه ابراهیمش نام عارفی است والامقام والدش از بدخشان در ms059 بدو حال بملازمت عالم گیر پادشاه اشتغال داشت بالاخره میر جلال الدین حسین بدخشانی که از مشایخ آن زمان بود او را تربیت نمود لهذا کمالات نفسانیش حاصل آمد گویند که علوم ظاهری نیندوخته و فضایل کسبی نیاموخته معهذا تألیفات و تصنیفات چند او را بود
..ریاوگین یکی از اسیران شیرین نفس %~% نمیراند. در بزم از خود مکس که چون گیرداز راندن من گران %~% مبادا دهد زحمت دیگران ابراهیم لاری ره از حکام زاد کان آن ولایت بوده وخود نیز چندی در آن صفحه حکمرانی نموده بلقب خانی سرافراز وبصفت عدل وداد ممتاز بصفات حمیده موصوف وباخلاق گزیده معروف در تذکره علیقلیخان لکزی متخلص بواله این بیت از او دیده شد ماپی تحصیل یارو یاردردل بوده است %~% حاصل تحصیل ما تحصیل حاصل بوده است ابوذر بوزجانی از اعاظم مشایخ متقدمین واز اماجد محققین بوده از آن
رباعی من آب شدم سراب دیدم خودرا %~% دریا گشتم حباب دیدم خودر آکاه شدم تمام دیدم غفلت %~% بیدار شدم بخواب دیدم خودن عارف بود آنکه خویش را کرد فنا صافی است کسیکه خویش را کردثبوت %~% اثبات نمود ذات حقرا بب %~% دریافت بخود جمله صفات واسما با مردم عام هست خود عارف عام %~% آگاه زپخته گی او نی هر بینند برنگ خویش اورا همه خلق %~% در بیرنگی اگر چه او هست تمام در صورت قطره سر بسر دریائیم %~% تو ذره مبیین هر بهان ارا کویند که کنه ذات او نتوان یافت
اوحفته
غزلیات گذرز علم رسمی که تمام قیل و قال است %~% توو درس عشق ایدل که تمام و جد و حالست ز مراحم الهی نتوان برید امید %~% مشنوحدیث و اعظ که شنیدنش و بالست بعالم هر دلی کو هوشمند است %~% بز نجیرجنون عشق بند است بکف دارند خلقی نقد جانها %~% سرت گردم مگر بوسی بچند است بهائی گر چه می آید ز کعبه %~% همان دردی کش زنار بند است ز من مرنج بسی کر نظر کنم سویت %~% گرسنه چشمم و سیری ندارم از رویت دی مفتیان شهر را تعلیم کرده مسئله وامروز اهل میکده رندی زمن آموختند یارب چه فرخ طالعند آنا نکه در بازارعشق %~% %~
در روز الست بلی گفتی %~% و امروز به بستر لاخفتی نه اشگ روان ندرخ ms067 زردی %~% الله الله تو چه بیدردی بچه بسته دلی بکه هم نفسی %~% یکدم بخودآ وببین چه کسی شد عمر بشصت وهمان پستی %~% از بادهٔ لهو و لعب مستی گفتم که مگر چو به سی برسی %~% یابی خود را دانی چه کسی درسی درسی ز کلام خدا %~% رهبر نشدت بطریق هدا وز سی بچهل چو شدی واصل %~% جز جهل نشد ز چهل حاصل اکنون که بشصت رسیدت سال %~% خالی نشدی یکدم ز وبال در راه خدا قدمی نزدی %~% بر لوح وفا رقمی نزدی در علم رسوم چه دل بسی %~% بر اوجت اگر به برد پس
بیت خواست در پرده کند شمع رخش جلوه گری ساخت فانوس خیالی ز وجود بشری
قطعه
رباعیات ای آنکه بقبله وفا روست ترا %~% بر مغز چرا حجاب شد پوست تر دل درپی این و آن نه نیکوست ترا %~% یکدل داری بس است و یکدوست ترا هم سایه و همنشین و همره همه اوست %~% در دلق گدا واطلس شه همه اوست در انجمن فرق و نها نخانه جمع %~% بالله همه اوست ثم بالله همه اوست بر شکل بتان ره زن عشاق حق است %~% لابلکه عیان در همه آفاق حق است چیزیکه بود ز روی تقیید جهان %~% بالله که همانزوجه ms072 اطلاق حق است راهی است زحق بخلق بس روشن وراست %~% راهی است زخلق سوی حق بیکم و کاست هر کس که از آن رهش رسانند رسید
من سلنلة الذهب
من اشعاره مارا ز خاک کویت پیراهنی ست برتن %~% آن هم زآب دیده صد چاک تا بدامن ویرانه دلم را گنجی است یاد رویت %~% دروی خیال زلفت چون مار کرده مسکن دوگزک بوریا و پوستگی %~% دلکی پر ز درد و دوستکی این قدر ms076 بس بود جمالی را %~% عاشقرند لا %~% ابالی
رباعیات آن سرو روان ز بوستان دگر است آن عطر فروشی که تو نامش دانی
من مثنوی مهر افروز حکمت و همت و محبت یار %~% هر که یابد یقین شود سالار انبیای خدا چنان باشند %~% که چو خورشید و بی نشان باشند اولیا نیز دردیار علوم %~% سیرشان مختلف بود چو نجوم آن یکی سوز وساز جان ودلست %~% وان دگر چاره ساز آب و گلست آن یکی ناظر مقامات است %~% وان دگر پاسبان هر ذات است وان دگر در رقم مجوئیدش %~% او شهید است هان مشوئیدش کر بیابید گرد رهگذرش %~% حلقه گردید حلقه گرد درش مرد باهمت ای فقیر آن است %~% که گدای در فقیران است
من رباعیاته انصاف بده که عشق نیکوکار است %~% زان است خلل که طبع بد کردار است ms085 تو شهوت خویش را لقب عشق نهی %~% از عشق تو تا عشق رهی بسیار است در مذهب عاشقان قرار دگر است %~% وین باده ناب را خمار دگر است هر علم که در مدرسه حاصل گردد %~% کار د کر است وعشق کار دگر است عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست %~% تا کرد مرا خالی وپر کرد ز دوست اجزای وجودم همگی دوست گرفت %~% نامی است زمن بر من و باقی همه اوست در سینه هر که ذرهای دل باشد %~% بی عشق تو زند گیش مشکل باشد با زلف چو زنجیر گره در گرهت %~% د
یفی الریح وغبراه جهار جنبش ما هر دمی خود اشهد است
ظ
نخست ار فکر خویشم در تحیر %~% چه چیزاست آنکه خوانندش تفکر الی آخره گلشن در جواب این سئوالها است غرض وفاتش در سنه 728 دن هرات و از آنجنابست
در صفت عشق اول قدمی که عشق دارد ای پرده نشین این گذر گاه %~% بی عشق بسر نمیرسد راه %~% ابری است که جمله کفربارد منصور نه مرد سر سری بود %~% از تهمت کافری بری بود چون نکته اصل گفت بافرع %~% ببرید سرش سیاست شرع در عشق نه شک ونه یقین است %~% نه چون و چرانه کفردین است آنانکه ز جام عشق مستند %~% حق را ز برای حق پرستند دل حق طلبید و نفس باطل
من غزلیاته با هرچه بودانس توجای تو همان است %~% هرچیز هوای تو خدای توهمان است کودک مشیمه رانشمارد بخویش نیک %~% دنیا بچشم مردم دنیا حقیر نیست از صحبت صوفی منشان سوخت دماغم %~% ای باده پرستان ره میخانه کدامست نومیدی عاشقان قدیم است %~% مخصوص بروز گار من نیست کرد داغم نگه زاهد خاموش حزین %~% چه بگویم بمن این صورت دیوارچه کرد بنمای رخ چون دیده را گرم تماشا کردهآ %~% ارخوش بود مستوریت ماراچه رسواکردهآ تو وزهد خنک زاهد من وعشق ومی یرستی بازوی زال دنیا چند افکند بخاکت دولت طلبی دامن دل را مده از دست %
فصل 117
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 125
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 140
%~% %~%
فصل 202
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 222
فصل 224
فصل 227
%~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 245
%~%
فصل 255
فصل 265
فصل 266
%~% %~% %~%
فصل 281
فصل 284
فصل 290
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
%~% %~% %~% %~%
فصل 300
فصل 316
فصل 321
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 342
فصل 358
فصل 395
فصل 397
فصل 413
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 447
%~% %~% %~% %~% %~%
فصل 462
فصل 468
فصل 556
فصل 565
فصل 566
فصل 569
فصل 575
فصل 581
فصل 606
فصل 630
فصل 639
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 650
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 662
فصل 663
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 699
فصل 773
فصل 797
فصل 802
فصل 807
فصل 816
فصل 844
فصل 862
فصل 877
فصل 886
فصل 907
فصل 955
فصل 1020
فصل 1023
فصل 1068
فصل 1091
فصل 1096
فصل 1124
فصل 1127
فصل 1146
فصل 1170
فصل 1182
فصل 1199
فصل 1207