محمد ماه صداقت كنجاهي
ثواقب المناقب
مقدمة
ا لین الیمرم
نا شود این نامه بنامش درست
چه فرعی کان ندارد نسبتی بااصل خوداصلا
اک %~% ان بفروغی از مشعل ظلمت ضلالت سوزهدایت اوست، وانارت تیر گیهای کاشانهآ قلوب تیره درونان به ظلمت ضلالت سوزهدایت اوست، وانارت تیر گیهای کاشانهآ قلوب تیره درونان به ظلمت ضلالت سوزهدایت اوست، وانارت تیر گیهای کاشانهآ قلوب تیره درونان به
قطعه
دلکش اسمار نکته سنجان
باب الالف
زمن مرنج که میخواهم آبروی ترا عرق نشسته ز پندم رخ نکوی ترا %~% زمن مرنج که میخواهم آبروی ترا عرق نشسته ز پندم رخ نکوی ترا
که نی شنیدی و نیدیدی و نهوا کردی! مگرجواب خط آثمت همین بودست %~% که نی شنیدی و نی دیدی و نهواکردی! مگرجواب خط آثمت همین بودست
که او در نیاید بگفت و شنود مر اورا جز او کس نیاردستود %~% که او در نیاید بگفت و شنود مر اورا جز او کس نیاردستود
شاید بکویش آب روان آورد مرا بیهوده نیست گریهآ بی اختیار من %~% شاید بکویش آب روان آورد مرا بیهوده نیست گریهآ بی اختیار من
از اوست
فصل 42
بگفت خنده زنان روزی مقد رش است این
گردید رشک تیغ صفاهان زبان ما از بسکه وصف ابروی خم دار کرده ایم گردید رشک تیغ صفاهان زبان ما از بسکه وصف ابروی خم دار کرده ایم
کو را بمراد دیگری باید زیست
بخویش گویم وخود را سگت خیال کنم
که بگذر پیش مردم بعد ازاین بیگا نهوار ازمن
رباعی ای غم بدلم تخم وفا کاشتهآ %~% یک لحظه مرا زدست نگذاشتهآ ای آه بسر فگندهٔ سایه مرا %~% وی گریه مرا زخاک بر داشتهآ ابتری دهلوی :از ناظمان عهد اکبری است ، ارباب ظرافت بو کیل فرعون مخاطبش میکردند : %~% ازاوست جان دادم از جدائی جانان خویشتن چون من جدا مباد کس ازجان خویشتن
فتنه بر فتنه شد و جان بسر جان افتاد مژدهای مرگ که نیشی بجگر زد مژگان %~% رخصت ای زیست که نشتر برگ جان افتاد
فصل 79
ت وصول الی الله قدم برداشت و از حضرت امام محمد باقر سلام الله علیه استفادهآ علوم ظاهری وباطنی نمود . وازصحبت سفیان ثوری فیضها ربود واز دست حضرت فضیل عیاض خرقه خلافت پوشید و چند کرت بحج رفت و در ملک شام بست و ششم جمادی الاولی سنه احدی وستین و مائة (161) از هجرت بجوار رحمت ایزدی پیوست و پهلوی مزار لوط 2 مدفون گشت یزار ویتبرک - ازوست : بود درد سر ما بر سر ما افسر ما %~% شد کلاه نمدی افسر درد سر ما
بر آورده به خوناب جگر نازک نهالی را
سرو بنشست ز دعوی و قیامت بر خاست
نوشته ام غم دل - رنگ بین و حال مپرس
او راست ورق ورق دل صد پاره را بیاد تودیدم %~% بغیر نام خوشت هرچه بود حلقه کشیدم
که آن کوسینه چا کم ساخت دستی در رفودارد
او راست
گفت ای ابله برو بنشین که بیدارم هنوز
اوراست آتشی دوش ز غم در دلم افروخته بود دیده گر آب نمیریخت دلم سوخته بود
بدیده تا چه کند روز گار هجرانش
رباعی از مدحت شاه رخ جلی خواهم کرد %~% دل آینه ایست صیقلی خواهم کرد تا یک نفس از عمر درین تن باقیست %~% مداحی مرتضی علی خواهم کرد
رباعی
از اوست از حسرت می ساقی ما کشت بسی را دوریست که پروای کسی نیست کسیرا ابو بکر ازراقی - ازحکماء زمان طغان شاه است. ای گلرخ سرو قامت ای مایه ناز %~% رباعی %~% بر توز نماز و روزه رنجیست راز چندین بنماز و روزه تن را مگداز %~% بر گل نبود روزه و بر سرو نماز ابوجابر غزنوی - مد اح بهرامشاه غزنوی بود . کردی ابلیس سجده گر بودی %~% خاک آدم ز خاک صحن درش ابو حامد کرمانی - از ارباب معارف بود.. دل مغز حقیقت است و تن پوست ببین %~% رباعی %~% در کسوت پوست جلوهٔ دوست ببین هر چیز که آن نشان ms17 هستی دارد %~% ی
از اوست:
ایضا ای دلبر عیسی نفس ترسائی %~% خواهم که به پیش بنده بی ترس آئی
رباعی دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق %~% جز روی خوشت ندید اندر خور عشق چندانکه رخت حسن نهد بر سر حسن %~% بیچاره دلم عشق نهد بر سر عشق
اوراست : بذات پاک خدائی که شاهیم دادست که شادی و غم دنیا به پیش من بادست منم کمینهآ خوبان ابو سعید بنام %~% که کرد گار چنانم شهنشی دادست
از اوست : از مه روی تو آئینه جان ساختهاند %~% واندران آئینه جانرا نگران ساختهاند
خود هیچ کسی بصورت و شأن تو هست؟ ms19 ابوالعباس:- فضل بن عباس بخاری که در علم و فضل سر آمد معاصرین بود و با رود کی مطارفه و مناظره مینمود - بعد انتقال نصر بن احمد سامانی وجلوس نوح بن منصور بجایش بر سریر فرمانروائی، قصیدهٔ در تعزیت و تهنیت گفته از آنست: پادشاهی گذشت خوب نژاد %~% پادشاهی نشست فر خ زاد زان گذشته جهانیان غمگین %~% زین نشسته زمانیان دلشاد بنگر اکنون بچشم عقل آنکو %~% هر چه از ما گرفت ماراداد گر چراغی زپیش ما بر داشت %~% باز شمعی بجای او بنهاد
صیرفی بهتر شناسد قیمت دینار خویش
نه هر که دارد پا زهر زهر باید خورد
اذ اوست ابروان تو طبیبان دل افگارانند %~% هر دو پیوسته از آن برسر بیمارانند
ایضا گفتم که فرو شوم بکوئی دیگر %~% دل شاد کنم به خوبروئی دیگر این باد نمیجهد جز آنجا که توئی %~% وین آب نمیرود بجوی دیگر
ساخت منزل در دل و دیگر نمی آید بچشم
بلا گردان جانت باد یا رب عاشق زارت
با خط منشی شهزاده برابر گیریم
رباعی گفتم که ز دوریت بغم فرسودم %~% گفتا که من از درد سرت آسودم گفتم که بسی مقصرم در خدمت %~% گفتا که بآن از تو بسی خشنودم
رباعی کافر شدهام بدست پیغمبر عشق %~% جنت چکنم جان من و آذر عشق شرمندهآ عشق روز گارم که شدم %~% درد دل روزگار درد سر عشق
که او از زخم پیکان مرد ومن از حسرت تیرش
شمع را دیدم که آتش در سرش افتاده بود
از مار گیر- مار بر آرد شبیی دمار
زدستت بر نمی آید که یک ماشق نگهداری
از اوست از عارضش دمید خطی همچو مشکناب یعنی که شد بسنبله تحویل آفتاب
از اوست بغربتم غم آن میکشد که بی تو مبادا %~% بمیرم و تو ز حالم خبر نداشته باشی
رباعی گر باز اثیر توبه کردی وشکست %~% زان گونه که مرغی بگرفتی و بجست چون بیغمی از کارجهان هو شیاریست %~% هشیار کجا توان شدن ناشده مست
تا به قتلم شود آماده مکرر پرسم
که دود سینه باشد سایه گستر بر مزار من
(رباعی) دیدیم سواد هند حیرت زارست %~% روز که ومه چوشام هجران تارست بسته است بکار همهشان سخت گره %~% اینجا گره گشاده ms26 در شلوارست
میکند رنگ حنائی را نمایان پشت دست احسنی خوانساری: - که در «نگارستان» او را یمنی نوشته در مثنوی گوئی
کز چه خون در دلم از دست حنا افتادست
رباعی یا شاه نجف ms28 نه سیم و زر میخواهم خواهم که شود مدفن من کرب و بلا %~% نی لعلو نه یاقوت و گهر میخواهم %~% از هر دو جهان همین قدر میخواهم حقر:- میر سیدتداز واصلان کامل و کاملان واصل شهر کالبی است درعلم حدیث و فقه شا گرد و در طریقت مرید شیخ جمال او لیا از مشایخ کوره جهان
بعد مردن لحدم معدن فیروزه شود
رباعی دنیا. که دمی نیست قرار اندر وی %~% هستیست ز نیستی شما . اندر وی دنیا طلبان بی قرار اندر وی %~% چون کاغذ سوخته شرار اندروی
آموخته ام مستی از دلبر مستانه
از عیب کسان غافل و برخود نگرانند
بر زلیخا کس مبیناد آنچه از بیداد رفت
خواهم که باین حیله برم جان زجدائی
گر کسی گوید که یوسف را زلیخادشمن است
گرد باد حسرتم از خاک مجنون میرسم من خون شهیدان شهادتگه عشقم %~% تا حشر محال است که از جوش نشین دادیم بهم صلح شب جمعه و می را %~% چون عید کنون در پی دفع رمضانیم
کز مرگ نا گهش همه خلق اند در اسف
دارم امید عفو گناهان ما سلف
پروا چه از گناه شد مدفتش نجف
طی شد این ره آنچنان کآوازپائی بر نخاست
رباعی در ملک کمال عز وجاهی داریم %~% در بزم حریم قدس راهی داریم
او راست دوزخ پی عقوبت ما کافران کم است %~% ما را مگر بآتش هجران سزا دهند
- رباعی رفتی و بخون دل سکون میغلطید از تیغ جدائی تو رحم است مرا %~% فر خاک الم سخت زبون میغلطید %~% بر حال تسلی که بخون میغلطید
در گردن خورشید قیامت رسن انداز
که آن نا آشنا ترسید و آمد در کنار من
تا بنظارهآ گلون بدنی ساخته اند
و گر نه دست قضا در گلوی من میریخت
یا اوست بجای دیده یا دیده خود اوست
شب و روز جهان بر من شب و روز د گر باشد چسان ازهر نشیند بر در جانان باین طالع
سایه از همراهی مردم بخاک افتاده است
پیش از قد خم در ره شوقت قدم افتاد ای دل تو برو از برمن یک دو قدم پیش %~% راهی %~% بسر کوچهٔ آن دلبرم افتاد
سری با قتل من داری که بیرحمانه میآئی
رباعی روی دل این دلشده جز سوی تونیست دل راتن وجان بجای یک موی تونیستط بیچاره دل خونشده را وقت سرشکاز دیده گذر باشد و از روی تو نیست
رباعی ای دل زشراب وصل بیهوش مشو %~% و ز بادهٔ قرب مست و مدهوش مشو هرچند ز دوست بیشتر بینی باز %~% در عرض نیاز کوش و خاموش مشو
که می نالیم از درد جدائی دمبدم با هم
ایضا ای دوست اگر داد کنی ور بیداد %~% تن در همه شیوهات در واقم داد جانم نشود مگر بدیدار تو شاد %~% روزیکه ترا نه بینم آن رور تتباد
رباعی از دیدن دیده پای دل رفت بگل %~% دل شد چو اسیر کار جان شد مشکل شد دیده بلای دل و دل آفت جان %~% دل بر سر دیده رفت وجان بر سردل
تو چها میکنی ای شوخ و چها میگوئی
بچه خوش کنیم دل را غم یارا گر نباشد
عارضش از نشان آن پنجهآ آفتاب شد
بیدرد مدعتای خود اندر میانه ساخت
یکی گیرد گریبان دیگری دستارم اندازد
در هجو بخیلی گفته : چو مه بر نطع گردون سفرهات را %~% بغیر از قرص نانی بیشتر نیست هر آنکس بشکند آن گردهآ نان %~% اگرچه دانم این حد بشر نیست کند گر دعوی اعج از شاید %~% که این معجز کم از شق القمر نیست
فصل 271
%~% %~% %~%
فصل 289
فصل 310
فصل 312
فصل 372
فصل 377
فصل 397
%~%
فصل 420
فصل 422
فصل 433
فصل 439
فصل 470
فصل 478
فصل 480
فصل 494
%~% %~%
فصل 539
فصل 564
فصل 570
فصل 571
فصل 587
فصل 632
فصل 641
فصل 651
فصل 654
فصل 729
فصل 761
فصل 777
فصل 785
فصل 818
فصل 829
فصل 840
فصل 867
فصل 909
فصل 926
فصل 936
فصل 940
فصل 942
فصل 993
فصل 1021
فصل 1111
فصل 1114
فصل 1122
فصل 1241
فصل 1247
فصل 1294
فصل 1377
فصل 1425
فصل 1437
فصل 1472
فصل 1499
فصل 1555
فصل 1577
فصل 1591
فصل 1597
فصل 1666
فصل 1673
فصل 1680
%~% %~% %~% %~%
فصل 1721
فصل 1729
فصل 1736
فصل 1778
فصل 1790
فصل 1813
فصل 1837
فصل 1851
فصل 1853
فصل 1854
فصل 1893
فصل 1896
فصل 1931
فصل 1951
فصل 1975
فصل 2006
فصل 2068
فصل 2108
فصل 2110
فصل 2143
فصل 2155
فصل 2159
فصل 2160
فصل 2172
فصل 2191
فصل 2227
فصل 2254
فصل 2268
فصل 2274
فصل 2313
فصل 2314
فصل 2323
فصل 2334
فصل 2355
فصل 2405
فصل 2407
فصل 2420
فصل 2441
فصل 2527
فصل 2550
فصل 2594
فصل 2620
فصل 2649
فصل 2657
فصل 2737
فصل 2776
فصل 2784
فصل 2791
فصل 2804
فصل 2820
فصل 2826
فصل 2830
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 2879
فصل 2881
فصل 2886
فصل 2888
فصل 2900
فصل 2903
فصل 2935
فصل 2942
فصل 2944
فصل 2950
فصل 2957
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 2970
فصل 2978
فصل 2981
فصل 2983
فصل 3008
فصل 3020
فصل 3021
فصل 3025
فصل 3052
فصل 3057
فصل 3058
فصل 3070
فصل 3072
فصل 3075
فصل 3077
فصل 3078
فصل 3081
فصل 3092
فصل 3107
فصل 3110
فصل 3130
فصل 3131
فصل 3158
فصل 3160
فصل 3185
%~% %~% %~% %~% %~%
فصل 3200
فصل 3205
فصل 3212
فصل 3215
فصل 3249
فصل 3267
فصل 3268
فصل 3274
فصل 3286
فصل 3294
فصل 3300
فصل 3306
فصل 3330
فصل 3338
فصل 3362
فصل 3363
فصل 3365
فصل 3366
فصل 3412
فصل 3464
فصل 3489
فصل 3503
فصل 3506
فصل 3510
فصل 3514
فصل 3529
فصل 3532
فصل 3533
فصل 3553
فصل 3567
فصل 3577
فصل 3579
فصل 3611
فصل 3615
فصل 3629
فصل 3636
فصل 3638
فصل 3644
فصل 3654
فصل 3674
فصل 3692
فصل 3693
فصل 3694
فصل 3714
فصل 3726
فصل 3759
فصل 3809
فصل 3812
فصل 3884
فصل 3898
فصل 3904
فصل 3950
فصل 3972
فصل 4030
فصل 4116
فصل 4123
فصل 4153
فصل 4213
فصل 4222
فصل 4284
فصل 4305
فصل 4362
فصل 4489
فصل 4517
فصل 4519
فصل 4534
فصل 4546
%~% %~% %~% %~% %~% %~% %~% %~%
فصل 4579
فصل 4730
فصل 4750
فصل 4812
فصل 4843
فصل 4871
فصل 5011
فصل 5047