ملك سهاه حسين سيستاني
احياء الملوك
مقدمة
عربیه
مثنوی
ب
نفا
وفه
برباعی
بیت
احیاء الملوک
فصل 10
فصل دویم
عر بیه
فصل 16
با
م خرڑبد خانهما- جاه آب قدی
فصل 25
فصل 26
فصل 27
فصل 28
قطهه
شهر
حبذا عقدی کزو شد رونق عالم تمام
بروز حشر عالم را بود نور و نظاه
فصل می
روزی که ms098 قضا باشد وروزی که قضا نیست
روزی که قضا نیست درو مرگ روا نیست
فصل 36
ضرگر**
فصل 40
عیل
فخ
ما را شکسته خاطر از این رهگذر مکن PageV01P169
ای باد سوی طرهآ جانان گذر مکن
در هیچکس بچشم حقارت نظر مکن
نگذر کیانی از سر خویش و حذر مکن
تا راه آرزو به دلم بیشتر کند
بیگانگی چرا نکند آشنای من
کز جور و جفای تو نماند اثرر لمن
وز ناوک غمزهات بدل صد روزن
صد فتنه بهم رسید یک چشم زدن
آرزومند تو رسواتر ازین می بایست
هزار خاطر آسوده بیقرار نکردم
جان زود رفت و ذوق طپیدن نیافتم
گر برنحد وگوید که دوستم غلط است
فریاد که خاصیت ددار تو ابنست
تزل
وای اگر ناز بقانون خود آغاز کند
مکوی درچر
ملک یحیی
ملک ابوسعید]
شاه مظفر
شاه ms157 محمد شاه نصر الدین
شاه محمد شاه محمود
عال اولاد
شاه حسین]
[شاه نصرت]
ملک قاسم]
امیر محمد
شرح حال نقیبان زر
میرسرخاب PageV01P192
خسرو خسرو نشان ، شاه فریدون احترام PageV01P205
هر که دیوانه شد این سلسله را برپاداشت
-نودهبمای اما(
0 PageV01P234
ورنه زنزدیک هم رخصت دیدار هست
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
او ز من دلقی یگیرد رنگ رنگ
به سوز ودرد نسازی طریق پاری نیست
ای خاک بر سر من و خاکستر از زبر
از کوی دوست تانکنم بعد از این سفر
هزار نالهآ جانسوزم از جگر برخاست
که هرنفس که زدم ، شله بیشتربرخاست
زمانه از سر پیمان ما مگر برخاست2
بیرون شد از این جهان خاکی ناگاه
تاریخ وفاتش از «غم بیحد» خواه3
باقی همه بیحاصلی و بلهوسی بود
جنگ بند مودود
گرچه خیاط نیندای ملک کشور گیر
ا ببرند بشمشیر و بدوزند به تیر
پر از گرد شد روی ماهی زگرد PageV01P354
نهنگ بلا %~% را %~% دهن باز شد
ه دریا %~% زتیغ آبب آتش گرفت
تو گفتی کز آن سرزمین لاله رست
فرو ماند دست جوانان زکار
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
همی خیره شد مردم تیز هوش PageV01P356
که تورانیان سر برآوردهاند
زغیرت برون آرد از خاک سر
ز این ننگ برتن بدرد کفن
گز آن مرده را غیرت افزون بود PageV01P369
صد فتنه شمایلش بهم بر میکرد
میرفت و امید ، خاک برسر می کرد PageV01P372
گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد یکن1
گریه و خنده به یکبار عیان می کردم
وهزنا ! بنده کشی را زکجا آوردی ؟
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
روزی که قضا نیست در او مرگ روانیست
نز طرب تا به روز نغنودم68
لیک من بند گیش فرمودم
خرقهها زنار کردست و کند
که باشد مرا از تو روزی جدائی
بر آن دل دهد هر زمانی گوائی PageV01P428
نه چندانکه کسو نهی آشنائی
به چندان وفا ، ابن همه بیوفائی
که تو بیوفا در جفا تا کجائی
نگویم که تو دوستی را %~% فشا %~% فی
حال ملوک نوفرست
زحال نقبای زره]
رؤسای رامرود
سپهسالاران سرحد
زان شعله ، متاع عافیت سوخته ایم
از هرچه نه اوست دیده بردوختهایم
سفر اول
سفر دوم
دمی ز وسوسهآ عقل بی خبر داردا
سفر سیم
سفر چهارم
سفر پنجم
چون دانهآ اشک عاشقان در مه وسال
چون صورت حال من شدش صورت حال
سفر ششم
بقر هفتم
سفر هشتم
سفرنهه
سر دهم
که نیم گام جدائی هزار فرسنگ است
در ملتزم دعا و در رکن حطیم
گه سحده کنان به مسکن ابراهیم
گاهی به حضیض و گاه براوج
راهی %~% که فسانه اش نیاشد
بک تابوت و هزار مرده
چون همنفسم کسی شود تنهایم
سفر یازدهم
سفر سیزدهم
کی آمدی پیمبر از مکه سوی یثرب
وز تو برمند رحمت آب و گلت7
ورنه نکند روح عزیزان حلت
هفراه آمدن
سفر پانزدهم
گل بوی کردم از دم گرمم گلاب شد
بیت بلند ابروی او انتخاب شد
بخت سیهم %~% بوادی خواب افتاد
صل مرتبا %~% کشتیم بگرداب افتاد
که دیدار صورت بود درد و رنج
همین است ختم سخن والسلام2 PageV01P526